جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
فلسفه فقه
882
 
 

Tahoor_invitation «فلسفه فقه»، لفظی مركّب از دو واژة «فلسفه » و «فقه» است. از میان این دو، «فقه» واژه ای با معنای اصطلاحیِ روشن و فاقد ابهام است؛ امّا واژة «فلسفه » در طول تاریخ تفکر در معانی و اصطلاحات متعدّد (و گاهی متضادی) استعمال شده است؛ صرف نظر از معنای لغوی فلسفه و آن دسته از معانی اصطلاحی كه از گردونة استعمال خارج شده اند، دو كاربرد عمده برای این واژه می توان برشمرد:

1. استعمال به صورت مفرد و غیرمضاف؛ معنای شایع و رایجی كه امروزه ما از این واژه در كاربرد اوّل می فهمیم، عبارت از علمی است كه از حقیقت وجود بحث می كند.
2. استعمال به صورت مركّب و مضاف: امّا فلسفه در صورت تركیبی و اضافی خود دارای معانی گوناگونی است:
الف). مذاهب فلسفی معیّن مانند فلسفه افلاطون، فلسفه كانت.
ب) علوم اعتباری و ارزشی: مانند «فلسفه اخلاق» و «فلسفه سیاست»، این كاربرد نزد كسانی رایج است كه این علوم را تابع میل ها و رغبت های مردم می دانند و برای آن ها پایگاه عینی و واقعی قائل نیستند.
ج). تحقیق انتقادی مبادی و اصول هر علمی كه به آن اضافه می شود؛ برای مثال، «فلسفه علوم» یعنی تحقیق انتقادی در اصول مبادی عام علوم كه عبارت از بحث معرفت شناسی است، و «فلسفه تاریخ» تحقیق در قوانین عام مؤثّر در حوادث و وقایع تاریخی است. «فلسفه اخلاق» عبارت از تحقیق در مبادی تصدیقی علم اخلاق است.

• فلسفه فقه در کنا دیگر فلسفه ها
در لفظ مركّب «فلسفه فقه» كدام یك از معانی پیش گفتة «فلسفه » مورد نظر است؟ از آن جا كه تلقّی ما از «فلسفه فقه»، علمی مستقل در كنار علم فقه و دیگر علوم است، به نظر می رسد كه بتوان با اندك تأمّلی چهار معنای اوّل را منتفی، و یكی از دو معنای اخیر را محتمل دانست؛ امّا تعیین یكی از این دو و پاسخ قطعی به سؤال پیشین آسان به نظر نمی رسد. ریشة این بحث، و فكر ایجاد علمی جدید تحت عنوان «فلسفه فقه» از این جا آغاز می شود كه در دوران معاصر، معارفی درجه دوم از نوع فلسفه های مضاف همچون «فلسفه دین»، «فلسفه تاریخ»، «فلسفه سیاست»، «فلسفه اخلاق» و... به تدریج شكل گرفته، و هر یك، عهده دار تبیین مباحث سودمند و مهمّی شده اند. رشد و سودمندی این سنخ علوم، در ذهن برخی اندیشه وران این مسأله را مطرح كرده كه آیا می توان علمی شبیه علوم مذكور در مورد فقه، و تحت عنوان «فلسفه فقه» داشت یا نه، و اگر پاسخ مثبت است، تحدید مفهومی و دایرة شمول این علم كدام است؟ با توضیح پیشین می توان دایرة این علم پیشنهادی را تا حدّ فراوانی روشن كرد. و چیستی «فلسفه فقه» را با رجوع به این علوم و شناخت اغراض، موضوعات و مسائل این علوم روشن كرد.

• مسائل و مباحث علم
با مراجعه به علومِ پیش گفته (فلسفه های مضاف) و بررسی مسائل و مباحث آن ها، درمی یابیم كه این علوم به دو دسته از مسائل مربوط به مضافٌ الیه خود (علومی كه به آن ها ناظر هستند) توجّه دارند: 1. تحلیل مبادی آن علوم؛ 2. تبیین مسائلی همچون مبادی تصوّری، موضوع، غایت، قلمرو، تاریخ و تطوّرات و... كه بخش قابل توجّهی از این مسائل را قدما تحت عنوان رؤوس ثمانیه مورد بحث قرار می دادند. آشنایی با مسائل و مباحث علم، نقش عمده ای در امكان ارائة تعریف كامل تر دارد؛ چنان كه در مقام داوری در مورد تعاریف ارائه شده نیز این آشنایی می تواند در شناخت جامعیت و مانعیت یا عدم جامعیت و مانعیت آن تعاریف كمك شایانی بكند؛ بنابراین، مناسب است پیش از نقل تعاریف ارائه شده در زمینة فلسفه فقه، رؤوس مسائل عمدة فلسفه فقه را ارائه دهیم. این مسائل عبارتند از: 1ـ تعریف فقه 2ـ تاریخ تطوّر فقه 3-ساختار فقه و تقسیم بندی آن 4ـ جایگاه فقه 5ـرابطة فقه با علوم دیگر 6ـ روش شناسی فقه 7 ـ غایت و اهداف فقه 8ـ قلمرو فق 9 ـ ماهیت احكام فقه 10 ـ مراحل حكم فقهی 11ـ اركان حكم فقهی 12 ـ انواع حكم 13ـ احكام ثابت و متغیّر 14ـ رابطة مصالح و مفاسد با احكام 15ـ منابع تشریع فقه 16ـ حجیّت منابع تشریع 17ـ شیوه های تفسیر نصوص 18ـ متدلوژی تحقیق در اسناد 19ـ انواع استدلال های فقهی 20ـ تعریف اجتهاد 21 ـعوامل مؤثّر بر اجتهاد 22ـ تاریخ تطوّر اجتهاد 23ـ نقش مصلحت اجتماعی در استنباط های فقهی 24ـ نقش زمان در استنباط

• بررسی تعاریف «فلسفه فقه»:
الف) تعریف اوّل: «فلسفه فقه» عبارت از مباحث عقلی پیش فقهی است. منظور از مباحث عقلیِ پیش فقهی، مباحثی عقلی است كه پیش از ورود در فقه، باید آن ها را با برهان های عقلی به سامانی برسانیم و به هیچ وجه جزو مسائل فقه شمرده نمی شوند. مباحث پیش فقهی، مباحثی است كه با علم كلام ارتباط می یابد و بسیاری از آن مباحث، با مباحث كلام مختلط می شود.

ب) تعریف دوم: مجموعه گزاره هایی كه درباره مبادی تصوّری و تصدیقی، و غایت و تقسیمات و تفریقات فقه اند و مسائلی نظیر این كه جزو مسائل فقهی و اصولی و كلامی و حدیثی و اخلاقی نیستند، فلسفه فقه را تشكیل می دهند.

ج) تعریف سوم: فلسفه فقه مباحثی است كه به كلّیت فقه می پردازد و به آن دسته از پرسش های اساسی كه رویاروی كلّ فقه قرار دارد، پاسخ می دهد؛ مباحثی كه روند كار فقه را در دو حوزه، یكی كلّ فقه و دیگری كار فقیه بررسی می كند. (پیشنهاد دهندة تعریف، در ادامه می گوید:) بدین سبب به گمان ما، علم اصول و رجال هم در واقع پس از فلسفه فقه قرار می گیرد. آن چه را كه فلسفه فقه تثبیت و تبیین و هموار می كند، اصول و رجال، سازوكار اجرای آن را در فقه در اختیار فقیه می گذارد.

د) تعریف چهارم: فلسفه فقه، دانشی است كه از پیش فرض های فقه و اجتهاد فقهی بحث می كند و به حلّ دو سنخ مسأله می پردازد:
ألف. مسائلی كه به كلّیت و تمامیت فقه مربوط است و مجموع فقه به صورت یك دانش، با آن روبه رو است؛ مانند اهداف فقه، قلمرو فقه، رابطة فقه با زمان، منابع فقه، متدلوژی تحقیق تاریخی در فقه، شیوه های تفسیر نصوص، رابطة فقه با دانش های دیگر و....
ب. مسائلی كه به فرایند فقه و فقیه نظر دارد و به چگونگی عمل مجتهد برمی گردد؛ مانند عوامل مؤثّر در اجتهاد، معرفت شناسی اجتهاد، اسباب اختلاف فقیهان و....

ه) تعریف پنجم: فلسفه فقه، اندیشیدن درباره مبانی و هدف و منابع احكام و تمهید نظریه های كلّی درباره شیوة تحقیق و تفسیر است. توضیح صاحب تعریف: فلسفه، همان تعقّل است؛ یافتن علّت است. در فقه، وقتی از علّت احكام، یا حكمت احكام سخن می رود، یعنی مبانی احكام را می خواهیم بیابیم، نه این كه بخواهیم گزارش بدهیم... «فلسفه فقه» فلسفه محض نیست؛ «فلسفه تحقّقی» است؛ یعنی نگاه می كند به «آن چه هست» و برای آن چیزی كه نیست، راه حل می یابد و می كوشد «آن چه را باید باشد» از آن استخراج كند. فقیه وقتی می خواهد بداند فلسفه فقه چیست، باید ببیند چه منابعی این الزامات را به او تلقین می كند: قرآن است؟ سنّت است؟ عقل است؟ اجماع است؟ در بین این ها آیا طبقه بندی وجود دارد؟ ... فلسفه فقه عام تر از اصول فقه است.

و) تعریف ششم: فلسفه فقه مجموعه تأمّلات نظری و تحلیلی و عقلانی در باب «علم فقه» است. توضیح صاحب تعریف: بنابراین نه تنها سؤال از چیستی فقه، داخل «فلسفه فقه» می شود، بلكه پرسش از مبانی فقه نیز داخل آن قرار می گیرد؛ یعنی افزون بر علل قوام، علل وجود نیز داخل بحث هستند؛ چرا كه سؤال از علّت یا ادلّة یك قضیة فقهی یا مجموعه قضایای فقهی، چیزی جز سؤال از چیستی آن ها است و همة مسائل فلسفه فقه، تحت سؤال «علم فقه چیست؟» نمی گنجد و از روشن ترین پرسش های فلسفه فقه، سؤال از مبانی فقه است.

ز) تعریف هفتم: فلسفه فقه، علمی است كه موضوع بحث آن خود علم فقه است. توضیحات پیشنهاددهندة تعریف: بنابر این تعریف، اگر علمی وجود یابد كه علم فقه كه خود، رشته ای علمی است، موضوع آن واقع شود، علمی درجة دوم پدید آمده است كه از آن به «فلسفه علم فقه» یا «فلسفه فقه» می توان تعبیر كرد. هر چه درباره علم فقه گفته شود، به این حوزة معرفتی باز می گردد. آن چه قُدما از آن به «رؤوس ثمانیه» علم تعبیر می كردند، اگر درخصوص علم فقه بحث و فحص شود، به حوزة معرفتی فلسفه فقه تعلّق می گیرد؛ یعنی تعریف علم، موضوع علم فقه، غرض و غایت آن، منفعت آن، مرتبه و جایگاه آن میان علوم دیگر، مبدع و مدِّ ون آن، فهرست مباحث و مسائل آن، و انحاء تعلیمیة آن، همگی به حوزة فلسفه فقه باز می گردند.

ح) تعریف هشتم: فلسفه فقه عبارت است از علم ناظر در فقه برای شناخت كلّیت آن به صورت دانش موجود در جهان بی آن كه این شناخت كلّیت، در داخل فقه مداخله داشته باشد. صاحب تعریف در بسط و تفصیل این تعریف می گوید: فلسفه فقه، دانشی است كه می خواهد در چند مرحله فقه را به طور منسجم و كلّی بشناسد؛ به طوری كه بتواند با این شناخت، خطّ سیر و حدود و ثغور و همه مقوّمات داخلی و غایات و مبادی و خصوصیاتش را مبیّن و مشخّص سازد و علاوه بر آن بتواند در تفكیك و تحلیل ضوابط استنباطی از موقعیت ناظر تحقیق كند. موضوع این شناسایی، كلیّات فقه است و مسائلش همه مقوّمات و مبادی و غایات و مشخّصاتِ موضوع و محمولی و تالی و مقدسِ فقه می باشد.

• نسبت فلسفه فقه با علوم دیگر:
در این جا هدف، بیان تفصیلیِ نسبت فلسفه فقه با علوم دیگر نیست كه خود به نوشتاری مستقل نیاز دارد؛ بلكه می خواهیم این نكته را روشن كنیم كه آیا مباحث و مسائل این علم با مسائل علوم دیگر (همچون اصول فقه، كلام، رجال و...) تداخل و اشتراك دارد یا نه؟ اگر پاسخ منفی باشد و هر نوع تداخلی را به طور مطلق نفی كنیم، لازم می آید كه در اكثر (و بلكه به نوعی همة) تعاریف پیش گفته تجدید نظر كنیم؛ زیرا این تعاریف به طور عام، به گونه ای سامان یافته اند كه از این حیث، مانعیت نداشته و نافی اشتراك و تداخل مسائل این علم با علوم دیگر نیستند. اگر پاسخ، مثبت باشد، نوبت به سؤال های دیگری می رسد: اشتراك مسائل این علم با هر یك از علوم دیگر به چه نحو است؟ به نحو عموم و خصوص من وجه یا عموم و خصوص مطلق و یا تساوی؟ و در هر حالتی از حالات، آیا تأسیس علمی با چنین خصوصیتی روا است یا نه؟ ملاكِ مصحِّحِ تفكیك و تأسیس علم كدام است؟

ألف. گاهی مسأله ای در یك علم مطرح شده كه مسألة آن علم نیست؛ امّا به عللی ( همچون عدم بررسی و طرح آن در علم دیگر و نیاز به تبیین آن جهت استفاده از نتیجة آن مسأله به صورت مبدأ تصوّری یا تصدیقی این علم) نیاز به طرح آن در این علم احساس می شده است كه در این صورت نمی توان مدّعیِ تداخل میان این دو علم شد و طرح این مسأله، صِرفاً از باب استطراد است.

ب. گاهی موضوعی در دو علم مورد بحث واقع می شود و طرح آن در هیچ یك از آن دو از باب استطراد نیست؛ امّا حیثیت و جهت بحث از آن موضوع در آن دو علم گوناگون است. به عبارت دیگر، محمولات مسائل این دو علم متفاوت است هر چند موضوعات مسائل، مشتركند. از همین قبیل است موضوع علم صرف و علم نحو، یعنی «كلمه» كه مشترك است؛ امّا محمولات مسائل این دو علم گوناگونند. این تغایر حیثیت و جهت بحث نیز مانع صدق «تداخل» است؛ زیرا وحدت مسائل، به وحدت موضوع و محمول مباحث وابسته است، نه وحدت موضوع به تنهایی.

ج. گاهی افزون بر وحدت موضوعات، محمولاتِ مسائل دو علم نیز متّحدند و فقط اغراض و اهداف طرح مسائل در این دو علم با هم مغایر است؛ برای مثال؛ هدف از طرح مسألة عصمت و حجیّت قول معصوم در علم كلام، غیر از هدفی است كه فیلسوف فقه از طرح این مسأله در فلسفه فقه دنبال می كند. آیا این تغایر هدف و غرض می تواند مانع صدق «تداخل» شود؟ بدیهی است كه اختلاف و تعدّد اغراض نمی تواند ماهیت مسائل علم را عوض كند؛ زیرا «غرضِ طرح مسأله» امری خارج از ماهیت مسأله است و تعدّد غرض كه امری بیرونی است نمی تواند سبب تعدّد و تغایر ذات و ماهیت مسأله شود. براساس آن چه مرقوم شد و با در نظرداشتِ مسائل و مباحث فلسفه فقه كه فهرستی اجمالی از آن در بندهای بالا ارائه شد، آشكار می شود كه فلسفه فقه با علومی همچون اصول فقه و كلام و رجال از حیث مسائل تداخل دارند؛ برای مثال، بحث از وثاقت متون و قداست متون و حجیّت و دلیل اعتبارِ هر یك از منابع فقه از مسائل مشترك فلسفه فقه و علم كلام است؛ چنان كه بحث از وثاقت متون حدیثی و طبقه بندی احادیث از مسائل مشترك فلسفه فقه و علم رجال به شمار می رود و مسائلی همچون ماهیت حكم، مراحل و اركان و انواع حكم، احكام ثابت و متغیّر، شیوه های تفسیر نصوص، حجیّت ظواهر و خبر واحد و... میان فلسفه فقه و علم اصول مشترك است.

• نسبت میان مسائل فلسفه فقه و دیگر علوم
بعد از پذیرش تداخل میان مسائل فلسفه فقه و علوم مرتبط نوبت به تبیین نسبت میان مسائل فلسفه فقه و این علوم می رسد. به غیر از اصول فقه كه محلّ تأمّل بیش تر است می توان علوم مرتبط دیگر را مشمول حكم واحدی دانست و نسبت میان هر یك از آن ها با فلسفه فقه را عموم و خصوص مِن وجه خواند؛ یعنی در كنار مسائل مشترك، هر علمی مسائل اختصاصیِ قابل توجّهی دارد؛ البتّه موارد اشتراك این علوم با فلسفه فقه و میزان تداخل مسائل آن ها با فلسفه فقه به یك اندازه نیست؛ پس نیازی به ورود در جزئیات این بحث دیده نمی شود؛ امّا در مورد اصول فقه و میزان تداخل مسائل آن با فلسفه فقه میان صاحب نظران اختلاف است. برخی آن دو را متباین دانسته اند. عدّه ای به اعمیّت اصول فقه رأی داده اند، و دستة سومی نسبت میان آن دو را عموم من وجه می دانند. سرّ این اختلاف چیست؟

1. در مواردی، این اختلاف از اختلاف در تلقّی و برداشتی ناشی می شود كه از تعریف و چیستی این دو علم وجود دارد. آیا فلسفه فقه، دانشی وصفی و تاریخی است یا توصیه ای و دستوری و یا دانشی است وصفی ـ توصیه ای؟ آیا فلسفه فقه فقط به مبادی تصدیقی فقه می پردازد یا اعمّ است؟ و از طرف دیگر، آیا علم اصول، قواعدی است كه برای استنباط حكم شرعی و آن چه مجتهد در مقام عمل به آن منتهی می شود (مباحث اصول عملیه) فراهم شده یا عبارت از قواعد ممهّده برای تحصیل حجت بر حكم شرعی است؟ آیا علم اصول همان مباحثی است كه فعلاً اصولیان تدوین كرده اند یا شامل همه قواعدی است كه در تحصیل حجّت شرعی بر احكام مؤثّرند؛ گرچه فعلاً به آن ها اعتنایی نشده است؟ اتّخاذ هر مبنایی در موارد پیش گفته، نتیجه ای غیر از نتیجه ی حاصل از مبنا یا مبانی دیگر می تواند به بار آورد.

2. در مواردی، این اختلاف ناشی از تفسیری است كه از «تداخل» ارائه می شود. كسی كه اختلاف در غرض را رافع تداخل می داند، با كسی كه وحدت مسائل را (گرچه با تعدّد غرض) مصداق تداخل می خواند نمی توانند در باب نسبت بین فلسفه فقه و علم اصول نظر واحدی داشته باشند.

• درستی یا نادرستی امکان تأسیس فلسفه فقه:
روشن شد كه مسائل «فلسفه فقه» با مسائل تعدادی از علوم تداخل فی الجمله دارد. همچنین بیان شد كه نسبت فلسفه فقه، با علم اصول فقه عموم و خصوص مطلق است و مسائل علم اصول بخش عمده ای از مباحث فلسفه فقه را تشكیل می دهد. با این وصف، آیا تدوین و تأسیس علمی به نام فلسفه فقه صحیح است یا نه؟ همان طور كه مرحوم آخوند خراسانی صاحب كفایّه الاصول در مقدّمة تعریف علم اصول اشاره كرده، تأسیس و تدوین علم جدید (با غرض متفاوت) اگر در بخش قابل توجّهی از مسائل، با علم دیگر مشترك نباشد، امری مستحسن است؛ امّا اگر در همة مسائل مشترك باشند یا مسائل اختصاصی علم جدید در خور اعتنا نباشد، تأسیس علم جدید وجهی ندارد و برای تأمین هر دو غرض می توان در قالب علم واحد از دو جهت و حیثیت (متناسب با دو هدف مذكور) مسائل را مورد بحث قرار داد. از آن جا كه تعداد مسائل غیرمشترك فلسفه فقه و علوم مرتبط (به جز اصول فقه) قابل توجّه و درخور اعتنا است، وجود مسائل مشترك، مانع تأسیس «فلسفه فقه» نیست.

درباره علم اصول با توضیحاتی كه بیان شد می توان نتیجه گرفت كه اگر می خواستیم با صرف نظر از وضعیت موجود داوری كنیم، در یك نظام جامع و مطلوب، از میان این دو (اصول فقه و فلسفه فقه) آن چه باید تدوین می شد، فلسفه فقه بود و در صورت وجود چنین علمی، تأسیس علم مستقلّی به نام اصول فقه ضرورت نداشت. اندیشه وران مسلمان، خیلی زود به لزوم طرح برخی از مباحث فلسفه فقه پی بردند و این مباحث را در قالب سلسله مسائلی كه مجموعه آن، «علم اصول فقه» نام گرفت، طرح كردند و اگر به مباحث دیگر فلسفه فقه نپرداختند، شاید به این دلیل بوده كه در مقام بهره برداری در مباحث فقهی، نیازی به آن ها احساس نمی كردند؛ هر چند برخی از همین مباحث هم ضمن علوم مرتبط دیگر طرح شده است. نتیجه آنكه؛ از آن جا كه سیر طبیعی و فرایند تدوین علوم اسلامی به تدوین علم اصول انجامیده، هم اكنون در كنار این علم قویم، بالنده و پربار (و تاحدّی متورّم) می توان علمی به نام «فلسفه فقه» نیز تأسیس و در آن مباحثی را بررسی كرد كه در اصول فقه به آن نپرداخته اند.

 
 
 
 
 

1- صلیبا، جمیل، فرهنگ فلسفی، منوچهر صانعی دره بیدی، تهران، انتشارات حكمت، اوّل، 1366.

2- مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه ، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، اوّل، 1364 ش.

3- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار (5)، قم، انتشارات صدرا، پنجم، 1376 ش.

4- نقد و نظر (فصلنامه)، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، پاییز 76، ش 12.

5- نقد و نظر (فصلنامه)، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، زمستان و بهار 77 ـ 76، ش13 و 14.

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 
 
 
 
 

1- صلیبا، جمیل، فرهنگ فلسفی، منوچهر صانعی دره بیدی، تهران، انتشارات حكمت، اوّل، 1366.

2- مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه ، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، اوّل، 1364 ش.

3- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار (5)، قم، انتشارات صدرا، پنجم، 1376 ش.

4- نقد و نظر (فصلنامه)، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، پاییز 76، ش 12.

5- نقد و نظر (فصلنامه)، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، زمستان و بهار 77 ـ 76، ش13 و 14.

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور