جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
رابطه هنر و اخلاق از دیدگاه استاد مطهری
1,377
 
 

Tahoor_invitation رابطه هنر واخلاق از زمان افلاطون مورد توجه فلاسفه قرار گرفت و زیباشناسی اروپا از رنسانس به این سو، متوجه مناسبت زیبایی با اخلاق و حقیقت شده است ودر میان فلاسفه متاخر، كانت از برجسته ترین نظریه پردازان در زمینه مسائل زیبایی هنری است. سه اثری كه زیبایی شناسی او را در بردارد، عبارتند از نقد عقل نظری، نقد عقل عملی، ونقد نیروی داوری، در واقع فلسفه كانت حاصل نقد سنت های نظری، اخلاقی و هنری حاكم برزمان او است. زیباشناسی كانت مسئله رابطه علم، اخلاق وهنر را دنبال می كند. از نظر كانت این انسان است كه حكم به زیبایی می كند. او زیبایی را جهانی می داند و می كوشد به این پرسش پاسخ بدهد كه اگر زیبایی جهانی است این كلیت چگونه با مبنای ذهنی و فردی حكم به زیبایی قابل جمع است؟ فیلسوفان متاخر غرب در جستجوی رابطه هنر و اخلاق به دو گروه تقسیم شده اند، عده ای آن دو را مرتبط نمی دانند مانند جرج سانتایانا (م 1952م).

وی در كتاب احساس زیبایی كوشیده است هنر را از تنگنای دیدگاههای مادی ولذت جویی صرف بیرون آورد. سانتایانا، میان زمینه های زیبایی ونیكی رابطه گسترده ای را باور دارد. او با این حال می گوید باید آنها را از هم تمیز داد. او می گوید مسلك اخلاقی مبتنی بر لزوم پرهیز از لذت، پرهیز از زیبایی را نیز توصیه می كند، زیرا لذت را فریبی می داند كه باید در برابر آن مقاومت وخودداری كرد و حتی برخی از فلاسفه غرب از این نیز فراتر می روند و برآنند كه پرهیز از لذت، فضیلت است. از نظر سانتایانا اخلاق در تعارض با لذت بسر می برد و زیبایی را از اخلاق وجنبه های قدسی تفكیك می كند. بند توكروچه فیلسوف، مورخ وسیاستمدار نامی ایتالیا (م 1866م) نیز هنر را پدیده ای متفاوت از یك عمل اخلاقی می داند. چون او هنر را یك عمل نظری و شهودی تلقی می كند، خود بخود آن را در نقطه مقابل هرگونه كار عملی قرار می دهد علاوه بر این كه ایشان هنر را زاییده اراده نمی داند و معتقد است: « آن اراده نیكو كه شرط حتمی یك مرد درستكار است شرط هنرمندی نمی باشد » و نتیجه می گیرد: « چون هنر مولود اراده نیست، مشمول هیچ گونه قضاوت اخلاقی نیز نمی واند باشد. » ولی نفی نمی كند كه مكن است هنر تصویری عملی را نشان دهد كه به لحاظ اخلاقی مدح یا ذم شود با این حال او یك تصویر را خارج ا زدایره اخلاق می داند ونتیجه می گیرد كه یك تصویر نمی تواندمدح شدنی یا ذم شدنی باشد.

كروچه در پایان سخن خود می گوید: «این فلسفه اخلاقی هنر است كه موجب شده این قبیل عقاید كه وظیفه هنر راهنمایی به سوی نیكی و ایجاد بیزاری وبدی و اصلاح و بهبود آداب است رواج یابد والا این قبیل كارها از هنر بر نمی آید. همانطور كه از علم هندسه هم بر نمی آید» كروچه می گوید: اگر چه هنر واخلاق دو چیز بیگانه از هم هستند ولی هنرمند از آن جهت كه یك انسان است تحت سلطه اصول اخلاقی است و نمی تواند از وظایف اخلاقی شانه تهی كند. ولی عده ای از فیلسوفان غرب رابطه هنر واخلاق را می پذیرند. از آن میان می توان به گی یو اشاره كرد كه دركتاب « هنر از نظر اجتماعی » از موضع خود دفاع می كند. او می گوید حیات زاییده هنر، اخلاق و دین و زندگی مبتنی بر اصل فطری غیر مكتسبی است كه از جمله صفات آن گستردگی و تعالی می باشد ونتیجه می گیرد كه حیات پیوسته در پی آن است كه فرد وجامعه را هم روش كند تا این دو یكی شوند و در هم آمیزند وتعارض میانشان نباشد. گی یو می گوید تعارض كنونی این دو جبهه سب شده است كه جنبه فردی انسان در مسلكهای مادی متاثر از روح سودجویی ونظریه های علوم طبیعی باشد كه از سده هیجدم تا كنون در پی محسوسات وتجربیات ملموس رفته است.

فیلسوفان غرب در سده هجدهم مانند « هلوه تیوس » و« بنتام » و« دیدرو» همگی متاثر از نظریه سود و سودجویی در بینش و نگرش خود نسبت به مسائل زندگی بوده اند و از این رو در مورد هنر و زیبایی وحتی اخلاق و دیانت نیز دیدگاه سود وخاستگاه سودجویی و لذت طلبی و خوشی محض را به كارگرفته اند و از این لحاظ دریافتها و برداشتهایشان از زندگی، به خودبینی و خودكامی انسان انجامیده است. اما در سده نوزدهم، مدار دانش فراگیرتر شد و به یك اعتبار ماده و قوه كه در دانش سده هجدهم سختی و زمختی علم تازه به دوران رسیده را داشت، تلطیف شد و تخفیف یافت و پژوهندگان در آن از خستگی و محدودیت نظر صرف علمی بدر آمدند و مكانیسم « دولامتری » از تعلیل و تحلیل ماجرای ظهور حیات بر كره خاك به طریق صرفا آلی و مكانیكی و خودبخود كه فیلسوفان خشك طبع و قیاسگر عاری از بینش معنوی سده هجدهم مدعی آن بودند، عاجز و ناتوان ماند. از این گذشته، در سده نوزدهم به اثبات رسید كه تعامل و تعاون عمومی افراد، در شخصیت فرد تأثیر دارد و از نظر عقلانی صحیح نیست كه احساس اخلاقی و شعور دینی و حس زیبایی را منحصرا یك احساس و شعور فردی بدانیم و تنها در دایره، جسم واحد محدود بشماریم همچنان كه نمی توان حرارت و الكتریسیته را كه یك فرد احساس می كند، منحصر به تنها احساس او شناخت. گی یو خوشی را نیز مانند حیات یك امر اجتماعی می داند و معتقد است انسانیت هر چه بیشتر در مراتب فرهنگ و تمدن رشد كند لذتهای خود را بیشتر جمعی و كمتر فردی می برد.

پندار فیلسوفان سده هفدهم هجدهم و به ویژه طبیعت گرایان برآن بود كه منشا و سرچشمه هنر و زیبا شناسی، غریزه بازیگری و میل فطری بشر به تقلید از طبیعت بوده است. «كانت» و «شیلر» آلمانی پایه های این نظریه را بنیاد نهادند. «گی یو» می پرسد: اگر بگوییم كه لذت و خوشی ثمره تامل محض و بازیگری صرف یا نوازش غریزه لعب و بازی است و بدینگونه، هنر را از حق و حقیقت نیكی و سودمندی عاری كنیم آیا در واقع منكر جنبه جدی و جانب زنده هنر برتر یا «فن اكبر» كه هستی بر دآن بنیاد گردیده است، نشده ایم؟ گی یو نتیجه می گیرد كه منشاء زیبایی و هنر، اصل تعاون عمومی است. فیلسوفان یونان «تناسب» را عنصر اساسی زیبایی شمرده اند. آیا این تناسب چیزی سوای تعاون و تعامل، یعنی دمسازی و هماهنگی میان اجزا و اعضا است؟

گی یو می گوید باید در جستجوی اصل احساس زیبایی، تنها ذات فردی را در نظر نگرفت بلكه بالعكس، عنصری را در نظر گرفت كه ذات را از خودبینی بدرآورد و دایره زندگی را پنهاورتر كند و عرصه هستی فرد را از فرد به دیگر افراد و به جامعه انسانی كشانده و همچنین در علم اخلاق ریشه نیكخویی را لذت جاودانه تشكیل می دهد. كار هنر، دلپردازی نیست، دلسازی است. سرشت هنر، آفرینش و پیدایش پیوسته است زندگی ناقص طبیعت برای هنركفایت نمی كند. از این رو، هنر با روح و روان هنرمند، زندگی سرشار تر و پربارتری پدید می آورد و سبب می شود كه هنرمند در پرتو هنر خود حقیقی تر زندگی كند و ما نیز در سایه هنر او احساس كنیم كه سرشارتر و پربارتریم و بهره ای از زیبایی برده ایم وبه لذت و خوشی معنوی رسیده ایم. فرق میان زیبا وسودمند در این است كه زیبا مستقیماً حس اعجاب ما را بر می انگیزد و برای آنكه تلذذ آن به بالاترین درجات خود رسد، باید با اندیشه استیلای برآن و تصرف آن آلوده نگردد خلاف نافع و سودمند كه وسیله حصول لذت وباید به آن دست یافت یعنی آن را تصرف كرد. طلب لذت مادی و سودمندی موجب رقیت انسان می شود و حال آنكه زیبایی و جمال چنین نیست زیرا اثر راستین زیبایی، رهایی از عبودیت و آزادی از بندگی و محدودیت است.

شهید مطهری از اولین نظریه پردازان تعامل زیبایی و اخلاق در ایران است. ایشان حس زیبایی را از اموری می داند كه در پرتو اعتقاد به خدا پرورش می یابد. و اززیبا شناسی در فلسفه اخلاق بهره می گیرد مطهری در یكی از آثار خود تأثیر زیبایی روح در انسان در باب معیار فعل اخلاقی و نیز تفاوت دیدگاه های مختلف پیرامون زیبایی فعل و زیبایی روح در انسان و رابطه آن با اخلاق را به دقت بررسی می كند. 7 او در بیان تفاوت نظریه ای كه زیبایی را با توجه به اصل غایت ارزیابی می كند و نظریه ی كه زیبایی را صفت فعل می داند و مدعی است انسان به اعتبار فعلیش زیبا می شود، می گوید: چنین نیست، روح زیباست، از روح زیبا فعلی صادر می شود كه بناچار زیباست، زیرا معمول آن علت است و نتیجه می گیرد: پس بنا بر یك فریضه، انسان از فعلش زیبایی كسب می كند و بنا بر یك نظر دیگر، فعل از انسان زیبایی كسب می كند. دلیل اینكه مطهری به رابطه زیبا شناسی و اخلاق اهمیت می دهد، این است كه از نظر ایشان، شناختن اینكه اخلاق از چه مقوله ای است تأثیر فراوانی در تكمیل و تتمیم اخلاق و جامعه دارد و به ما یاد می دهد از كجا باید شروع كنیم. از نظر ایشان اخلاق مربوط به روح زیباست و از فلاسفه ای كه معتقد هستند اخلاق از مقوله ای زیبایی است نقل می كند باید حس زیبایی را در بشر پرورش داد، بشر اگر زیبایی مكارم اخلاق و اخلاق كریمانه و بزرگوارانه را حس كند، دروغ نمی گوید و خیانت نمی كند. علت اینكه بعضی افراد دروغ می گویند این است كه زیبایی راستی را درك نكرده اند، علت اینكه بشر خیانت می كند، این است كه زیبایی امانت داری را درك نكرده است.

باید ذوق زیبایی او را پرورش داد تا گذشته از زیبایی های محسوس، زیبایی های معقول ومعنوی را هم درك كند. اما در عین حال در فلسفه هنر مطهری، به جنبه های ذوقی ولذت بخش هنر نیز توجه شده است از نظر ایشان انسان از راه هنر است كه احساسات وعواطف وادراكات و آرزوهای خود را به نمایش می گذارد. در باور مطهری زیبایی برای انسان موضوعیت دارد. لذتجویی از عوامل توجه انسان به زیبایی است. انسان زیبایی های طبیعت را دوست دارد و ازدیدن آب صاف وزلال، دریا، منظره های خیلی عالی، طبیعی، آسمان، افق وكوه ها لذت می برد. این لذت فراتر از لذت جسمانی است. لذت روحانی با فكر و تامل توام است واختصاص به اشخاص تعلیم یافته، متفكر و سعادتمند داد.

وی این گرایش به زیبایی واحساس لذت از آن را امری فطری وذاتی آدمی زیبایی آفرینی به معنای مطلق در انسان وجود دارد وهیچ كس نیست كه از این حس فارغ وتهی باشد و مظاهر زیبایی آفرینی انسان را چنان كه پیش از این اشاره كردیم، گوناگون می داند و می نویسد: انسان لباس هم كه می پوشد، كوشش می كند تا حدی كه برایش ممكن باشد وضع زیباتری برای خودش به وجود بیاورد. البته ایشان زیباشناسی را در همه انسانها یكسان نمی داند. این شناخت در شرایطی برای روح به عنوان فاعل شناخت، فراهم می شود كه هر یك از از قوای انسان به كمال خود رسیده باشد. بر این اساس تربیت ذائقه و حسی را در شناخت زیبایی ها از زشتی های متعفن وگندناك، لازم می داند وفراغت و فرصت را از ضروری ترین عوامل می داند كه یك هنرمند برای آفرینش كارهای هنری خود به آن نیازمند است ودر كتاب فلسفه تاریخ خود می نویسد: یك هنرمند باید زندگی اش آسوده ومرفه باشد تا بتواند فكرش متمركز در كار هنر باشد والا آدمی كه از صبح تا غروب یك كار سنگین بدنی می كند، بدیهی است كه دیگر شب نمی تواند چند ساعت كار عملی یا هنری بكند، این است كه جامعه هایی كه مردمش دائماً درگیر معیشت هستند، در میان آنها هنر وعلم رشد نمی كند چون فراغتی برای آنها ندارند.

هنر امریست ذوقی وتفننی ودرمنظر مطهری، انسان وقتی كه ذهن و خیالش از همه جا فارغ شد می رود سراغ مسائل ذوقی، اما وقتی كه پای ضرورت درمیان باشد، همه اینها را طرد می كند. منظور مطهری این نیست كه هنر را امری گذرا تلقی كند كه تنها محیط زندگی انسان را زینت می بخشد و به مقتضیات برونی زندگی خوشایندی می بخشد و اشیا را با تزئین، چشمگیر می سازد، چون در چنین حالتی هنر نه مستقل است و نه آزاد، بلكه خدمت گزار است. هنری مورد توجه او است كه متعالی ترین شرایط و مناسب ترین اوقات و از روی تأمل و تعشق ساخته و پرداخته می شود. در این شرایط است كه می توان هنر را هنر خواند. در این حالت است كه عنصر خدایی هنر، یعنی ژرفترین علایق انسان و جامعترین حقایق روح بروز می یابد. این هنر است كه كلید رمز و فهم و فرزانگی و فرهیختگی و دین و دینداری بسیاری از جامعه هاست. بر اساس آنچه گفته شد به دست می آید كه زیبایی شناسی و هنر در فلسفه مطهری جامع دو مكتب است كه در غرب رابطه هنر و اخلاق را تبیین كرده اند و دلیل این جامعیت را باید در تفاوت مفهوم اخلاق در اسلام مسیحیت جست. در اسلام اخلاقی بودن یك پدیده با لذت بخش بودن آن می تواند منافات نداشته باشد.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

1- كليات زيبا شناسي ، بندتو كروچه، ترجمه فواد روحاني ، ص/60 و ص63-62

2- استاد مطهری ،تعليم و تربيت در اسلام ، ص 93 و ص352 ،ص 85

3- استاد مطهری ، فلسفه اخلاق، ص 64-53

4- مقاله زيبايي و اخلاق از ديدگاه استاد مطهري

 
 
matalebetun besyar ali bud ..in site tanha siti bud ke man dar rabete ba naariate filsufane gharb va alame motahari yekja matalebe mofid va ghabele fahmio peyda kardam..az shoma bi nahayat sepasgozarammm

جمعه 18 دي
tina
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

هنر و زیبایی در سیره پیشوایان

هدایتگری در هنر دینی

اثرات زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام

رابطه دین و هنر از نظر استاد مطهری

 
 
 
 

1- كليات زيبا شناسي ، بندتو كروچه، ترجمه فواد روحاني ، ص/60 و ص63-62

2- استاد مطهری ،تعليم و تربيت در اسلام ، ص 93 و ص352 ،ص 85

3- استاد مطهری ، فلسفه اخلاق، ص 64-53

4- مقاله زيبايي و اخلاق از ديدگاه استاد مطهري

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور