جستجو
     
  
 
 
 
 
 
 
 
 
مقامات و درجات بهشتی (4)؛ جنات فردوس
58
 
 

بر آدمى واجب است که ژرفناى ذات خویش را کشف کند و از خود بپرسد که: براى چه آفریده شدم؟ و آرزوى رسیدن به چه چیز را دارم؟ او با یک محاسبه ریاضى ساده مى تواند این مطلب را بفهمد که این دنیا و هر چه در آن است جوابگوى امیدها و آرزوهاى او نیست، و یکى از این آرزوها مخلد ماندن و جاودانه زیستن است، چه نمى خواهد پس از هستى نیست شود، پس اگر دنیا براى ما و ما براى آن آفریده شده ایم، شایسته است که همیشه در آن زنده بمانیم. یکى از فلاسفه پیشین گفته است که: اگر مرا در درون شکم خرى مرده قرار دهند، و از راه سوراخى که در پس پشت او است نفس بکشم، و در مقابل این از خودگذشتگى در دنیا زنده بمانم، به چنین زندگى راضیم!! این سخنى غیر منطقى است، ولى از میل انسان به بقاى جاودانى خبر مى دهد. ولى آیا کسى در دنیا بدین گونه باقى مانده است؟ همه خواستار بقا بودند و همه مردند، پس دنیا براى ایشان نیست، و این آرزوشان تحقق پیدا نخواهد کرد. از حکمت خداوند متعال دور است که میلى را در وجود انسان بیافریند که تحقق ناپذیر باشد، یا نیازى را اجابت نکند در آن هنگام که چشم را آفرید، در مقابل آن چیزهایى را نیز براى دیدن خلق کرد، و چون گوش را آفرید به همان گونه چیزهایى را براى شنیده شدن پدید آورد، و چنین است در دیگر حواس و غریزه هاى آدمى، و به همین گونه است که چون چشمداشت به خلود و جاودانگى و خواستار شدن ملکى تمام ناشدنى را آفرید، در پى آن حقیقتى مناسب آن را نیز خلق کرد، آیا این حقیقت کدام است؟ آن بهشت فردوس است در جهان دیگر، و این ساده ترین دلیل وجدانى بر ضرورت بعث و رستخیز و قیامت و برخاستن مردگان از گورها است:
قرآن در این زمینه مى گوید:" کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغهاى فردوس منزلگاهشان است؛ إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا" سوره ی کهف، آیه ی107. اساس سعادت، بر دو نیروى روانى و جوارحى بنا نهاده شده است: بر ایمان به ارکان توحید و بر التزام به اعمال صالحه. بدیهى است لازمه و سیرت تحکیم رابطه اعتقادى با ساحت کبریائى که وابسته به عقیده و عمل است سیرت و رشد آن بهشت جاودان جوار رحمت و فضل پروردگار خواهد بود که از جمله آثار آن اراده به طور اطلاق است که هر چه را اراده کنند بى درنگ و بدون وسائل آماده خواهد شد این وصف آخرین مرحله کمال انسان است.
به کلمه ی"فردوس" هم ضمیر مذکر برمى گردد و هم مؤنث و به طورى که گفته شده کلمه اى است رومى به معناى"بستان" و بعضى هم گفته اند کلمه اى است سریانى به معناى تاکستان و اصل آن"فرداس" بوده، و بعضى دیگر گفته اند کلمه اى است سریانى و به معناى باغ انگور. و بعضى گفته اند کلمه اى است حبشى و بعضى گفته اند عربى است و به معناى باغ پر درختى است که بیشتر درختانش انگور باشد. قتاده گفت: فردوس فاضلتر جاست در بهشت و خوشتر و بلندتر. ابو امامه گفت: فردوس سره بهشت است، یعنى ناف بهشت، یعنى میانه او. کعب الاحبار گفت: از فردوس بلندتر جایى نیست در بهشت، و آن جاى آنان است که امر معروف کنند و نهى منکر.مجاهد گفت: فردوس به لغت روم، بستان باشد. کعب الاحبار گفت: بستانى بود که در او انگور باشد. ضحاک گفت: بستانى بود بسیار درخت گفتند: مرغزار نیکو باشد، و گفتند: جایى باشد که در او انواع نبات بود و جمعش فرادیس بود. بعضى خواسته اند از اینکه" جنات الفردوس" را" نزل" خوانده، آن چنان که قبلا جهنم را براى کافران نزل خوانده بود استفاده کنند که در ما وراى بهشت و دوزخ، ثواب و عقاب دیگرى است که به وصف در نمى آید. و چه بسا این مفسرین استفاده مذکور خود را با امثال:" لهم ما یشاؤن فیها و لدینا مزید؛ در بهشت براى ایشان است هر چه را که بخواهند، و نزد ما بیش از آن است". سوره ق، آیه 35،و آیه" فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین؛ هیچ کس نمى داند که چه چیزهایى که مایه روشنى چشمها است برایش پنهان کرده ایم". سوره الم سجده، آیه 17، و آیه ی " و بدا لهم من الله ما لم یکونوا یحتسبون؛ و از ناحیه خدا چیزهایى دیدند که هیچ احتمالش را نمى دادند". سوره زمر، آیه 47، تایید مى کنند.
سپس در ادامه اضافه مى کند:" آنها جاودانه در این باغهاى بهشت خواهند ماند؛ خالدین فیها". و با اینکه طبع مشکل پسند و تحول طلب انسان دائما تقاضاى دگرگونى و تنوع و تحول مى کند" ساکنان فردوس هرگز تقاضاى نقل مکان و تحول از آن نخواهند کرد؛ لا یبغون عنها حولا" سوره ی کهف، آیه ی108.
فردوس یکى از بهشت هاى هشت گانه است: 1- دار السلام 2- جنة الخلد 3- جنة الفردوس 4- جنة المأوى 5- جنة العدن 6- دار النعیم 7- دار الجلال 8- دار الضیافة و هر کدام از اینها درجاتى و مراتبى دارد که اهل بهشت بواسطه درجات ایمان و علم و تقوى و عمل صالح در آن درجات سکونت دارند و تمام اهل بهشت از هر هشت بهشت سهم و نصیب دارند، لذا (جنات) را به صیغه جمع آورده نه مفرد. و این شاید اشاره به عظمت و شمول بهشت فردوس هم است، و بهشت فردوس بهشتى است مشتمل بر چندین بوستان که منطوى بر تمام نعمتهاى بهشتى است از اشجار و میوه جات و گلها و ریاحین و انهار و باقى نعمتها از جسمانى و روحانى قوله تعالى در وصف بهشت و نعمتهاى آن "فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین"، در مجمع البیان از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده: «قال الجنة مائة درجة ما بین کل درجتین کما بین السماء و الارض، الفردوس اعلاها، منها تفجر انهار الجنة الاربعة فاذا سألتم الله تعالى فاسألوه الفردوس؛ بهشت صد درجه است فاصله میان هر دو درجه مانند فاصله زمین و آسمان است، فردوس بالاترین آن است نهرهاى چهارگانه بهشت از آن سرچشمه مى گیرند، چون از خدا بهشت بخواهید فردوس را بخواهید ». آرى انسان مادامى که در این لباس طبیعى است ممکن نیست بتواند بدرستى نعمتهاى بهشتى را و همچنین عذابهاى جهنمى را تصور نماید این است که نعمتها را از جنس مألوفات و محفوظات دنیوى معرفى نموده تا اینکه بتوانیم تصورى از آن داشته باشیم، و نیز عذابهاى جهنمى را از اغلال و نیران و باقى موذیات آن را تشبیه بموذیات و عذابهاى دنیوى نموده و گر نه عذاب دوزخ فوق آن است که بتوانیم تصور نمائیم. اشتباه نشود نمیگویم از جنس آتش و آب حمیم و اغلال و غیر آن نیست مقصودم این است که چون عالم قیامت عالم حقیقت است که هر چیزى بحقیقت خود ظاهر میگردد آتش است لکن حقیقت آتش، ببین چگونه آتش هاى دنیا بزودى منتفى و خاموش میگردد و آتش دوزخ چنانچه از آیات معلوم میشود على الدوام بر حرارت آن افزوده میگردد، و میتوان گفت تمام آتش هاى دنیا یک پرتوى است از شراره آن و چنین است نعمتهاى بهشتى، تمام نعمتهاى دنیا یک نمونه مختصرى است از آن نعمتهاى کذایى که بمؤمنین با تقوى وعده داده شده که انتهاء ندارد و على الدوام بر حسن و زیبایى آن افزوده میگردد، و در وصف آن فرموده (نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه بخاطر احدى خطور نموده).
گفته اند که: خداى تعالى بهشت فردوس بخودى خود آفرید در شبان روزى بفرماید تا درش پنج بار گشایند او را گوید: ازدادى طیبا و حسنا الاولیائى طیب و حسن و خوشى و نیکوئى بیفزاى براى دوستان.و نیز از رسول روایت کردند که گفت: بهشتهاى فردوس چهار است دو از سیم است و هر چه در آنجاست از آلات و أوانى همه از سیم، و دو از زر است و هر چه در آنجاست از آلات و أوانى همه از زر بود. تفسیر برهان- از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: براى هر چیزى اعلائى است و اعلاى بهشت فردوس است، و آن براى محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین باشد. در تبیان نقل نموده که حق تعالى فردوس را به ید قدرت خود آفرید و به مقدار هر روز از روزهاى دنیا پنجاه مرتبه بر آن نظر نموده مى فرماید: ازدادى طیبا و حسنا لاولیائى. افزون ساز حسن و جمال و طراوت را براى دوستان من. و اینچنین منزل را پیشکش اولیاء خود فرماید. تنبیه بر آنکه ایشان را عطاها باشد که نعیم فردوس در مقابل آن محقر و ما حضرى تواند بود. در تفسیر قمى از جعفر بن احمد از عبید الله بن موسى از حسن بن على بن ابى حمزه از پدرش از ابى بصیر از ابى عبد الله (ع) روایت کرده که در ضمن حدیثى گفت از آن جناب از آیه" إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا" پرسیدم، فرمود: در باره ابو ذر و سلمان و مقداد و عمار بن یاسر نازل شده که خداى تعالى جنات فردوس را منزل و ماواى ایشان کرده است. علامه طباطبائی ره می فرمایند که: جا دارد که این روایت را حمل بر جرى کنیم و بگوئیم مراد این است که آیه شریفه در باره مؤمنین حقیقى نازل شده که چهار نفر مذکور از روشن ترین مصادیق آنند، و گرنه اگر بگوییم در خصوص ایشان نازل شده باشد، این اشکال متوجه مى شود که سلمان از کسانى بود که در مدینه ایمان آورد، و آیه شریفه در مکه و قبل از هجرت به مدینه نازل شده، علاوه بر اینکه سند حدیث هم خالى از سستى نیست.

فردوس، جایگاهی همیشگی
در توضیح جمله ی " لا یبغون عنها حولا"، باید گفت که "حول" (بر وزن ملل) معنى مصدرى دارد و به معنى"تحول" و نقل مکان است، همانگونه که در تفسیر آیات گفتیم"فردوس"، باغى از بهشت است که بهترین نعمتها و مواهب الهى در آن جمع است، و به همین دلیل بهترین نقاط آن جهان مى باشد: و لذا ساکنان آن هرگز تمناى نقل مکان از آن را نمى کنند. ممکن است سؤال شود پس زندگى در آنجا به صورت یک نواخت و راکد خواهد بود و این خود عیب بزرگ آن است. در پاسخ مى گوئیم هیچ مانعى ندارد که تحول و تکامل در همان منطقه تداوم داشته باشد یعنى اسباب تکامل در آنجا جمع است، و انسانها در پرتو اعمالى که در این جهان انجام داده اند و مواهبى که خدا در آن جهان به آنها عنایت کرده در مسیر تکامل دائما پیش مى روند. این آیه از یک حقیقت بزرگى حاکى است و آن اینکه در زندگى دنیا اصلى به نام کهولت (آنتروپى) بر ماده حاکم است یعنى مسأله پیرى و کهولت و کهنه شدن به جهان طبیعت حاکم است، هر چیزى که به سر خود رها شود و امدادى از خارج به آن نرسد به طرف فرسودگى و کهنه شدن مى رود، امیال و خواهشهاى نفسانى نیز چنین است، لذیذترین خوراکى که بشر به آن حسرت مى خورد، اگر مدتى در اختیار او قرار بدهند، عادت پیدا مى کند و حظ و لذت اولى از بین مى رود، حتى مصیبت وارده بر انسان مانند مرگ عزیزان به تدریج به کهولت مى رود و از یاد فراموش مى شود و گر نه انسان از بین خواهد رفت. ولى در آخرت، اصل کهولت و پیرى از ماده برداشته مى شود، على هذا کسى که میلیونها سال در بهشت مانده است، مانند ساعت اول، نعمتها براى او لذیذ است، کهنه شدن، سیر شدن، عادت کردن در بهشت نیست، لذا پس از میلیونها سال مایل نمى شود که از آنجا به جاى دیگرى انتقال یابد، چون نه سیر شده، و نه عادت کرده و نه لذت آن کهنه شده است، آیه ی "و لا یمسنا فیها لغوب" سوره ی فاطر، آیه ی35، نیز چنین است. مسئله خلود مکرر در آیات شریفه بیان شده که از ضروریات دین مقدس اسلام است و منکر آن کافر است و روح انسانى چون از مجردات است فنا و زوال ندارد از زمانى که خلق شده قبل از اجساد که میفرماید خلقت الأرواح قبل الاجساد بالفى عام و نیز می فرماید «الارواح جنود مجندة فما تآلف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف» تا آنکه تعلق گرفت به اجساد آن هم تعلق تدبیرى تا زمان موت سپس این تعلق قطع میشود و تعلق میگیرد بقالب مثالى تا قیامت سپس تعلق میگیرد بهمین بدن بعد از عود و دیگر بیرون برده نمیشود چه در بهشت متنعم باشد یا در جهنم معذب لذا می فرماید "خالدین فیها" اشاره به اینکه چون جنات فردوس بهترین و بالاترین جاها است آنها همیشه در آن منزل می کنند "لا یبغون عنها حولا" تغییر مکان نمی دهند و تبدیل بجاى دیگر نمی کنند و تحویل به مقام دیگرى نمی شوند.

فردوس جاى چه کسانى است؟
سؤال دیگرى که در اینجا پیش مى آید این است که" فردوس" چنان که گفته شد برترین جاى بهشت است و در آیات فوق خواندیم فردوس منزلگاه افراد با ایمان و صاحبان اعمال صالح است، اگر چنین است مناطق دیگر بهشت ساکنانى نباید داشته باشد، چرا که غیر مؤمن را در بهشت راهى نیست.در پاسخ این سؤال مى توان گفت که آیات فوق به هر فردى که ایمان و عمل صالح دارد اشاره نمى کند بلکه درجه والایى از نظر ایمان و عمل صالح را معیار براى دخول در فردوس قرار داده، هر چند ظاهر آیه مطلق است، اما توجه به مفهوم کلمه" فردوس" آن را مقید مى کند. لذا در سوره مؤمنون که صفات وارثان فردوس را بیان مى کند حد اعلایى از صفات مؤمنان را ذکر کرده که در همه افراد وجود ندارد و این خود قرینه اى است بر اینکه ساکنان فردوس باید داراى صفات ممتازى باشند، علاوه بر ایمان و عمل صالح. و نیز به همین دلیل در حدیثى که سابقا از پیامبر ص نقل کردیم خواندیم که مى فرماید هر وقت از خدا تقاضاى بهشت را مى کنید مخصوصا تقاضاى فردوس کنید که جامعترین و کاملترین منزلگاههاى بهشت است اشاره به اینکه همت افراد با ایمان باید در همه چیز و در همه حال عالى باشد، حتى در تمناى بهشت به مراحل پائینتر قناعت نکند، هر چند مراحل پائینتر هم غرق نعمت است. بدیهى است کسى که چنین تقاضایى از خدا مى کند لا بد باید خود را براى رسیدن به چنین مقامى آماده کند، لا بد باید حد اکثر تلاش و کوشش را براى کسب برترین صفات انسانى و انجام صالحترین اعمال به خرج دهد. بنا بر این آنها که مى گویند خدا کند ما به بهشت راه یابیم هر چند در پائین ترین مراحل آن باشیم، افرادى هستند که از همت والاى مؤمنان راستین بهره کافى ندارند.

میراث بردن فردوس
چرا انسان ایمان مى آورد؟ براى آن که مى داند او به بهشتى منتهى مى شود که پهناى آن همچون پهناى آسمانها و زمین است، و از این روى است که خداوند پس از ذکر صفتهاى مؤمن سخن از بهشت فردوس به میان مى آورد: "بى تردید مؤمنان رستگار شدند. آنان که در نمازشان [به ظاهر] فروتن [و به باطن با حضور قلب ] اند. و آنان که از [هر گفتار و کردار] بیهوده و بى فایده روى گردانند، و آنان که پرداخت کننده زکات اند، و آنان که نگه دارنده دامنشان [از شهوت هاى حرام ] اند، مگر در [کام جویى از] همسران یا کنیزانشان، که آنان [در این زمینه ] مورد سرزنش نیستند. پس کسانى [که در بهره گیرى جنسى، راهى ] غیر از این جویند، تجاوزکار [از حدود حق ] هستند. و آنان که امانت ها و پیمان هاى خود را رعایت مى کنند، و آنان که همواره بر [اوقات و شرایط ظاهرى و معنوى ] نمازهایشان محافظت دارند." سوره ى مومنون آیه ى1-9، بعد از ذکر این صفات ممتاز، نتیجه نهایى آن را به این صورت بیان مى کند: "اینانند که وارثان اند؛ أولئک هم الوارثون" سوره ى مومنون آیه ى10."وارثانى که [از روى شایستگى ] بهشت فردوس و بهشت برین را به ارث مى برند و جاودانه در آن خواهند ماند؛ الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون" سوره ى مومنون آیه ى11.
تعبیر به"ارث بردن" ممکن است اشاره به این باشد که مؤمنان بدون زحمت به آن مى رسند همانند ارث که انسان زحمتى براى آن نکشیده است، درست است که نائل شدن به مقامات عالى بهشت، بسیار تلاش و کوشش و پاکى و خودسازى مى خواهد ولى آن پاداش عظیم در مقابل این اعمال ناچیز بقدرى زیاد است که گویى انسان بى زحمت به آن رسیده است. این آیه را دو معنى است: اول: آنچه در احادیث آمده که هر انسانى را دو خانه است. یکى در بهشت و دیگرى در دوزخ. پس هر کس دوزخى شد، پرهیزگاران وارث خانه او در بهشت مى شوند. از پیامبر (ص) روایت کرده اند: « ما منکم من احد الا و له منزلان: منزل فى الجنة، و منزل فى النار، فان مات و دخل النار ورث اهل الجنة منزله: هیچ یک از شما نیست که او را دو منزل نباشد، منزلى در بهشت، و منزلى در دوزخ، پس چون بمیرد و به دوزخ رود، بهشتیان وارث منزل بهشتى او شوند». دوم: مؤمنان فردوس را به میراث مى برند که بالاترین مراتب بهشت است بدون کارى که گفتنى باشد، جز انتسابشان به بهشت، مانند کسى که بدون کار و کوششى که خود کرده باشد دارایى پدرش را فقط به سبب انتساب و وابستگى بدو به ارث مى برد.
و به هر حال این مرحله عالى بهشت طبق ظاهر آیات فوق مخصوص مؤمنانى است که داراى صفات بالا هستند، به این ترتیب دیگر بهشتیان در مراحل پائینتر قرار دارند.
در آیه ی بالا اشاره کردیم که تعبیر به جمع بود اما در بسیارى از آیات تعبیر به مفرد کرده مثل همین آیه که فرمود: "الذین یرثون الفردوس" و مثل آیه شریفه " قل أ ذلک خیر أم جنة الخلد؛ بگو: آیا این [آتش سوزان ] بهتر است یا بهشت جاودان" سوره ی فرقان، آیه ی16، و آیه ی شریفه ی "عندها جنة المأوى ؛ در آنجا که جنت الماوى است."سوره ی نجم، آیه ی15، و آیه ی شریفه ی "لهم دار السلام عند ربهم؛ براى آنان نزد پروردگارشان خانه سلامت و امن است " سوره ی انعام، آیه ی127، و آیه ی شریفه ی "لهم فیها نعیم مقیم؛ در آنها نعمت هاى پایدار است" سوره ی توبه، آیه ی210، و غیر این ها از آیات، و باصطلاح اهل علم که گفتند اثبات شى ء نفى ما عدا را نمى کند تمام اهل ایمان به تفاوت درجات از هر هشت بهشت سهم و نصیب دارند، چنانچه از مجموع آیات استفاده مى شود و درجه اعلاء آن مقام انبیاء و ائمه هدى است که تعبیر بعلیین میکنند " إن کتاب الأبرار لفی علیین و ما أدراک ما علیون کتاب مرقوم یشهده المقربون؛ بى تردید کارنامه نیکان در «علیین» است. و تو چه مى دانى «علیین» چیست؟ کارنامه اى نوشته و خوانا است [که پاداش نیکان در آن است ]. که مقربان آن را مى بینند [و بدان گواهى مى دهند]. " سوره ی مطففین آیات 18-21.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

جلاء الأذهان و جلاء الأحزان، ج‏5، ص: 434

روض الجنان و روح الجنان، ج‏13، ص: 47

تفسیر نمونه، ج‏12، ص: 568، ج‏14، ص: 202

تفسیر هدایت، ج‏6، ص: 494، ج‏8، ص: 155

أطیب البیان، ج‏8، ص: 410، ج‏9، ص: 364

ترجمه المیزان، ج‏13، ص: 549

مجمع البیان، ج‏15، ص: 136

انوار درخشان، ج‏10، ص: 340

تفسیر اثنا عشری، ج‏8، ص: 130

مخزن العرفان، ج‏8، ص: 86

أحسن الحدیث، ج‏6، ص: 285

منهج الصادقین، ج‏5، ص: 374

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

مقامات و درجات بهشتی (3)؛ جنات مأوی

مقامات و درجات بهشتی (6)؛ دارالسلام

مقامات و درجات بهشتی (8)؛ بهشت های گوناگون

مقامات و درجات بهشتی (9)

 
 
 
 

جلاء الأذهان و جلاء الأحزان، ج‏5، ص: 434

روض الجنان و روح الجنان، ج‏13، ص: 47

تفسیر نمونه، ج‏12، ص: 568، ج‏14، ص: 202

تفسیر هدایت، ج‏6، ص: 494، ج‏8، ص: 155

أطیب البیان، ج‏8، ص: 410، ج‏9، ص: 364

ترجمه المیزان، ج‏13، ص: 549

مجمع البیان، ج‏15، ص: 136

انوار درخشان، ج‏10، ص: 340

تفسیر اثنا عشری، ج‏8، ص: 130

مخزن العرفان، ج‏8، ص: 86

أحسن الحدیث، ج‏6، ص: 285

منهج الصادقین، ج‏5، ص: 374

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور   Powered By ArvanArad Co.