جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
رابطه دین و سیاست از منظر استاد مطهری
1,308
 
 

Tahoor_invitation از دیرباز، دین وسیاست دو مقوله مهم در زندگی بشر بوده‎اند و به دلیل اهمیت آنها در شكلدهی حیات بشر، همواره ذهن آدمی را به خود مشغول داشته‎اند. در خصوص رابطه دین و سیاست، كلاً دو نظریه اساسی و اصلی: تفكیك و تداخل، وجود دارد. دیدگاه تفكیك، هرگونه ارتباط را بین دین و سیاست نفی می‎كند، و دخالت هر یك از آنها را در امر دیگری، موجب اضمحلال هر دوی آنها می‎پندارد. از این دیدگاه، الگویی حكومتی استنتاج می‎شود كه در آن، اصولاً دین در تعیین راهبردهای اصلی و فرعی حكومت نقشی ندارد. چنین حكومتهای را لائیك و سكولار می‎نامند، كه اغلب حكومتهای امروزی دنیا این گونه‎اند.

دیدگاه تداخل، رابطه دین و سیاست را مسلم می‎انگارد و تلاش می‎كند برمبنای آن، اهداف، ساختار حكومت و نقش فرد و جامعه را مشخص كند. مفروض بودن وجود ارتباط بین دین و سیاست در این دیدگاه، اجماع نظر بركیفیت ارتباط را معنا نمی‎دهد؛ بلكه برعكس، نحوه و چگونگی رابطه مزبور، محل اختلاف است و موجب می‎شود حامیان تداخل در گروههای جداگانه قرار گیرند. از این دیدگاه، الگویی حكومتی استخراج می‎شود كه دین در شكل دهی به آن و اجزای مربوطه‎اش، نقش اساسی دارد. بدیهی است كه الگوی حكومتی نیز براساس نبود اجماع دركیفیت ارتباط دین و سیاست، تفاوت می‎كند.

استاد مطهری در آثار خود، هم درباره رابطه دین وسیاست سخن گفته، و هم الگوی حكومتی ارائه داده‎اند. در اندیشه سیاسی استاد مطهری، دین اسلام یك كل تجزیه‎ناپذیر است، هر بعدی از ابعاد آن درجای خود مهم می‎باشد و دین و سیاست وحدت دارند. از آنجا كه سیاست با دین یكی است و تجزیه این دو از یكدیگر غیرممكن است، مدل حكومتی كه وی ارائه می‎دهد، عبارت از حكومت حاكم اسلام‎شناسی است، كه اسلام‎شناسان یا مؤمنان به تدریج و با گذشت زمان، او را به رهبری خود برگزیده‎اند. این حاكم كه رهبر نامیده می‎شود، مركزیت دارد و حكومت به او قائم است.

نوع رابطه دین و سیاست از دیدگاه استاد مطهری
تصوری كه استاد مطهری از دین اسلام دارد، همان تصور عمومی مسلمانان است؛ برنامه جامع هدایت بشر، كه خداوند برپیامبرانش وحی كرده است و پیامبرانش به دریافت، تبلیغ و اجرای آن همت گماشته‎اند. استاد مطهری بدون اینكه تعریفی از دین ارائه دهد، در همه آثار خود از ویژگیها، فواید و كاربرد آن در زندگی بشر سخن گفته است. این مطلب، بیانگر مفروغ عنه و مسلم بودن تعریف دین، در منظر وی و مخاطبانش است(اسلام و مقتضیات زمان، ج1و2).

استاد مطهری درباره دین نكاتی را بیان داشته است، از جمله یك نكته مهم را كه استاد مطهری بدان اشاره دارد، جاودانگی دین است:«چون دین دارای دو ویژگی است كه جاودانگی پدیده‎ها را تضمین می‎كنند، همیشگی است؛ هم جزء نهاد بشر است (فطری است) و هم از لحاظ تأمین حوائج و خواسته‎های بشری، مقامی را دارد كه جانشینی ندارد و چیز دیگری نمی‎تواند جایش را بگیرد» (امدادهای غیبی در زندگی بشر، ص26).نكته مهم دیگری كه استاد مطهری بیان می‎دارد، این است كه دین اساس اجتماع است، زیرا:«ركن اساسی در اجتماعات بشری، اخلاق است و قانون. اجتماع، قانون و اخلاق می‎خواهد و پشتوانه قانون و اخلاق هم، فقط و فقط دین است»(امدادهای غیبی در زندگی بشر، ص43).

نكته مهم دیگری كه استاد مطهری بیان می‎دارد، به آینده دین اسلام برمی‎گردد و اینكه «در این دین، مهدویت نیز وجود دارد كه نهایتاً عالم را تغییر خواهد داد»( امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص85-89). این، مساوی با آن است كه بگوییم كه این دین، بركل عالم مسلط خواهد شد.استاد مطهری ضمن اظهار این مطلب كه این دین اصولی ثابت و لایتغیر دارد، بیان می‎دارد كه این اصول باید در همه زمانها جزء اصول زندگی بشر قرار گیرد؛ و علاوه برآن، اسلام فروعی نیز دارد كه متناسب با زمان و به وسیله اجتهاد، تكلیفش مشخص می‎شود(اسلام و مقتضیات زمان، ج1، ص232).

در دیدگاه استاد مطهری، دین اسلام، هم روابط بندگان باخدا را تنظیم می‎نماید، و هم خطوط اصلی روابط انسانها و حقوق وظایفشان را نسبت به یكدیگرمشخص می‎كند(نظام حقوق زن در اسلام، ص106). از این دیدگاه، استاد مطهری به این نتیجه می‎رسد كه سیاست امروزی و حاكم بر دنیا، چیزی جز روبه صفتی نیست و اسلام هدفی جز مبارزه با این نوع سیاست ندارد(اسلام و مقتضیات زمان، ج1، صص62-63). در مقابل، وی با نمونه‎هایی كه از رفتارهای سیاسی حضرت علی (ع) در قبال معاصرانش، از جمله معاویه، می‎آوردكه امام(ع) حاضر به واگذاری امارت شام به وی نشد، نشان می‎دهد كه اسلام سیاست دارد و ملاك این سیاست نیز عدالت است؛ همان عدالتی كه حضرت علی(ع)، مظهر والگوی اعلای آن بود(اسلام و مقتضیات زمان، ج1. صص63-64). از همین جا، این تعریف با تعریف سیاست از دیدگاه بازرگان تفاوت می‎كند؛ زیرا آنچه استاد مطهری به عوض سیاست روبه صفتی و شیوه اروپایی سیاست می‎نامد، بازرگان از آن به عنوان تعریف سیاست یاد می‎كند. این نوع تعریف، در بیان نوع رابطه دین و سیاست والگوی حكومتی، اثر خود را گذارده است.

با این تعریف از سیاست و دین، استاد مطهری معتقد شده كه تعلیمات اسلامی تجزیه‎ناپذیر و همه آنها، به منزله اعضای یك پیكر است(اسلام و مقتضیات زمان، ج1، ص73). به عبارت دیگر، سیاست از این پیكره جدا نیست. به عبارتی از استاد مطهری توجه كنیم، كه بیانگر چنین دیدگاهی از رابطه دین و سیاست است:«اسلامی كه حیات نداشته باشد و در همه شئون زندگی حضور آن احساس نشود، این اسلام دیگر اسلام نیست» (پیرامون انقلاب اسلامی، ص97).

در عبارت ذیل نیز با طرح سؤالی در باب اهمیت اصلاح درون یا بیرون انسان، بیان می‎دارد:«. .. آیا از نظر اسلام كافی است كه فقط درون اصلاح شود، و دیگر اهمیتی ندارد كه بیرون به هر شكل می‎خواهد باشد؟ می‎بینیم كه بلافاصله پشت‎سر اصلاح درون، اصلاح بیرون نیز مطرح شده است؛ اینكه بعضی از ما انسانها بعضی دیگر را ربّ و فرمانده و مافوق خود قرار ندهیم و رابطه مالكیت ومملوكیت انسانها را كه منتهی به بسیاری از روابط غیرانسانی دیگر می‎گردد، از بین ببریم و خراب كنیم. یعنی از نظر قرآن، ما باید در آن واحد هم نظام روحی و فكری و اخلاقی و معنوی خودمان را درست كنیم، و هم نظام اجتماعی و روابط بیرونی را. اگر تنها به یك طرف توجه شود، كار از پیش نمی‎رود» (پیرامون انقلاب اسلامی، ص171).

از جمله موارد دیگری كه استاد مطهری درباره آن بحث كرد، نهضت اسلامی ایران است. به نظر وی، این نهضت با هیچ نهضتی، جز نهضت صدر اسلام تحت رهبری رسول اكرم(ص) یا حضرت علی(ع)، قابل مقایسه نیست. از این‎رو، نهضت اسلامی ایران، «بچه و خلف صالح» آن نهضت است (پیرامون جمهوری اسلامی، ص77). اگر نهضت ایران خلف صالح نهضت حضرت رسول (ص) باشد، خصوصیات آن را دارد و در حوزه‎ای كه از آن بحث می‎كنیم، سیاست را جزئی از دیانت پنداشتن.علاوه بر مطالب پیشگفته، موارد متعدد دیگر در سبك بحث استاد مطهری، نشان دهنده دیدگاه دینی وی درباره مسائل مختلف است. به عنوان مثال، وقتی او از شرایط موفقیت مصلح سخن می‎گوید، آن شرایط را این گونه از زبان نهج‎البلاغه حضرت علی(ع) بیان می‎دارد: «انما یقیم امرالله - سبحانه - من لا یصانع و لایضارع و لا یتبع المطامع»، یعنی مصلحی موفق است، كه مصانعه (معامله‎گری)، مضارعه (همرنگی با جامعه) و طمع، به دور باشد(بررسی اجمالی از نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر ،صص103-109).

استاد مطهری با استفاده از كلمات حضرت امام حسین(ع) - كه ایشان هم به نوبه خود از پدر بزرگوارشان نقل فرموده‎اند - اهداف نهضت اسلامی را این گونه بیان می‎دارد:
1- بازگشت به اسلام راستین با استنباط از عبارت حضرت علی (ع): «لنرد المعالم من دینك»
2- اصلاح اجتماعی «نظهر الاصلاح فی بلادك»
3- نجات مظلومان «فیأمن المظلومون من عبادك»
4- اجرای حدود معطل مانده الهی. (بررسی اجمالی از نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، صص69-70؛ پیرامون جمهوری اسلامی، صص80-84).

واضح است كه چنین سبكی، حاكی از نگاه دینی به سیاست و حكومت است؛ همان نگاه امام حسین(ع)، كه دین را با سیاست، یكی می‎شمرد و امامت را حق خود می‎دانست.همچنین، از مقایسه‎ای كه استاد مطهری از دین اسلام و مسیحیت می‎كند، وحدت دین و سیاست در دیدگاه وی مشخص می‎شود:«تنها آن ایدئولوژی می‎تواند مفید و انقلابی و رهگشا باشد، كه عنصر انكار و نفی و طرد در متن تعلیماتش قرار گرفته باشد. فرق اسلام و مسیحیت، در همین جاست كه اسلام مشتمل برجهاد و امر به معروف و نهی از منكر است، كه [عبارت از] عنصر شورش و هجوم بر وضع موجود باشد، و مسیحیت فقط دم از صلح و سازش با هر وضعی می‎زند.» (پیرامون جمهوری اسلامی، ص141). بدین ترتیب، در نگاه و بینش استاد مطهری، دین وسیاست وحدت دارند.

الگوی حكومتی استاد مطهری
درباب الگوی حكومتی استاد مطهری، باید گفت كه وی به طور پراكنده، مختصر و مجمل، به این مسئله پرداخته است. ریشه الگوی حكومتی وی، در این است كه روحانیت متولی دین است. استاد مطهری در آنجا كه روشنفكران غیرمذهبی یا شبه مذهبی را مخاطب قرار داده است، می‎گوید:«اسلام در ذات خود، یك حقیقت و هدف است، نه یك مصلحت و وسیله. و تنها كسانی می‎توانند از آن استفاده كنند، كه آن را به چشم حقیقت و هدف بنگرند، نه مصلحت و وسیله. اسلام ابزار نیست، بلكه صراط مستقیم انسانیت است. انسان متمدن به همان اندازه به آن نیازمند است، كه انسان نیمه وحشی. و به انسان پیشرفته همان اندازه نجات و سعادت می‎بخشد، كه به انسان ابتدایی ... آنان كه اسلام را به چشم ابزار می‎بینند، آن را بدرستی نشناخته‎اند. پس، بهتر آنكه آن را به همان كسانی واگذاریم، كه آن را مطلق می‎بینند و نه نسبی» (بررسی اجمالی از نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، صص83-84).

منظور استاد مطهری از عبارات انتهایی نقل قول بالا، روحانیت است؛ چنانكه عبارات بعدی در زمینه بیان لزوم وجود متخصص دین و واگذاری استفاده از انرژی عظیم به آن متخصصان، حاكی از چنین چیزی است:«اگر فرضاً اسلام را یك وسیله وابزار كارآمد فرض كنیم، این همان اسلام راستین و اسلام واقعی است ... چگونه است كه بهره‎گیری از هر ابزار و وسیله‎ای تخصص می‎خواهد، و بهره‎گیری از این وسیله تخصص نمی‎خواهد [اشاره به اینكه روحانیت متخصص دین است]. خیال كرده‎اند هر مدعی روشنفكری كه چند صباح با فلان پرفسور صبحانه صرف كرده است، قادر خواهد بود اسلام راستین را از اسلام دروغین باز شناسد و به سود جامعه از آن استفاده نماید» (بررسی اجمالی از نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص84).

و نیز:«متولیان قدیمی [یعنی روحانیت]، این منبع عظیم حركت و انرژی، نشان دادند كه خود طرز بهره‎برداری از این منبع عظیم را خوب می‎دانند. و بنابراین، فرصت خلع ید به كسی نخواهد داد. [خطاب به روشنفكران] بهتر است این روشنفكران عزیز... بگذارند اسلام و فرهنگ اسلامی و منابع انرژی روانی اسلامی، در اختیار همان متولیان باقی بماند كه در همان فضا پرورش یافته، همان رنگ و بو را یافته‎اند و مردم ما هم با آهنگ و صدای آنها بهتر آشنا هستند» (بررسی اجمالی از نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، صص84-85).پس از معرفی روحانیت به عنوان متولی دین، استاد مطهری، اظهار می‎دارد كه در صدر برنامه‎های روحانیت، حكومت اسلامی است (استاد مطهری، 1366، ص78):«در صدر برنامه روحانیت، حكومت اسلامی است؛ چرا كه روحانیت در اثر تجربه تاریخی، به این نتیجه رسیده كه تا تغییر بنیادین ایجاد نشود، حاكمیت اسلام ممكن نخواهد بود.» سؤالی كه اینجا پیش می‎آید، این است كه مدل این حكومت اسلامی چگونه است؟ استاد مطهری به این پرسش نیز به شرح ذیل پاسخ داده است.

اول اینكه:«دولت و حكومت در حقیقت به معنای مظهر قدرت جامعه در برابر هجوم خارجی مظهر عدالت و امنیت داخلی، مظهر قانون برای داخل و مظهر تصمیمهای اجتماعی در روابط با خارجیان می‎باشد و ساخته احتیاج عمومی است» (پیرامون جمهوری اسلامی ،ص151).

دوم اینكه، این حكومت چون امری مقدس است، لازم است از طرف خدای متعال تعیین گردد؛ اعم از اینكه به طور تعیین شخص باشد یا به طور كلی، شرایطی برای آن از جانب خدا ذكر شود. بدیهی است، در صورت دوم نیز خدای متعال حكومت را تعیین كرده است (اسلام و مقتضیات زمان ج1، ص175).

سوم اینكه، خدای متعال قوانینی وضع كرده است، كه حكومت باید در چارچوب آن تشكیل شود. این قوانین، قوانینی است جاودانه و ناسخ‎پذیر، كه جاودانگی و نسخ‎ناپذیری آن، قطعی و از ضروریات اسلام است. از طرف دیگر، این قوانین قابلیت انعطاف دارند و متناسب زمان و مكان، انعطاف می‎پذیرند(اسلام و مقتضیات زمان ج1، ص14).

چهارم اینكه، این حكومت ولایت است و نه وكالت؛ زیرا خاستگاه حكومت اسلامی، با فلسفه نبوت مشترك است. بنابراین، حكومت اسلامی هدفی فراتر از تأمین زندگی مادی دارد. اما وكالت، ناشی از این است كه هدف حكومت، فقط تأمین زندگی مادی باشد (پیرامون جمهوری اسلامی، ص155؛ ولاءها و ولایتها ص104).

پنجم اینكه، حكومت ولایت «حكومت بر مردم برای مردم است، و نه حكومت مردم بر مردم» (ولاءها و ولایتها، ص104). غرض استاد مطهری از بیان این نكته، اشاره به این مطلب است كه حكومت اسلامی، مطلقاً مساوی دموكراسی نیست.

ششم اینكه، این حكومت حاكمیت الهی را اعمال می‎كند؛ به این صورت كه این حكومت، مأمور اجرای قوانین الهی در سطح جامعه است (پیرامون جمهوری اسلامی، ص154).

هفتم اینكه، برای ارائه شكل مصداقی حكومت اسلامی مورد نظر خود استاد مطهری، ابتدا در پاسخ به سؤال: «حق حاكمیت از كی است» حق طبیعی، الهی، طبقه برگزیده و اشراف، و عموم مردم را طرح می‎نماید (پیرامون جمهوری اسلامی، صص153-154).

سپس، وی نظریه حكومتی اهل تسنن را به قرار ذیل بیان می‎دارد :«وضع قانون كلی، الهی است، ولی تعیین حاكم برای وضع قوانین جزئی و حكم بر طبق مصالح آمریت، بر عهده و حق مردم است (اصل بیعت و شورا): و شرط حاكم حداكثر عدالت و سیاست است، نه فقاهت و فیلسوفی»(پیرامون جمهوری اسلامی، ص154).بعد وی، به طرح نظریه حكومتی خود می‎پردازد :«نظریه بالا [اهل تسننی] با تفاوت میان عصر حضور [امام معصوم (ع)] و عصر غیبت و با تفاوت در ضرورت فقاهت و عدالت حاكم، قابل انطباق بر فقه شیعه [است]. ولی انتخابگرها، یا سایر فقها هستند (نوعی حكومت اریستوكراسی) و یا انتخاب آنها نظیر انتخاب مرجع تقلید (نوعی دموكراسی) است»(پیرامون جمهوری اسلامی، ص154).

از متن گفتار استاد مطهری چنین برمی‎آید كه در زمان حضور امام (ع)، هم وضع قانون كلی و هم تعیین حاكم برای وضع قوانین جزئی و حكم بر طبق مصالح و آمریت، برعهده خداوند است. ولی در زمان غیبت، وضع قانون كلی، الهی، ولی تعیین حاكم برای وضع قوانین جزئی و حكم بر طبق مصالح و آمریت، برعهده دیگر فقها نظیر انتخاب مرجع تقلید مستقیماً از سوی مردم است. شرط لازم و ضرور چنین حاكمی، دارا بودن حداكثر قدرت فقاهت (اسلام شناسی)، عدالت، و سیاست (تدبیر امور جامعه) است.واضح است كه در نظریه حكومتی استاد مطهری - كه نظریه حكومتی شیعه در عصر غیبت است - اسلام شناس مدیر و عادل، مركزیت دارد و همه امور به او وابسته است (امدادهای غیبی در زندگی بشر ص118). در حقیقت، این فرد جانشین امام معصوم (ع) در عصر غییبت است كه همه اختیارات وی را دارد. و مظهر وحدت دین و سیاست به شمار می‎رود؛ چرا كه علاوه بر تسلط براحكام و قوانین الهی، قدرت مدیریت و تدبیر جامعه مسلمانان را دارد.

به هر حال استاد مطهری به عنوان اندیشمندی روحانی تلاش كرد با پاسخگویی به مشكلات روز اجتماع از زبان دین اسلام و مذهب شیعه، مذهب را در عرصه اجتماع مطرح نماید. استاد مطهری اصولاً با رد سیاست امروزی دنیا و نامیدن آن به روبه صفتی، بین سیاست و دین وحدت و یگانگی قایل می‎شود. مدل حكومتی استاد مطهری نیز، متضمن حكومت یك اسلام‎شناس سیاستمدار، با كمك و انتخاب مردم است. مدل استاد مطهری كه براساس وحدت دین و سیاست بنا شده است، حاكمیت عملی را نیز به دین می‎دهد.

 
 
 
 
 
 
 
 
 

مقاله مجله صادق ، مقاله تعامل دين و سياست در انديشة استاد مطهري و مهندس بازرگان ' نوشته غلامرضا خواجه سروي دانشجوي دورة دكتراي علوم سياسي دانشگاه امام صاددق(ع)

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

رابطه سنت پیامبر اسلام با سیاست

رابطه دین و سیاست

رابطه دین و سیاست از دیدگاه علامه طباطبایی

 
 
 
 

مقاله مجله صادق ، مقاله تعامل دين و سياست در انديشة استاد مطهري و مهندس بازرگان ' نوشته غلامرضا خواجه سروي دانشجوي دورة دكتراي علوم سياسي دانشگاه امام صاددق(ع)

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور