جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
رابطه فرهنگ و تمدن
2,332
 
 

Tahoor_invitation

در جایى به جایى تمدّنها و افول در جایى و طلوع در جاى دیگر فرهنگ مهم ترین انگیزه است. از جمله شایستگیهایى كه سرزمین و مردمى اگر دارا باشند تمدّن مهاجر به آغوش آنها پناه مى برد فرهنگ است. فرهنگ در بین عاملهاى مهم و ریشه گرفتن تمدّنى در سرزمینى مانند: جغرافیا آب و هوا حاصلخیزى ثبات سیاسى آرامى محیط و… والاترین جایگاه را دارد. فرهنگ نیاز نخستین شكل گیرى تمدّن است. فرهنگ روح و اساس تمدّن است.


پیوند فرهنگ و تمدّن


در بحث هجرت و افول تمدّنها این مقوله جاى طرح دارد كه چه چیزى هجرت مى كند چه چیزى افول این مهم را مى شود از آثار به جاى مانده و دفینه ها بویژه فرهنگ به پا دارنده هر تمدّن كهن به دست آورد. فرهنگ و فرهنج در فارسى به معناى دانش عقل فضل ادب بزرگى و سنجیدگى به كار رفته است. فرهنگ و فرهنج به معناى شاخه درختى كه در زمین خوابانیده مى شود تا جاى دیگر سربرآورد و كاریز آب گفته مى شود.براى واژه كالچر در انگلیسى كه برابر واژه فرهنگ است معناى همانند معناى فرهنگ در فارسى یاد كرده اند: زراعت تعلیم و تربیت تمدّن استعداد و تهذیب. در هماهنگى و همخوانى واژه فرهنگ در انگلیسى فرانسه و فارسى یكى از نویسندگان صاحب ذوق نكته اى را یادآور شده كه درخور یاد است:(واژه هاى (كولتور) و (كالچر) در زبان انگلیسى و فرانسه كه برابر آنها در فارسى فرهنگ یا معرفت است در اصل به معناى شخم زدن و شیار انداختن است. فرهنگ و معرفت در مغز و ذهن اثرى شبیه شخم و شیار دارد كه در لابه لاى آن بذرهاى فهم و شعور و كمال دانایى و احساس فرو پاشیده مى شود و سرانجام كشتزار روان و پهنه نهاد آدمى را به گلهاى معرفت و ایمان مى آراید….).


در معناى واژه فرهنگ در فارسى باید توجه داشت كه این واژه هم به دانش گفته مى شود و هم به ادب و سنجیدگى و هم به تعلیم و تربیت و هم به تهذیب. این معنى نشانگر آن است كه علمى عنوان فرهنگ مى یابد كه با سنجش و ادب همراه باشد و تعلیمى ارزش دارد و عنوان فرهنگ مى یابد كه با تهذیب و تربیت همراه باشد.نكته دیگر این كه: در معناى لغوى فرهنگ كه شاخه باشد معناى دقیق و نكته آموزى وجود دارد و آن این كه: هر درخت و شاخه اى را نمى شود فرهنج و یا فرهنگ كرد. درخت و یاشاخه اى را مى شود فرهنج كرد كه نرم و حالت كشسانى داشته و درخور انعطاف باشد.در فرهنگ و معرفت نیز همین معنى را باید در نظر داشت. فرهنگى مى ماند اگر چه از اصل خود جدا شود و جدا بیفتد كه جوان شاداب و درخور هماهنگ شدن با هر محیط و شرایطى را داشته باشد. تنه اصلى درخت دیرسال ناگزیر روزى خشك مى شود و این شاخه هاى درخور فرهنج آن است كه به مانند روح آن درخت از جاهاى دیگر سر بر مى آورد رشد مى كند سایه مى گستراند و ثمر مى دهد و سرزمین دیگرى را آبادان و سرسبز مى سازد. بذر تمدّن را اگر فرهنگ بدانیم با مرگ تمدّن بذر آن از بین نمى رود و به گونه هسته دانه و یا شاخه در خور فرهنج از دل زمین دیگر مى روید و شاخ و برگ مى گستراند.


دیدگاه های گوناگون:


شمارى از صاحب نظران و دانشوران فرهنگ و تمدّن را یكى دانسته اند كه تنها ناسانى كه دارند در محدوده دایره شمول است:


دایره فرهنگ محدود و دایره تمدّن گسترده. در تعریف تمدّن گفته اند:(تمدّن درباره ملتى عبارت است از مجموعه ایده آلها رسوم آداب موروثى سنن دانشها هنرها فنون و تأسیسات اجتماعى كه جامعه بشرى از بركت آن دوام یافته و تكامل مى یابد.)


امه سه زر بر این نظر است كه:(فرهنگ عبارت است از وجوه خاص قومى ملى و نژادى در صورتى كه تمدّن عبارت است از: نماینده وجوه عام بشریت.) وى نزدیكى خانواده هاى بزرگ فرهنگى را تمدّن مى داند.


برابر این دیدگاه ها تمدّن آن حالت یگانگى است كه از فرهنگهاى گوناگون پدید مى آید كه همان اوج فرهنگى باشد. ساموئل هانتینگتون پس از بیان این نكته كه فرهنگ و تمدّن هر دو در بردارنده ارزشها هنجارها روشهاى فكرى و نهادهایى هستند كه نسلهاى پیاپى در هر جامعه اى بیش ترین اهمیت و حرمت را براى باور دارند مى نویسد:(تمدّن یك موجودیت فرهنگى است تمدّن بالاترین گروه بندى فرهنگى و گسترده ترین سطح هویت فرهنگى است كه انسان برخوردار است. تمدّن هم با توجه به عناصر عینى مشترك [همچون]: زبان تاریخ مذهب سنتها و نهادها تعریف مى شود و هم با توجه به وابستگیها و قرابتهاى ذهنى و درونى انسانها).


مانند این دیدگاه تعریفى است كه ویل دورانت از تمدّن ارائه مى دهد و تمدّن را خلاقیت فرهنگى مى داند:(تمدّن را مى توان به شكل كلى آن عبارت از نظمى اجتماعى دانست كه در نتیجه وجود آن خلاقیت فرهنگى امكان پذیر مى شود و جریان پیدا مى كند. در تمدّن چهار ركن و عنصر اساسى مى توان تشخیص داد كه عبارتند از: پیش بینى و احتیاط در امور اقتصادى سازمان سیاسى سنن اخلاقى و كوشش در راه معرفت و بسط هنر.)در این تعریف نظم اجتماعى و قانون وسیله اى براى آفرینندگى فرهنگى ذكر شده كه اساس تمدّن شناخته مى شود. همو در نوشته دیگر فرهنگ را یكى از چهار تركیب اساسى تمدّن در كنار امنیت نظم و آزادى دانسته و مى نویسد: (امنیت سیاسى از راه اخلاق و قانون امنیت اقتصادى از راه استمرار محصول و مبادله فرهنگ از راه تسهیلاتى كه براى رشد و انتقال علم و آداب و هنر لازم است.)


از این روى مى توان براى فرهنگ هویتى مستقل از تمدّن باور داشت و فرهنگ را غیر از تمدّن دانست.دو پدیده جداى از هم و با این حال در پیوند با هم بدون هیچ ملازمه اى بین آنها این یك دیدگاه مطرح است. صاحبان این دیدگاه براى به كرسى نشاندن ادعاى خود مى گویند: بسیارى از جامعه ها وجود دارد كه فرهنگ در آنها به پایین ترین درجه رسیده است با این كه متمدّن خوانده مى شوند و در برابر جامعه هایى در عرصه اند و در صحنه جهان كه از فرهنگ برخوردارند امّا به مرحله تمدّن نرسیده اند بنابراین همان گونه كه متمدّن بى فرهنگ وجود دارد با فرهنگ بى تمدّن نیز وجود دارد(مجله قبسات شماره 119/14) .پس مى توان گفت: هیچ تمدّنى بدون پشتوانه فرهنگى امكان رشد نمى یابد و هر تمدّنى در پرتو فرهنگى سر از خاك برداشته و رشد كرده امّا این چنین نیست كه هر فرهنگى به جایگاه تمدّن برسد.
دانشمندان آنگلوساكسون فرهنگ را در معناى گسترده و در بردارنده تمدّن به كار مى برند. آنان مفاهیم فرهنگ و تمدّن را در برابر هم قرار داده اند. مجموع عناصر مادّى آثار فنى و اشكال و صور سازمان اجتماعى را كه امكان بروز تجلّى یك جامعه را فراهم مى سازند تمدّن مى خوانند.در این نگاه فرهنگ عبارت است از مجموع جلوه هاى معنوى آفرینشهاى ادبى و هنرى و ایدئولوژیهاى چیره اى كه تشكیل دهنده واقعیتى نو و ویژه از مردمى در یك دوران است(فرهنگ علوم اجتماعى آلن بیرو ترجمه دكتر باقر ساروخانى انتشارات كیهان).


از این روى شمارى تا زمانى كه تمدّنى در عرصه باشد و پر تكاپو از آن با عنوان فرهنگ یاد مى كنند و زمانى كه به حالت ایستا در آمد آثار و جنبه هاى مادى آن را با عنوان تمدّن یاد مى كنند. در مقایسه تمدّنها با یكدیگر و بیان بزرگى هر یك هم بخش اندیشه و علوم آنها مورد ارزیابى قرار مى گیرند و هم بخشى كه جنبه تاریخى دارد و پیشرفتهایى كه در آثار به جاى مانده از تمدّنها تبلور یافته است.


به نظر مى رسد استاد مطهرى از كسانى است كه در ناسانى و فرق بین تمدّن و فرهنگ به این نكته توجه دارد. وى اختراعها را مربوط به تمدّن و معنویات را برخاسته از فرهنگ مى داند.امّا بر این باور است كه بشر بدون اخلاق و معنویت هرگز در كارهاى دیگر خود موفق نخواهد بود. یك بشر منحطّ از نظر اخلاق هرگز در قسمتهاى دیگر هم نمى تواند موّفق باشد. این است كه جنبه هاى معنوى تمدّن انسانى نیز بدون شكّ مؤثر بوده اند و فوق العاده هم مؤثر بوده اند نمى تواند اینها مؤثر نباشد ( فلسفه تاریخ شهید مطهرى ج 32/1).


بى گمان تمدّن بدون فرهنگ پویا نه پا مى گیرد و نه مى پوید.تمدّن بدون مبنا و زمینه قبلى پدید نخواهد آمد. مبناى تمدّن فرهنگ است. این فرهنگ است كه جامعه را به جلو مى برد بالا مى برد و به مرحله اى مى رساند كه با یك رخداد با یك جرقه و یا یك تكان شدید تمدّنى از دل خاك سر بر مى آورد.پس از پدید آمدن تمدّن فرهنگ و تمدّن در دادوستد با یكدیگر پیش مى روند و چنانچه تمدّنى فرهنگ پویاى خود را كه سبب پدیدارى تمدّن بوده از دست بدهد به مرور از پیشروى و شكوفایى باز مى ایستد و رو به افول مى رود و روح آن كه همان فرهنگ باشد از كالبد خارج مى شود و به سرزمینهاى فرهنگ پرور بال مى گشاید و یا تمدّن پدید مى آورد و یا تمدّنهاى نوپا را به اوج مى رساند.پس از این دگرگونى از تمدّن گذشته فقط نامى مى ماند. آثار علمى آن در كتابها و آثار تاریخى آن در بناها بازتاب مى یابد. از نظر استاد مطهرى تمدّن باقى است و به هیچ قومى اختصاص ندارد; اما فرهنگ به منزله روح ملتها است و هر ملتى كه روحش را از او بگیرند دیگر آن ملت مرده است و توان پیشرفت ندارد: فرق مى گذارند میان تمدّن و فرهنگ و مى گویند: تمدّن همگانى است یعنى تمدّن به هیچ قومى اختصاص ندارد ولى فرهنگ هر ملتى همان روح آن ملت است… جامعه خودش یك روح دارد روحش همان فرهنگش است و هر ملتى مادامى كه فرهنگش باقى باشد باقى است و اگر فرهنگش از بین برود او دیگر از بین رفته است. واین است كه مى گویند: براى این كه ملتى را از بین ببرند اول فرهنگش را از او مى گیرند فرهنگش را كه از او بگیرند روحش را از او گرفته اند وقتى روحش را از او بگیرند دیگر مرده است یك لاشه بیش تر نیست و دیگر نمى تواند باقى بماند… به هر حال فرهنگ یعنى روح جامعه(همان45).


به خاطر اهمیت فرهنگ در تمدّن است كه ویل دورانت از هشت عنصرى كه براى تمدّن ذكر مى كند شش عنصر آن فرهنگى و معنوى است. عناصر تمدّن از دیدگاه وى عبارتند از: كار دولت اخلاق دین علم فلسفه ادبیات و هنر.از آنچه یاد شد نتیجه گیرى مى شود كه چهار دیدگاه مطرح است كه پاره اى هم افق هستند:

الف. یكسان بودن فرهنگ و تمدّن.
ب. فرهنگ به وجه معنوى و تمدّن وجه مادى تمدّن گفته مى شود.
ج. فرهنگ جنبه قومى و تمدّن جنبه عام دارد.
د. فرهنگ وجه پویاى تمدّن و تمدّن وجه ایستایى آن است.


در مجموع فرهنگ كه روح و باطن تمدّن است سبب حركت گسترش و بالندگى آن مى گردد. وقتى تمدّنى كه نیروى انگیزاننده را از دست بدهد و یا نتواند آن به آن بر نیروى آن بیفزاید و توان مندش سازد زمین گیر مى شود و هنگامى كه زمین گیر شد فرهنگ این كالبد در هم شكسته را براى رشد خود مناسب نمى بیند و به جاى دیگر هجرت مى كند و فقط جنبه مادى تمدّن باقى مى ماند. این نكته در بیشتر فرقهاى ذكر شده مطرح بود.

 
 
 
 
 
 
 
 
 

مجله حوزه (شماره 105-106)، مقاله هجرت و افول تمدّنها در قرآن، نوشته على اكبر ذاكرى

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

دلایل زوال و انحطاط تمدن اسلامى

انگیزه ها و علل هجرت و افول تمدن ها در قرآن كریم

نظر قرآن در مورد هجرت و افول تمدنها

 
 
 
 

مجله حوزه (شماره 105-106)، مقاله هجرت و افول تمدّنها در قرآن، نوشته على اكبر ذاكرى

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور