جستجو
     
  
 
 
 
 
 
 
 
 
سعد بن ربیع (سَعد بن ربیع)
20
 
 

از انصار و با وفاترین اصحاب رسول خدا (ص) و شهید جنگ احد.
از بزرگان انصار و اهل مدینه و نسبش به خاندان بنی حارث از قبیله «خزرج» می رسد.
پدرش: سعد بن عمرو بن ابی زهیر بن... حارث بن خزرج.
مادرش: هزیله، دختر عنبه بن ... حارث بن خزرج.
یکی از دخترانش: ام سعد که نام اصلی اش «جمیله» می باشد. همسر «زید بن ثابت» و بنابراین سعد بن ربیع، پدرزن زید بن ثابت بود!
سعد، در زمان جاهلیت، مردی باسواد بود و با آنکه نوشتن در میان آن اعراب جاهلی، اندک بود ولی او خط می نوشت و کاتب (نویسنده) بود.
به نقل همه مورخین، او در بیعت عقبه شرکت داشت و یکی از نقیبان (نمایندگان) دوازده گانه انصار، یعنی نماینده (نقیب) قبیله خودش شد.

حکایتی از روح فداکاری و کمال سعد:
بعد از هجرت، پیامبر اکرم (ص) میان او و «عبدالرحمن بن عوف»، عقد و پیمان برادری بست، (سعد از انصار مدینه و عبدالرحمن از مهاجران مکه بود) پس از این پیمان، سعد به عبدالرحمن گفت: تو برادر دینی من شدی. اموالم را با تو نصف می کنم و 2 زن دارم که یکی آنرا طلاق می دهم و تو بعد از گذشتن عده او، به همسری خود درآور، عبدالرحمان در حق او دعا کرد و گفت:
خداوند در مال و خانواده ات برکت دهد. مرا به آنها نیازی نیست. فقط راهی برای کسب و کار به من نشان ده تا روزی خود را بتوانم بدست آرم. لذا سعد به دنبال این تقاضا، او را همراهی و کمک کرد و بعدها، عبدالرحمن یکی از ثروتمندان مدینه شد.
وی در جنگ بدر و احد، در رکاب پیامبر گرامی اسلام (ص)، شمشیر زد و در همین جنگ بود که به شهادت رسید.
در آن هنگام که دوازده زخم کاری بر بدنش وارد شده و او نیمه جان روی زمین افتاده بود، همینکه آتش جنگ فرونشست پیغمبر اکرم (ص) فرمود: چه کسی از سعد بن ربیع خبری دارد که برایم بیاورد؟ مردی از انصار گفت من، و میان کشته شدگان آمد و او را در حالی که رمقی در تن داشت و دقایق آخر عمرش را می گذراند، دید. به او گفت: پیامبر مرا فرستاده تا از حالت برای او خبر ببرم سعد گفت: سلام مرا به رسول خدا (ص) برسان و بگو از خدا می خواهم تا بهترین پاداشی را که خداوند از سوی امتی به پیغمبرشان می دهد، آنرا به تو عنایت کند. و به مردم هم، سلام مرا برسان و بگو: که چشم بر هم زدنی از حمایت رسول خدا، دست برندارید و از دفاع او غافل نشوید. که اگر آنحضرت کشته شود و شما زنده بمانید، هیچگونه عذری در پیشگاه الله، ندارید. این را گفت و از دنیا رفت.
چون این ماجرا را خدمت پیغمبر گفتند، فرمود: "خداوند «سعد» را رحمت کند که در حیات و مرگ از خیرخواهی و حمایت خدا و رسولش، دست برنداشت".
در نقلی از علی بن ابراهیم، اینگونه آمده که وقتی آن مرد او را در بین کشتگان دید، 2 بار او را صدا زد و او پاسخ نداد و چون بار سوم به او گفت که رسول خدا مرا فرستاده تا از حال تو، آنحضرت را مطلع کنم. همین که نام رسول خدا را شنید سربلند کرد و مانند جوجه ای که با شنیدن صدای مادرش به شعف می آید، جان تازه ای گرفت و حال پیغمبر را پرسید، و چون فهمید که زنده است گفت: الحمدالله و گفت سلام مرا به آنحضرت برسان و بقیه ماجرا طبق نقل بالا که ذکر شد.

 
 
 
 
 
 

1- طبقات ابن سعد ج 4 ص 440

2- فروغ ابدیت جعفر سبحانی

3- زندگانی حضرت محمد (ص) رسولی محلاتی

4- معارف و معاریف

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 
 
 
 
 

1- طبقات ابن سعد ج 4 ص 440

2- فروغ ابدیت جعفر سبحانی

3- زندگانی حضرت محمد (ص) رسولی محلاتی

4- معارف و معاریف

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور   Powered By ArvanArad Co.