جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
تفاوت آزادی فکر و اندیشه از دیدگاه اسلام و غرب
1,113
 
 

Tahoor_invitation بحث این است كه آیا انسان به عنوان یك موجود متفكر و اندیشمند باید آزادى تفكر و عقیده را براى دیگران بپذیرد یا نه؟ برای اثبات آن استدلال هاى مختلفى مطرح شده است:

1- مردم باید در بیان و فكر آزاد باشند چون ما برای اینكه به حقیقت دست پیدا كنیم، راهى جز ابراز اندیشه انسانها نداریم، باید همه صاحبان فكر و اندیشه آزاد باشند، باب تضارب فكر واندیشه باز باشد تا با برخورد این اندیشه ها با یكدیگر معلوم شود كدام اندیشه ضعیف وكدام اندیشه قوى است. تنها راه براى فهمیدن اندیشه صحیح همین است. تنها با مقایسه نظرات، ما مى توانیم نظریه قوى تر را تشخیص دهیم و انتخاب كنیم. بدون طرح اندیشه های گوناگون و تضارب آن ها با یكدیگر، راهى براى دستیابی به حقیقت وجود ندارد. این نظر را گرچه مى شود در برخی موارد پذیرفت ولى در بعضى موارد این نظریه پذیرفته نیست، اعتقاد به خدا، معاد، وحى و..مشمول این نظریه نمى شود. براى اینكه ما بفهمیم آیا خدایى وجود دارد یا نه، راهش تنها تضارب اندیشه نیست. آیا تا وقتى ابراز عقاید مخالف نباشد ما نمى توانیم صحت اعتقاد به خدا را بفهمیم؟ خیر! این اعتقادات آنقدر روشن هستند و براى فكر و عقل ما آنقدر آشكار و شفاف اند كه وقتى به هر عقلى ارائه شود، آن عقل مى تواند صحتش را بفهمد. لازم نیست منتظر بمانیم و ببینیم كه آیا در این مورد اندیشه بهتری عرضه شده است یا نه.

موضوع معروفی به نام نظریه صراطهاى مستقیم می گوید ما در تمام مقولات فكرى و در تمام بحثهاى اعتقادى مى بینیم كه بین متفكرین و عقلاء اختلاف نظر وجود دارد. حتى در بحث خداشناسى، بخشى از مردم موافق، هم مخالف و نمى شود گفت همه كسانى كه انكار خدا مى كنند همه آنها انسانهاى كودن و بى عقل هستند. خیر، انسانهاى عاقل هم در میان آنها هستند، و استدلالهاى فلسفى هم ارائه مى كنند. پس چون دراین بحثها، دو طرف انسانهاى عاقلى هستند ما به این نتیجه مى رسیم كه اصلا در همه بحثهاى فكرى كه اقامه مى شود از هر دو طرف، این ادله توانایى نفى دلیل مقابل را بطور كامل ندارد. اگر استدلال یك طرف توانایى كامل را داشت براى نفى استدلال طرف مقابل، آن نظریه طرف مقابل از بین مى رفت و باقى نمى ماند. همین كه عقیده طرف مقابل باقى مانده دلیل بر این است كه استدلال مخالفش، استدلال یقین آوری نبوده است. و به اصطلاح تكافى ادله وجود دارد، یعنى در این گونه بحثها ادله با هم مساوى مى شوند و یك طرف توانایى آن را ندارد كه طرف دیگر را به زمین بزند. پس ما در همه بحثهای فكری و اعتقادی وقتى مى بینیم كه دو طرف دعوا وجود دارد دلیل بر این است كه تكافى ادله وجود دارد و به جاى یك عقیده و راه ما دو یا چند راه قابل عرضه و قابل قبول داریم و به جای یك صراط مستقیم قابل قبول، صراطهاى مستقیم متعدد وجود دارد.

ولی این نظریه را نمی توان پذیرفت. زیرا نكته ای را كه در منابع دینى روى آن تأكید شده را نادیده مى گیرد. آن نكته این است كه اگر بین انسانها تنهااستدلال عقلى عامل بقاى یك نظریه و اعتقاد بود حرف ایشان درست بود. چون هر دو تفكر باقى مانده است پس معلوم مى شود استدلالها قانع كننده نیست والا اگر استدلالها عقلا قانع كننده مى بود، آن طرف مخالف مى پذیرفت و نزاع پایان می یافت. حالا كه آن طرف نپذیرفته معلوم مى شود استدلال قانع كننده نیست. این حرف در صورتى درست است كه بگوییم تنها عامل براى رد یا قبول تفكرى، فقط استدلال فكرى است. در حالیكه قرآن بیشترین تأكیدش این است كه جحدوا بها و استیقنتها انفسهم، یا علوا فى الارض واستكبارا؛ یعنى انسان براى اینكه یك فكر را رد كند یا قبول كند تنها متكى به استدلال نیست بلكه بیشترین عامل در رد و قبول اعتقادات بنیادین دینی، منافع شخصى و عوامل نفسانى انسان است. یا هوى و هوس یا خودخواهى یا جاه طلبى، یا تقلید از آباء و…. قرآن تأكید مى كند اینها موانع شناخت صحیح است. اگر مانع شناخت تفكر صحیح فقط استدلال طرف مقابل بود، این نظریه درست بود. در حالیكه مانع شناخت صحیح و آن چیزى كه باعث بقاء تفكر باطل مى شود منافع مادى و نفسانى است كه براى طرفدارانش ایجاد مى كند و به واسطه همین منافع آنها زیر بار حق نمى روند. قرآن مى فرماید كسانى كه انكار معاد مى كنند و پافشارى روى حرف خودشان دارند براى این است كه دنبال شهوت رانى خودشان بروند نه به دلیل اینكه تكافؤ ادله است و استدلال منكرین قابل ابطال نیست. در قرآن دهها آیه در این زمینه وجود دارد كه وقتى به آنها گفته مى شود كه چرا این راه را رفتید؟ مى گویند: «قالوا وجدنا آبائنا»، پدران ما اینجورى بودند، ما هم اینجورى هستیم! این استدلال نیست، این علت بیرونى و علت خارجى است. تبعیت از فضاى حاكم بیرونى است. پس این استدلال براى فلسفه آزادى اندیشه كه ما راهى براى رسیدن به حقیقت جز از این راه نداریم در مواردى قابل رد و ابطال است.

2 - استدلال دوم این است كه دلیلى برای اینكه بخواهیم جلوى آزادى اندیشه را بگیریم وجود ندارد زیرا اصلا حقیقتى وجود ندارد كه بر اساس آن یك اندیشه را حق و دیگرى را باطل بدانیم. پس همه اندیشه ها مساوى و از حق ابراز و اظهار یكسانى برخوردارند. اندیشه صحیح اندیشه اى است كه براى انسان منفعت داشته باشد. منفعت انسان چیست؟ آن چیزى است كه انسان خوشش بیاید و طبق دلخواه انتخاب كند، هرچیزى كه انسان آن را پسندید و انتخاب كرد درست است. بنابراین هر كس مى تواند اندیشه اى را كه نفع او در آن است براى خود انتخاب كند. در این استدلال نسبیت گرایى، اثبات و حقیقت نفى مى شود. هر اندیشه اى تا وقتى براى مردم فایده داشته باشد به عنوان حقیقت قبولش مى كنند والا كنار مى گذارند.حتى در باب علم هم همین را گفته اند، گفته اند حتى علوم تجربى هم حق و باطل ندارند. در فیزیك و شیمى و… حق وحقیقت نداریم. نظریه ای در فیزیك مطرح مى شود تا وقتى با این نظریه مى شود مشكلات جامعه راحل كرد، این مى شود حقیقت. وقتی این نظریه كارائى خودش رااز دست مى دهد، این نظریه باطل می شود و مى رود كنار. پس حتى در علوم طبیعى و تجربى هم حق و حقیقت نداریم تا چه رسد. با این استدلال نسبیت گرایانه طرح اندیشه ها باید آزاد باشد تا ما ببینیم كدام اندیشه منفعت بیشترى ایجاد مى كند. این استدلال از نظر اسلام كاملا باطل است. قرآن مى فرماید: « ذالك بان الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه الباطل لقمان30» ترجمه: ما حق داریم و باطلى داریم، ملاك حق خداست. جهان هستی و قوانین حاكم بر آن كه افعال خداوندیند هم همه حق هستند: « ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق روم8 » ترجمه: آسمان و زمین همه پدیده هاى جهان هستى كه فعل خداوند هستند چون فعل خداست آنها هم حق هستند.ارزش هایی هم كه از طرف آن حق مطلق اعلام می شوند نیز جملگی حقند.
3- استدلال سوم بر آزادى اندیشه این است كه انسانیت انسان حكم مى كند كه آزاد بیندیشد. یعنى انسان مساوى با اندیشه و تعقل است زیرا عقل و اندیشه برترین بخش وجودانسان است. اگر كسى بخواهد اندیشه را محدود كند در واقع انسانیت انسان را محدود كردهاست. این استدلال هم نمى تواند به طور مطلق پذیرفته شود. زیرا مطابق این استدلال، حتى منحط ترین فكر هم باید آزاد باشد. خطرناك ترین، فكرِ جنایت كارانه هم كه چون یك اندیشه است آزاد است. هر چیزى كه در ذهن انسان آمد، و تراوش ذهن انسان شد باید بگوییم محترم است!

اندیشه های مورد احترام
اسلام چه اندیشه اى را محترم مى شمارد؟ از نظر اسلام فكر كردن و اندیشیدن، سرمایه ذهن و عقل را بكار گرفتن، كارى ارزشمند و مورد احترام است. قرآن در آیات بسیارى همگان را به تعقل و اندیشه و خردورزى دعوت مى كند و بر آن پیوسته تأكید مى كند. ولی آیا این تلاش باید یك معیار و چارچوبى داشته باشد یا كاملا آزاد و رهاست؟ اسلام مى گوید براى اینكه تلاش ذهنى نافرجام نماند و به نتیجه شایسته برسد مانند هر تلاش دیگرى باید جهت دار باشد.تلاش ذهنى هم باید ضابطه مند و داراى چارچوب و جهت صحیح باشد. اصل این توانایى ذهنى مقدس است ولى چگونه بكار گرفتن آن هم مهم است. اگر این توانایى درست به كار گرفته شود این تلاش و محصول آن ارزشمند و مقدس مى شود ولی اگر خوب بكار گرفته نشود این تلاش و محصول آن منفی می شود. از نظر اسلام آن چیزى كه به این تلاش ذهنى و تفكر قداست مى دهد این است كه این تلاش در جهت تعالى انسانیت فرد و رشد و بكارگیرى استعدادهاى نامتناهى انسانى باشد. شهید مطهرى نكته اى را به درستی تذكر مى دهند كه باید آزادى فكر را از آزادى عقیده جدا بدانیم. در اسلام آزادى اندیشه و تفكر پذیرفته شده است. اما آزادى عقیده خیر. یعنى ارزش انسان این است كه از اندیشه ای آزاد برخوردار باشد. انسانى كه داراى اندیشه آزاد هست محترم است. تفكر آزاد محترم است. ولى در مقابل هر عقیده اى نمى تواند از نظر اسلام مورد قبول قرار گیرد. تفسیرى كه ایشان از آزادى عقیده دارند این است كه عقیده به معناى چارچوبهاى ذهنى است كه شخصیت انسان در این چارچوبهاى ذهنى و فكرى شكل مى گیرد، انسان یك موجود معرفتى است به این معنى كه شخصیت او وابسته به این چارچوبهاى فكرى و معرفتى است كه خود بوجود مى آورد. این چارچوب ها همان عقاید و جهان بینى او هستند و نگاه انسان به جهان، به خود و به انسانهاى دیگر را شكل مى دهند. این چارچوبها كه بینش هاى اساسى انسانهاى هستند پایه هاى شخصیت او محسوب مى شوند. شخصیت انسان ساختمانی است كه بر این پایه ها استوار است. این پایه ها اگر معیوب باشند این شخصیت هم معیوب می شود.

انسانى كه در نگاه خودش نسبت به جهان، به خودش و به انسانهاى دیگر، یك نگاه انحرافى دارد، به ناچار متناسب با همان اعتقادات و باورهاى منحرف عمل مى كند.فكر، منش، رفتار و همه ابعاد وجود انسان نشأت گرفته از این باورهاى ذهنى اساسى است. آیا ما مى توانیم بگوییم این چارچوبها و باورها هرچه باشند به هر صورت محترم اند؟ هر جور باورى براى انسان احترام دارد و انسان آزاد است كه هرجور عقیده و باورى را براى خود بپذیرد؟ اگر ما هر گونه خصلت و منش را از انسان نمى پذیریم و هرگونه عملی را تقدیس نمى كنیم، پس هرگونه چارچوب فكرى كه اخلاق و عمل متناسب با خود ایجاد مى كند را هم نباید بپذیریم و تقدیس كنیم. عقیده به معنى گِرِه است یعنى چیزى كه شخصیت و عمل انسان را به خود گره مى زند. پس به این معنا نمى تواند هر عقیده اى محترم و مورد قبول باشد. فكر یعنى اندیشیدن و خردورزى كردن. آزادى فكر این است كه انسان بتواند بر اساس اصول و قواعد صحیح و محكم فكرى تلاش فكر بكند، تفكر كند، اندیشه ورزى كند، فكرش را فعال كند براى اینكه بتواند بهترین راه را پیدا كند. آزادى فكر یعنى آزادى اندیشه ورزى، خردورزى ولى آن چارچوبها كه شكل دهنده شخصیت انسان است در حقیقت آزادى فكر و اندیشه او را محدود مى كنند و به آن شكل و قالب مى دهند و به همین دلیل نمى توانند بدون معیار و ملاك پذیرفته شوند. این بسیار مهم است.

اندیشه هاى عقیده ساز سطح یك
در اندیشه اسلامى ما دو گونه اندیشه داریم: اندیشه هاى عقیده ساز و اندیشه هاى غیر عقیده ساز. اندیشه هاى عقیده ساز هم در سه سطح قابل دسته بندی اند.نظر اسلام در مورد هر یك از این گروهها متفاوت است. اسلام اهمیت و ارزش زیادى براى اندیشه هاى عقیده ساز سطح یك قائل شده است. ویژگى این اندیشه ها این است كه اولا تاثیرشان بر زندگى انسانها بسیار سرنوشت ساز و تعیین كننده است و اینها هستند كه اساس جهت گیرى انسان را در اخلاق و رفتار و منش و عمل تعیین مى كنند و شكل مى دهند و مى توانند جهت زندگى انسان را كاملا دگرگون كنند خصوصیت دوم این اندیشه ها؛ شفاف بودن و روشن بودن آنهاست یعنى این اندیشه ها آنقدر شفاف و روشن هستند كه قابل تردید و انكار نیستند. اگر كسی بخواهد آنها را انكار كند جز از سر عناد و خصومت و یا از سر تبعیت محض از شهوات نیست. قرآن مى فرماید: جحدوا بها و استیقنتها انفسهم؛ كفار منكر شدند این اصول را، در حالیكه در دلشان آنها را باور داشتند! اینها اعتقاداتى نیستند كه بشود با داشتن عقل آنها را منكر شد.

در بحثهاى معرفتى جدید مطرح شده است كه اعتقاد به خدا و یا توحید، اعقتاداتى نیستند كه بتوانیم با عقل در موردشان قضاوت كنیم، عقل از فهم و قضاوت درباره عقاید فرامادی ناتوان است. این اعتقادات سروكار با دل انسان دارند نه با عقل او. عقل انسان از این كه در این مسائل به حقیقت دسترسى پیدا كند ناتوان است، پس ما نمى توانیم كسى كه به توحید دسترسى پیدا نكرد را مورد مؤاخذه قرار دهیم، زیرا او مى تواند بگوید در این مسائل درك حقیقت آنقدر روشن نبود كه من بتوانم با عقل خودم به آن برسم. اصولا دسترسى به حقیقت كار ساده اى نیست كه شما انتظار داشته باشید هر انسانى بتواند به این حقایق دست پیدا كند. ولی این نظریه از نظر معارف اسلامى كاملا مردود است و دقیقا در مقابل تفكر قرآنى قرار دارد. اصولا خداوند به عقل انسان به عنوان یك راهنما و حجت، آنقدر توانایى داده كه در این اصول بتواند به یك هدایت روشن دسترسى پیدا كند. اگر كسى در مقابل اینها ایستاد مخالفتش منكرانه و مستكبرانه است. اعتقاد به اصولی چون توحید، معاد، و وحى، از این دسته هستند. اسلام اعتقاداتى كه نافى این اصول باشند را قبول نمى كند و برایشان ارزشى قائل نیست و به آنها اجازه حضور رسمى در صحنه اجتماع نمى دهد. زیرا هر اعتقادى كه برای حیات انسانی فرد و جامعه خطرناك باشد نباید اجازه رشد پیدا بكند، این را هر عقلى مى گوید، و منحصر به اسلام نیست.

در برخی از منشورهاى سازمان ملل آمده است كه تبلیغ عقیده هایى مثل نژادپرستى كه منجر به ایجاد نفرت بین انسانها بشود، مجاز نیستند، اجازه طرح به آنها داده نمى شود، مثلا در یك كشور، كه اقوام و ملیتهاى مختلفى وجود دارند، یك تفكر و مكتبى ایجاد شود كه بگوید مثلا فلان نژاد انسانهاى منحطی هستند اصلا انسان نیستند. این ها باعث ننگ ما هستند. این یك فكر است ولى آیا كسى اجازه دارد این فكر را مطرح كند؟ آیا حق چنین كارى را دارد؟ منشورها سازمان ملل مى گویند خیر! تصریح كرده اند اینجور فكرها، تفكرهاى خطرناك هستند و نباید اجازه طرح به اینها داده شود. پس انسان امروز هم بر اساس عقل خودش به این نتایج مى رسد كه اگر تفكرى تأثیر تخریبى روى روح و عقاید انسان داشت این تفكر نمى تواند مطرح شود. در بحث اعتقادات بنیادین دینی مثل توحید عقیده اى كه بت پرستى را رواج مى دهد، عقیده اى كه شخصیت انسان را اینقدر تنزل مى دهد كه در مقابل یك بت ابراز خضوع كند، ابراز عبودیت كند، این تفكر از بعد تأثیرات معنویش كه بگذریم، در بعد تأثیرات دنیویش هم خطرناك است. عقیده ای كه انسان را در مقابل یك بت خاضع مى كند و اراده اش را در مقابل یك بت به بند مى كشد و اسیر مى كند. مى تواند او را در برابر هر نیروى دیگرى هم به بردگى و بندگى بكشاند. در حقیقت این عقیده از یك انسان داراى كرامت و ارزش انسانى برده و حقیر مى سازد كه آماده است در برابر هر موجود حقیر دیگرى كمر بندگى و تسلیم فرود آورد و این خطرناك ترین كارى است كه در جامعه انسانى مى توان انجام داد.

عقیده انكار معاد، در انسان این باور را بوجود مى آورد كه تو آمدى در دنیا هر جور كه خواستى زندگى كن، و بعد هم تمام. این تفكر از انسان یك موجود وحشى و خطرناك مى سازد،، چنین انسانی اگر به مقامات عالى سیاسى برسد سیاستمداری خطرناك مى شود. به همین دلیل اسلام چنین عقیده اى را محترم نمى داند و آنرا به رسمیت نمى شناسد. بنابراین كاملا منطقى است كه اندیشه اسلامى كه در جهت سعادت انسان حركت مى كند، به تفكراتى كه شخصیت انسان را به حقارت مى كشاند اجازه ندهد مجال رشد پیدا كنند.

شهید مطهرى نمونه خوبى را از قرآن نقل مى كنند، مى گویند اگر هر تفكرى از نظر اسلام محترم باشد پس چرا حضرت ابراهیم رفتند بتهاى مردم را زدند و شكستند؟ این بتها مگر مورد احترام مردم نبودند، این بتها فقط مربوط به نمرود كه نبود، مربوط به مردم هم بود. اهانت به بتها، بزرگترین بى احترامى به تفكر مردم آن جامعه بود. ولى حضرت ابراهیم نفرمود چون عقیده به این بتها عقیده مردم است باید به آنها احترام گذاشت. حضرت ابراهیم بتها را شكست و در واقع با این كار خود اعلام كرد این عقیده اگر مورد قبول همه مردم هم باشد چون عقیده اى باطل و خطرناك است، قابل احترام نیست. پس اندیشه هاى عقیده ساز دسته اول، اندیشه هایى هستند مثل توحید و معاد كه هیچ عقیده ای در مقابلشان قابل قبول نیست و اسلام به آنها اجازه رشد نمى دهد.

البته اسلام تفتیش عقاید نمى كندو نمى گوید باید از هر كسى سؤال كرد كه عقیده تو چیست. ولى ان عقیده در جامعه اسلامى قابل طرح نیست واجازه تعلیم، نشر، ترویج، آموزش و تبلیغ به آن داده نمى شود. پس اولا اگر ما گفتیم عقیده دینى سطح یك حق است نمى تواند مقابل آن هم حق باشد! یبكه اعتقادات دینى حق است و مقابلش باطل است. و ثانیا آن عقیده مقابل نمى تواند به عنوان عقیده ای محترم شمرده شود. اسلام با این عقاید سطح یك باطل، برخورد حذفى مى كند. اسلام به آنها اجازه مطرح شدن در جامعه نمى دهد. عقیده شرك عقیده نفى معاد، نباید اجازه حضور در جامعه را داشته باشند.

سؤال: آیا مى شود روی این عقاید باطل فكر كرد؟ بحث كرد؟ روى آنها كار علمى و فكرى كرد؟ بلى! البته براى آنهایى كه اهل فكر هستند. باید محدود شود به سطح محافل علمى، به سطح عموم مردم نباید كشیده شود. كشاندن بحث و تحلیل علمى در این مسائل به میان مردم و كسانى كه اهل فكر و تفكر در این مسائل و مقوله ها نیستند نوعى تشویش اذهان در مورد آنها است كه عقلا هم قابل تجویز نیست.

اندیشه هاى عقیده ساز سطح دو
اندیشه هاى عقیده ساز سطح دو عقایدى هستند كه به تفاوتهاى میان ادیان الهى مربوط مى شوند. كسى كه توحید و معاد را پذیرفته است حالا میخواهد دینى را انتخاب كند كدام دین را انتخاب كند، دین اسلام، یا مسیحیت، كدام دین الهى؟ این ادیان در عقیده هاى سطح یك مشتركند ولى تفاوت آنها در نوع دین الهی و پیامبر آن است. اسلام موضعش در مقابل عقیده هاى سطح دو كه نسبت به آن عقاید مشترك بین ادیان الهی در سطح دوم قرار دارد. چیست؟ اسلام طبعا نمى گوید كه همه ادیان درست هستند، معنى ندارد كه اسلام بگوید هم اسلام درست است و هم مسیحیت و هم یهودیت. آنچه به عنوان پلورالیزم امروزه مطرح است. معانى و تفسیرهاى مختلفى براى پلورالیزم مطرح شده است. یكى از آنها این است كه ما حق و باطل نداریم، همه چیز حق است كه نظریه افراطى در این زمینه هست.

معنى دوم پلورالیزم این است كه بگوییم ادیان مختلف هركدام بهره اى از حقیقت دارند، بخشى از حقیقت در یهودیت و بخشى از حقیقت در مسیحیت و بخشى از آن هم در اسلام هست. ما نه یك دین باطل محض داریم و نه یك دین حق محض! پس همه ادیان هم در آنها باطل است و هم در آنها حق است. پس ما نمى توانیم بگوییم یك دین حق است. چون همه حقیقت در یك دین موجود نیست. این نظریه پلورالیزم است كه خیلى هم طرفدار دارد. ولی این نظریه درباره اصل دین ناب و خالص اسلام و یا هر دین دیگر معنى ندارد. چطور مى شود خداوند پیامبرش را بفرستد و تأكید بر یك شریعتى بكند، بعد بگوید شرایع دینى دیگر هم كه در بسیاری از دستورات خود با این دین مخالفند صحیح اند؟

ولى ما چه برخوردى با آن دینى كه حق نیست باید بكنیم؟ در اینجا لااكراه فى الدین مى آید. لااكراه فى الدین در مورد عقاید و اندیشه هاى سطح دو است نه سطح یك. اسلام یك برخورد ملایم ترى بااین عقیده هاى باطل سطح دو مى كند. اجازه ترویج در سطح جامعه را به آنها نمی دهد، ولى به پیروان آنها مى گوید آئین خودتان را داشته باشید، بر دین و عقیده و شریعت خود بمانید، حتى آموزش و تعلیم و تربیت را به اساس دین خود داشته باشید. یعنى شما پدران و مادران یهودى و مسیحى اجازه دارید بچه هاى خودتان را هم بر اساس عقاید باطل خودتان پرورش بدهید، یعنى اینقدر اسلام با اینها تسامح را پیش گرفته كه اجازه تربیت و پرورش و آموزش انحرافى را به بچه هاى معصومشان مى دهد. این برخوردى است كه اسلام با عقاید باطل سطح دو دارد. اجازه بحث علمى به اینها مى دهد، مى گوید مى توانید در محافل علمى، از آیین خود دفاع كنید، مناظره كنید و ثانیا در محیطهاى خودشان مى توانند آزادانه كار تبلیغى انجام بدهند ولى به آنان اجازه تبلیغ و ترویج اندیشه هاى باطلشان را در جامعه اسلامى و جوامع دیگر نمى دهد.اندیشه هاى سطح دو هدف ساز نیستند بلكه راهنماى انسان هستند. یعنى مسیر زندگى را مشخص مى كنند. اندیشه هاى سطح یك هدف زندگى را مشخص مى كنند و این اندیشه هاى سطح دو راه رسیدن به آن هدف را به ما نشان مى دهند. اختلافى كه در بین ادیان الهى است در اندیشه هاى سطح دو است كه این اختلاف در واقع در مورد راه زندگى است .البته بهتر است لفظ اختلاف را نگوییم بگوییم تفاوت راه. این اندیشه ها در صورتى كه باطل باشند هدف و جهت را مخدوش نمى كنند بلكه راه را درست نشان نمى دهند. اینها اجازه حضور رسمى در جامعه را دارند، اسلام براى صاحبان این عقاید احترام انسانى قائل شده ولى ترویج آنها را به عنوان راه ضلال اجازه نمى دهد.

مسئله اى كه در اینجا قابل ذكر است این است كه اگر كسى در این عقاید سطح دو انحراف برود و از مسیر حق خارج شود آیا از نظر اسلام، از حرمت انسانى برخوردار است یا نه؟ در صورت برخوردارى از حرمت انسانى آیا از احترام و شأن مساوى با مسلمانان برخوردار الست یا خیر؟از احكام اسلامى مى توان استفاده كرد كه این گروه از حرمت و كرامت انسانى برخوردار هستند. حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)در نهج البلاغه مى فرماید: امّا اخ لك فى الدین او نظیر لك فى الخلق یك شهروند جامعه اسلامی یا برادر دینى توست و یا همنوع تو، یك انسان است. طرز برخورد اسلام با اینها نشان دهنده این است كه اسلام براى این گروه ارزش انسانى قائل است و به همین دلیل حقوق انسانى را براى آنهامی پذیرد. یعنى هر جا حقى مربوط به شخصیت انسانى باشد این حقوق را براى این افراد قائل است. حق امنیت، حق انسانى است. حق دفاع از خود، حق احقاق حق، كه بروند در دادگاه از حق خود دفاع كنند … این حقوق را درست مانند یك انسان مسلمان دارند.

و اما آیا این افراد از حق مساوى با مسلمانان برخوردارند؟ خیر! دیه آنها با مسلمانان یكى نیست. اصل اینكه خون اینها محترم است، جانشان محترم است، جاى بحث نیست. اما اینكه اگر این خون ریخته شد، اینجا اسلام بین مسلمان و غیر مسلمان فرق گذاشته است. زیرا آنها در حقوقى كه فراتر از اصل انسانیت فرد براى او در نظر گرفت با مسلمانان متفاوت هستند.

اندیشه هاى عقیده ساز سطح سه
مرحله سوم در بحث اندیشه هاى دینى، اعتقادات و باورهاى درون اسلام است كه آنها را باورهای سطح سه می نامیم. اندیشه هاى درون دینى را به سه قسم قابل تقسیم اند:

1-اعتقادات و باورهایى كه در درون دین هستند و منكر اینها از دین خارج نمى شود ولى اینها، اعتقادات اساسى و مبنا هستند؛ مثل امامت. یك اندیشه درون دینى است كسى كه این را قبول نكند از اسلام خارج نمى شود ولى یك اندیشه بنیادین است.

2- ضروریات دینى، یعنى اندیشه ها و احكامى كه از طرف متدینین به عنوان جزئى از دین شمرده می شود و وجودشان در متن دین واضح و ضرورى است ولى جزء اندیشه هاى اساسى نیستند. بسیارى از احكام فقهى، جزء ضروریات دینى هستند.ولى اینطور نیست كه انكار یكى از این احكام، خللى در مبناى اعتقاد ایجادكند. مثل نماز، روزه، حج، زكات و... و كیفیت این اعمال، و بسیارى از عقاید مثل شفاعت، رجعت، عالم برزخ، ... صفات خداوند و مسائلى از این قبیل.

3- اندیشه هایى كه در داخل دین یا مذهب اتفاقى و اجماعى در مورد اینها وجود ندارد.

در مورد هر سه دسته باید گفت انكار آنها به معنى خروج از دین نخواهد بود، مادامى كه به انكار رسالت منتهى نشود و فردى كه منكر این عقاید است به عنوان مسلمان در جامعه اسلامى محترم است، یعنى هم احترام و ارزش انسانى و هم ارزش و احترام یك مسلمان را دارد. اما آیا كسانى كه در اندیشه هاى سطح سه دارای اعتقادات باطل هستند-در همه اقسامش - آیا اجازه طرح و تبلیغ اندیشه هایشان را دارند یا نه؟ در اینجا باید گفت در صورتى كه این اندیشه ها با اصول و مبانى اسلام و مذهب منافات داشته باشند اجازه تبلیغ به آنها داده نمى شود. طبعا دسته اول، كه اعتقادات و باورهاى اساسى نام داشت جزء این گروه آورده مى شوند كه اجازه تبلیغ داه نمى شود مثل انكار امامت و یا انكار معاد جسمانى. ولی اینكه جلسه علمى ترتیب بدهد و بحث كنند مانعى ندارد. در كتاب های فلسفى اسلامی ما این بحث ها به وفور وجود دارد.

در صورتی كه اندیشه هاى سطح سه دارای اعتقادات باطل با مبانى و اندیشه و اصول اسلامى منافات نداشته باشد ولی از ضروریات اسلام باشد مثلا كسى بگوید نماز صبح سه ركعت است، سه ركعت بودن نماز صبح به مبانى اندیشه اسلامى خللى وارد نمى كند ولى جزء ضروریات دین است .و یا مسئله حجاب و قصاص و ارث و... آیا طرح این بحثها كه اصل اسلام را مخدوش نمى كند ولى مخالف با ضروریات دین است چگونه است؟

آیا مى توان گفت هر كسى در اینگونه مسائل می تواند اظهارنظر كند و هرچه خواست بگوید و نظرات خود را تبلیغ كند؟ پاسخ این است كه در صورتى كه طرح آنها به معناى انكار اصل اسلام و رسالت پیامبر گرامى نباشد بلكه به صورت بحثى در درون دین اسلام مطرح شود به عنوان اولى و ذاتى خود مى تواند مشكلى نداشته باشد ولى به اعتبار وعنوان ثانوى، این عقاید نمى تواند طرح و تبلیغش آزاد باشد. به عنوان ثانوى باید یك محدویتى براى اینها در نظر گرفت. زیرا اگر اعتقادات و ضروریات دینی كه درجامعه اسلامى پذیرفته شده است هر روز بخواهد مورد تردید و نفى قرار گیرد و عقیده خلاف آنها تبلیغ و ترویج شود طبیعتا، تأثیر منفى روى اعتقادات مردم نسبت به اصل دین و استحكام آن مى گذارد. مردم تدریجا اعتقادشان به اصل دین و شریعت سست مى شود چون مى بینند هر روز گوشه اى از شریعت و دین توسط گروهى نفى مى شود.در اینجا به عنوان ثانوى و به دلیل جلوگیرى از تخریب و تضعیف اعتقادات عموم مردم مى توان گفت كه طرح تبلیغ این اندیشه ها نباید آزاد باشد و حق ایجاد محدودیت براى حكومت اسلامى وجود دارد.علاوه بر این ظهور عقاید جدید می تواند به عنوان بدعت تلقی شود .اگر چه صاحبان این نظریات تازه خود را بدعت گذارنمی دانند ولی امام جامعه اسلامی باید مراقب ظهور عقاید انحرافی كه می تواند اساس و كیان سلامت و خلوص اعتقادات اسلامی را مخدوش سازد باشد و به آنها مجال تبلیغ و ترویج ندهد. اما دامنه این محدودیت باید چه مقدار باشد؟ جواب این است كه نمى شود برای آن حد و مرزى معین را مشخص كرد. اگر یك جایى، یك زمانى، در جامعه اسلامى مردم اعتقاداتشان آنقدرقوى است كه طرح این نظریات اثر منفى قابل توجهی باقی نمی گذارد اینجا محدود كردن لازم نیست .در غیر این صورت باید به اندازه لازم از تأثیر تخریبى آن جلوگیرى بعمل آید.

 
 
 
 
 
 
 
 
 

مرکز گفتگوی ادیان، مجموعه مقالات سه نشست دینی مركز گفت وگوی ادیان با كلیسای ارتدوكس روسیه ، مقاله آزادی در اندیشه اسلامی

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

نقد دیدگاه لیبرالیسم در مورد آزادی

تفاوت آزادی در اندیشه اسلامی و اندیشه غرب

انواع آزادی در اندیشه اسلامی

 
 
 
 

مرکز گفتگوی ادیان، مجموعه مقالات سه نشست دینی مركز گفت وگوی ادیان با كلیسای ارتدوكس روسیه ، مقاله آزادی در اندیشه اسلامی

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور