جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
دیدگاه های مختلف در مورد نقد نظریه تثلیث در آیین مسیحیت
1,239
 
 

Tahoor_invitation نظریه تثلیث را مى توان در امور ذیل خلاصه نمود:
الف ـ خداوند، در عین یكى بودن متشكل از سه اقنوم است، به نام پدر، پسر و روح القدس.
ب ـ از آنجا كه حضرت آدم گناه كرد و گناه او موجب آلوده شدن تمام بشر گردید، حضرت عیسى مسیح از راه زایش روحانى بوجود آمد ـ زیرا روال عادى زایش به خاطر این گناه دچار انحراف شد ـ و خود را فدا نمود و لعنت مردم را به خود گرفت تا بشر از پلیدى نجات یابد. پس هر كس به عیسى مسیح ایمان بیاورد رستگار خواهد شد.
ج ـ مسیح، اله متجسد است كه به عنوان پسر خداوند توسط روح القدس لمس شده و خداوند در وى حلول نموده است.

البته نظر آنها در مورد عیسى مسیح نیز مختلف است كه عبارتند از:
1. مسیح خداست. «اى خداوند اگر بخواهى مى توانى مرا طاهر سازى»( انجیل متى، باب 8، آیه 2).
2. سه ذات وجود دارد كه عیسى مسیح سومى آنهاست: «اما عیسى چون تعمید یافت فورا از آب برآمد كه در ساعت، آسمان بر وى گشاده شد و روح خدا را دید كه مثل كبوترى نزول كرده بروى مى آید. آنگاه خطابى از آسمان در رسید كه: این است پسر حبیب من كه از او خشنودم»(متى، باب 3، آیه 17ـ16)
3. مسیح و مادرش حضرت مریم خدا هستند: «در تثلیث كاتولیك ها، عیسى + مریم مقدس + یوسف نجار، جاى دارند».
4. مسیح پسر خداست:«عیسى مسیح پسر و نخستین مخلوق و مطیع خداوند است. »، «ابتدا انجیل عیسى مسیح پسر خدا... ».
5. عیسى مسیح فرستاده خداست:«عمل خدا این است كه به آن كسى كه او فرستاد ایمان بیاورید». «مرا فرستاد تا شكسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگارى... موعظه كنم». «نبىِ بزرگى در میان ما مبعوث شده و خدا از قوم خود تفقد نموده است».

نقد نظریه تثلیث از دیدگاههای مختلف
1. مهمترین مشكل طرفداران تثلیث در این است كه، از یك طرف اعتقاد به توحید دارند و از طرف دیگر معتقد به سه خدا هستند؛ در حالى كه ادیان مشرك چنین مشكلى ندارند؛ زیرا آنها گرچه به سه خدا اعتقاد دارند ولى براى هر یك ارزش خاصى قائل هستند؛ یكى را خداى آسمان، یكى را خداى زمین و دیگرى را خداى بخشنده مى دانستند بدون آن كه آنها را به یك وجود برگردانند، از این رو دچار تناقض نمى شدند؛ اما از آنجا كه مسیحیت یك دین آسمانى است و حضرت عیسى مسیح در تعلیمات خود، از خداى واحد سخن گفت، از یك طرف مى خواهد خداى یگانه را در نگاه خود حفظ كند و از طرف دیگر به سه خدا معتقد است، به همین سبب، دچار تناقض شدید شده است؛ زیرا نمى توان باور كرد كه یك شى در عین یك چیز بودن سه چیز باشد و از آنجا كه نمى توانستند به این تناقض آشكار پاسخ دهند آن را سرّى از اسرار الهى مى دانستند، غافل از آن كه خداوندى كه خالق عقل و اعقل عقلاست، كارى بر خلاف عقل انجام نمى دهد. به سخن دیگر: اسرار الهى شاید با عقل قابل درك نباشد؛ اما به معناى معارض بودن این احكام با عقل نیست: یعنى عقل توان درك این احكام را نداشته و نسبت به آن ساكت است، نه این كه احكام دین با احكام بدیهى عقل تعارض داشته باشد؛ زیرا عقل خود بخشى از شرع است و شرع نیز داراى دو منبع عقل و نقل است.

بنابراین نمى توان چنین گفت: «باید توجه داشته باشیم وقتى مى گوییم خدا واحد و یكتاست؛ اما از پدر و پسر و روح القدس تشكیل شده است، با اعتقاد به سه خدایى كاملاً فرق دارد... این سه شخصیت الهى، در ماهیت و ذات كاملاً با یكدیگر همانند و در قدرت كاملاً با هم برابر هستند.. .. این نوع تركیب ـ تركیب از چند جز ـ در طبیعت فراوان است». وجه نادرست بودن این سخن در آن است كه اگر در قدرت و جلال برابر و همانند باشند، پس سه چیز مستقل هستند؛ زیرا برابرى و مساوات در یك شى با اجزا خودش معنا ندارد؛ بلكه وقتى دو شى با هم مقایسه مى شود گفته مى شود اینها با هم برابر هستند. پس در این صورت سه امر متفاوت و مغایر از هم هستند و در این صورت، تثلیث عین قول به سه خدایى است و با آن هیچ فرقى ندارد؛ اگرچه در طبیعت، امور مركب فراوان یافت مى شود؛ اما در تركیبات طبیعى، نوعا اجزا، غیر از خود مركب هستند. به عنوان مثال، آب كه یكى شى طبیعى است مركب از اكسیژن و هیدروژن است اما اكسیژن و همینطور هیدروژن، به تنهایى آب نیستند؛ بلكه مجموع آنها آب را تشكیل مى دهند. در مسأله تثلیث نیز اگر این سه چیز ـ پدر، پسر و روح القدس ـ یك امر را تشكیل مى دهند، مانند یك تركیب طبیعى هستند كه یك «كل» داراى «اجزا» است پس در این صورت هر كدام به طور مستقل یكى نیستند؛ بلكه مجموع آنها، یك چیز است و در این صورت با هم برابر نخواهند بود و اگر گفته شود رابطه اینها رابطه «كل» با «اجزا» نیست؛ بلكه رابطه «كلى» با «جزئیات» است، در این صورت یك شى است كه در هر سه جارى است و چیزى جداى از یكدیگر نیستند. به بیان دیگر: یك موجود حقیقى محل انتزاع مفاهیم سه گانه است، كه این، با سه وجود مستقل بودن منافات دارد. بنابراین، یا باید پذیرفت خداوند مركب از سه چیز است كه با این ادعا دیگر وحدت خداوند قابل اثبات نیست؛ و یا این كه خداوند یكى است ولى گاهى از آن به پدر و گاهى به پسر و گاهى به روح القدس تعبیر مى شود كه در این صورت یك وجود است كه در خارج تحقق دارد و این امور مفاهیمى هستند كه از وى انتزاع مى شوند مانند: مفاهیم ابوت، نبوت و زوجیت، كه از زید به اعتبارهاى مختلفى انتزاع مى گردد و این مفاهیم در خارج وجود مستقلى ندارند؛ بلكه تنها منشأ انتزاع دارند، كه در این صورت با صرف نظر از صحت یا عدم صحت این تعابیر در مورد خداوند، باید پرسید چگونه مى توان این سخن را توجیه كرد كه خداوند پدر، در آسمان است و به وسیله روح القدس كه مانند كبوتر سفیدى در آمده و بر عیسى مسیح كه روى زمین است پیام آورد؟ آیا این سخن جز به معنى تعدد است؟ از این رو، این سخن را نمى توان با وحدت وجود آشتى داد. امرى كه اندیشمندان مسیحى نیز نتوانستند جوابى براى آن پیدا كنند: «به لحاظ تاریخى یكى از بنیادى ترین اصول ایمان مسیحى، تجسد بوده است: یعنى اعتقاد به این كه خداوند در شخص عیسى مسیح تبدیل به بشر شده است. خصوصا اعتقاد بر این بوده است كه عیسى مسیح هم كاملاً بشر بود و هم كاملاً خدا؛ اما بعضى از مؤمنان رفته رفته در وقوع خارجى تجسد تردید كردند و حتى امكان وقوع آنرا قابل تردید دانستند آیا یك شخص مى تواند كاملاً بشر در عین حال كاملاً خدا باشد؟ آیا براى یك شخص عاقل آگاه و زیرك تصدیق این آموزه ممكن است». نویسنده در ادامه گرچه جوابى از تامس موریس (1952) نقل مى كند؛ اما هم تامس موریس معتقد است:«هدفش اثبات این امر نیست كه عیسى مسیح در واقع كاملاً بشر و كاملاً خدا بود».

و هم نویسنده اعتقاد دارد: «بدون شك آراى موریس منحصر به فرد و تأمل انگیز است، البته از نظر كسانى كه معتقدند قدرت و علم محدود، یكى از اوصاف ذاتى موجود بشرى است براهین موریس وزن و اهمیت چندانى ندارد». البته این سخن را به گونه دیگر نیز مى توان تقریر نمود و آن این كه، اگر خداوند یك وجود نامتناهى است چگونه در یك وجود متناهى یعنى عیسى مسیح حلول نموده است؟ آیا بعد از حلول نامتناهى مانده است یا متناهى شده است؟ خلاصه آن كه: اگر این سه اقنوم با هم یك شى مركب را تشكیل مى دهند در این صورت هر كدام به تنهایى وجود ندارند و اگر هر كدام مستقل هستند، در این صورت سه چیز خواهند بود. نكته دیگرى كه مى بایست مورد توجه قرار گیرد، موضوع فدا (قربانى شدن عیسى مسیح به خاطر گناهان مردم) است. به این صورت كه عیسى مسیح، به خاطر مردم و به خاطر گناهى كه آنها مرتكب شدند مصلوب شد و این به معناى خرید لعنت مردم توسط عیسى مسیح است؛ زیرا «مكتوب است ملعون است هر كه بر دار آویخته شود»حال پرسش اساسى این است كه آیا مراد از لعن واقع شدن عیسى مسیح دور شدن از رحمت الهى است؟ و این كه آیا وى مورد غضب واقع شده است؟ در این صورت، این كه خداوند خود را از رحمت خود دور كرده است و مورد غضب قرارداده است به چه معناست؟ «فدا، در لغت یعنى انسان مالى را در عوض آزادسازى اسیرى بپردازد»و در اصطلاح آن است كه: «آدمى اثر سوء و بدى را كه بواسطه عمل بر ملازم انسان یا یكى از متعلقات او شده با چیز دیگرى تعویض نماید و بواسطه تعویض او را از رسیدن اثر سوء و زشت محافظت نماید... به آنچه در این مواقع به عنوان بدل عوض داده مى شود «فدیه» یا «فداء» مى گویند. بنابراین «فداء» خود معامله اى است كه در سایه آن حقِ سلطنتى را كه صاحب حق داشته با فدا دادن سلب نموده و نگذارند به شخص فدا داده شده ضررى برسد. » حال، آیا چنین امرى در مورد خداوند قابل پذیرش است؟ حقیقت آن است كه كسانى كه به چنین امرى معتقد شدند نتوانستند كیفیت ارتباط بین خداوند و اشیا را درك كنند و آنچه در مورد روابط بشرى مى دانند همان را به خداوند نسبت مى دهند؛ در حالى كه این گونه نیست. از آنجا كه ذات اقدس الهى خالق همه اشیاست ـ حتى عیسى مسیح ـ همه چیز متعلق به ذات اقدس الهى است؛ بنابراین نمى توان پذیرفت كه خداوند خود را از ملكیت خود سلب نماید؛ زیرا ملك الهى حقیقى است و قابل سلب شدن نیست. به علاوه، نمى توان پذیرفت كسى مرتكب گناه شود و تمام نسل بشر را به گناه آلوده سازد، آن گاه خداوند به خاطر نجات بقیه، شخص بى گناهى را مورد عذاب قرار دهد؟ جان هیك متكلم نامدار مسیحى مى نویسد:«پدر زمین آشكارا نماینده پدر آسمانى است وقتى كه پسر خطاكار و گمراهش، توبه مى كند و به خانه برگردد، پدر نمى گوید چون من پدر عادى هستم نمى توانم ترا ببخشم، مگر آن كه پسر دیگر را بكشم تا تاوان گناه تو نزد من باشد».

مرحوم بلاغى در كتاب شریف «الهدى الى دین المصطفى» مى نویسند: «و از شگفتیهاى مسأله فدا (یعنى قربانى شدن عیسى براى مردم) این است كه نظر به گفته تورات «در بند 26 باب 27 تثنیه» به لعنت خدا گرفتار باد آن كسى كه احكام شریعت را بپا ندارد و به آنها عمل ننماید» و در بند 13 باب 3 رسالت پولس به غلاطیان از وى چنین نقل شده است: «مسیح خود را فدا ساخت و ما را از لعنت تورات نجات داد؛ زیرا كه به جهت ما ملعون گردید. چون در تورات نوشته شده كه هر آن كس كه به چوبه دار آویخته شود ملعون است... » آیا كسى حق ندارد كه از كیفیت معقول این نجات دادن و قربانى شدن پرسش كند؟... و از چگونگى ملعون شدن مسیح براى مردم سؤال نماید، یا آن كه به زعم ایشان مسیح پسر خدا و اقنوم و عنصر دوم خداست... و چه مناسبتى بین مصلوب شدن عیسى با مكتوبى است كه به آن اشاره شد. چه در بند 22 و 23 سفر تثنیه چنین آمده است: «و زمانیكه بر انسانى گناهى باشد كه كیفر آن اعدام است و كشته شود او را بر چوبه دارش بیاویز پس مگذار لاشه او بر دار بماند بلكه همان روز دفنش كن؛ زیرا كه به دار آویخته شده از جانب پروردگار ملعون است پس زمین خود را پلید مساز».

2. در نگاه مسلمانان به خصوص شیعه انبیا معصوم از هر گناه هستند و در جاى خود به اثبات رسیده است كه آنها مرتكب هیچ گناهى نمى شوند، چه رسد به این كه گناهى را مرتكب شوند كه تمام بشر را آلوده سازد. علاوه بر آن، آنچه از حضرت آدم نازل شد، معصیت نبود بلكه تخلف از یك امر ارشادى بود ـ مانند تخلف مریض از دستورات طبیب ـ در حالى كه عقاب به سر پیچى از امر مولوى بر مى گردد. دلیل آن كه امر به حضرت آدم، امر ارشادى بود، این است كه تا قبل از هبوط حضرت آدم به زمین بحث نبوت مطرح نبود؛ بلكه نبوت بعد از هبوط به زمین مطرح شد. به همین دلیل اولین انسان ـ حضرت آدم ـ اولین پیامبر نیز هست و آنچه از طریق وحى به انبیا مى رسد بخش مولوى است كه تخلف از آن موجب عقاب است.

3. در اناجیل اربعه در موارد متعددى از دعا كردن حضرت عیسى مسیح در مقابل خداوند سخن به میان آمده است،كه خود بهترین گواه بر خدا نبودن عیسى مسیح است؛ زیرا در صورت برابرى در جلال، قدرت و خدا بودن هر دو، دعا كردن یكى در مقابل دیگرى معنا ندارد. در مناظره اى كه بین حضرت امام رضا علیه السلام و جاثلیق روى داد حضرت فرمود: عیساى شما با همه خوبیهایى كه داشت یك ضعف داشت و آن این كه كم روزه مى گرفت و كم نماز مى خواند. جاثلیق ناراحت شد و گفت: او تمام شب بیدار بود و تمام روز روزه مى گرفت. حضرت فرمود: براى چه كسى روزه مى گرفت و نماز مى خواند؟ جاثلیق ساكت شد. نكته اى كه هرگز نمى توان بدان پاسخ داد این است كه عیسى مسیح را خدا مى دانند در حالى كه او را مخلوق خدا معرفى مى كنند؛ چگونه مى شود شخصى خود خدا باشد در عین حال مخلوق خدا نیز باشد. در اعمال رسولان آمده است:«خداى ابراهیم و اسحاق و یعقوب خداى اجداد ما بنده خود، عیسى را جلال داد. »( اعمال رسولان، باب 3، آیه 13).

4ـ موضع قرآن كریم درباره مسأله تثلیث
در آیات بسیارى از قرآن مجید بر وحدانیت خداوند متعال تكیه شده(مانند سوره توحید)،چنان كه در آیاتى از حضرت عیسى(ع) و حضرت مریم(ع) نفى الوهیت شده است(مانند: سوره مائده، آیه 17 و 116 و سوره توبه، آیه 30). اما در مورد تثلیث، قرآن آن را به صراحت نقد می کند از جمله:

الف ـ قرآن كریم در یك بیان كلى، هر گونه فرزند داشتن خداوند را نفى مى كند و در بیان دیگر این كه مسیح پسر خداوند باشد را نفى مى كند. مرحوم علامه طباطبایى رحمه الله در المیزان بیانى دارد كه خلاصه آن چنین است: «قرآن كریم از دو راه عام و خاص، فرزند داشتن خداوند را نفى مى كند: یكى آن كه خداوند فرزند ندارد دیگر آن كه عیسى مخلوق است؛ اما اول اثبات اب و ابن، اثبات عدد است و در حقیقت اثبات كثرت است. اگر چه مى توان وحدت نوعیه را تصور كرد مانند پدر و پسر در انسان كه انسانیت آنها یكى است، اگر وحدت الله فرض شود هر چیزى غیر از خداوند مملوك او و محتاج به او هستند؛ پس ابن مفروض نمى تواند الله باشد و اگر قائل باشیم پسر هم مستقلاً خداست در این صورت توحید در خداوند باطل مى شود؛ اما دوم كه عیسى مخلوق است: حضرت عیسى در شكم حضرت مریم به صورت جنین رشد كرد و مانند هر زن دیگر او را وضع حمل نمود و او را بزرگ كرده و تربیت نمود و حضرت عیسى مسیح در بین مردم بود و با آنها زندگى مى كرد و هیچ داراى عقلى شك نمى كند چنین كسى انسان است و اگر انسان باشد مخلوق بوده و دیگر خدا نیست و اما انجام معجزه بدستش، یا تولدش بدون پدر، امور خارق العاده ایست كه وجودش نادر است نه آن كه محال باشد. در سوره مباركه مائده مى فرماید: «مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ كانا یَأْكُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ كَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الآْیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنّى یُوءْفَكُونَ»(64) ذكر خوردن مسیح در بین سایر خصوصیات بشرى براى این است كه بهترین وجه بر مادى بودن وى دلالت دارد؛ زیرا مسیح محتاج اكل است و احتیاج، منافى با الوهیت است و كسى كه مى خورد و مى آشامید نمى تواند خدا باشد و همین طور دعا كردن و عبادت حضرت مسیح، بى شك در مقابل خداست و عبادت حضرت عیسى بهترین دلیل بر این است كه او خدا نیست».

ب ـ اقوال چند گانه اى كه در مورد عیسى مسیح در عهد جدید مطرح شده است به جز یك مورد، بقیه موارد پنجگانه را نفى مى كند.

1. آن موردى كه تایید مى كند، این است كه عیسى مسیح پیغمبرى از پیامبران الهى و فرستاده خداوند است. در آیه 171 سوره ى نساء آمده است: اى اهل كتاب! در دین خود غلوّ و زیاده روى نكنید و درباره ى خدا غیر از حق نگویید: مسیح، عیسى بن مریم فقط فرستاده ى خدا و كلمه ى اوست كه او را به مریم القا نمود و روحى از طرف او بود; بنابراین به خدا و پیامبران او ایمان بیاورید و نگویید: «(خداوند) سه گانه است. » (از این سخن) خوددارى كنید كه براى شما بهتر است. خدا تنها معبود یگانه است. او منزه است از این كه فرزندى داشته باشد. از آن اوست آن چه در آسمان ها و زمین است; و براى تدبیر و سرپرستى آنها خداوند كافى است.

2. اما در مورد خدا بودن عیسى مسیح مى فرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِكَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الأَْرْضِ جَمِیعاً وَ لِلّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»( مائده / 17)
یعنى: همانا آنان كه گفتند خدا، همان مسیح بن مریم است كافر شدند. بگو: كدام قدرت مى تواند كسى را از قهر و قدرت خدا نگه دارد. اگر خدا بخواهد عیسى بن مریم و مادرش را و هر كه در زمین است همه را هلاك نماید، آنچه در آسمان و زمین و بین آنهاست براى خداوند است و هر چه را بخواهد خلق مى كند و خداوند بر همه چیز (ایجاد و اهلاك) تواناست.

3. اما در مورد پسر خدا بودن عیسى مسیح مى فرماید: «وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِوءُنَ قَوْلَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّى یُوءْفَكُونَ»( توبه / 30) یعنى: نصارى گفتند: مسیح پسر خداست و این سخنان را كه اینها بر زبان مى آورند خود را به مشركین پیشین نزدیك مى كنند. خدا آنها را هلاك كند باز بر خدا دروغ مى بندند.

4. و در مورد این كه سه اقنوم وجود دارد عیسى مسیح، روح القدس و خداوند، كه خداوند سومى آنهاست مى فرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ»( مائده / 73) یعنى: آنها كه گفتند: « خداوند یكى از سه خداست»، به یقین كافر شدند. معبودى جز معبود یگانه نیست و اگر از آن چه مى گویند دست برندارند، عذاب دردناكى به كافران آنها خواهد رسید. آیا به سوى خدا بازنمى گردند و از او طلب آمرزش نمى كنند؟ خداوند آمرزنده و مهربان است. مسیح فرزند مریم، فقط یك فرستاده بود، پیش از وى نیز، فرستادگان دیگرى بودند; مادرش زن راست گویى بود.
5. در مورد خدا بودن عیسى مسیح و مادرش مى فرماید: در روز قیامت از عیسى مسیح پرسیده مى شود آیا تو به مردم گفتى كه من خدا هستم و او جواب مى دهد خیر. «وَ إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما یَكُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ»( مائده / 116) یعنى: و زمانى كه خداوند به عیسى مسیح گفت: آیا تو مردم را گفتى كه من و مادرم را دو خداوند دیگر سواى خداى عالم اختیار كنید؟ عیسى گفت: خدایا تو از شبیه و مثل منزهى و هرگز مرا نرسد كه چنین سخنى گویم چنانچه من این را مى گفتم تو مى دانستى كه تو از اسرار من آگاهى و من از اسرار تو آگاه نیستم همانا تویى كه به همه اسرار غیب آگاهى. نتیجه آن كه قول به تثلیث نه با عقل سازگار است، نه موافق با تاریخ است و نه با تعلیمات عیسى مسیح همخوانى دارد و قرآن كریم نیز، آن را به صراحت نفى مى كند.

نظر برخى از نویسندگان مسیحى در خصوص دیدگاه قرآن
برخى از نویسندگان مسیحى معتقدند كه آیات فوق، تثلیث را رد نمى كند، بلكه سه خدایى را رد مى كند، كه از نظر مسیحیان راست اندیش نیز اعتقاد درستى نیست. «توماس میشل» مى نویسد: قرآن سه خدایى را رد مى كند، نه تثلیث را، كه عقیده برخى از مشركان حجاز بوده است. آنان بخشى از مسیحیت را پذیرفته و تحریف كرده اند. مونتگمرى وات نیز اظهار مى دارد: قرآن اعتقاد به سه خدا را نقد مى كند، نه سه اقنوم را. در خلال اعصار ممكن است مسیحیان ساده و یا بدآموزش دیده اى باشند كه به سه خدا اعتقاد داشته باشند; و محتمل است چنین افرادى در عربستان زمان حضرت محمد(ص)بوده باشند. پس قرآن یك بدعت مسیحى را رد مى كند و مسیحیت راست اندیش با این نقد موافق است. لكن در آیات فوق شواهدى است كه ثابت مى كند مقصود قرآن همان تثلیث رایج مسیحى است. در آیه اول (نساء: 171) ابتدا خداوند اهل كتاب را از غلوّ باز مى دارد، سپس به صورت حصر مى فرماید: «مسیح فقط پیامبر خدا و كلمه ى اوست. » و پس از عبارت «نگویید سه تا» مى افزاید: «خدا منزه است از این كه پسرى داشته باشد. » این در حالى است كه شخصیت دوم تثلیث، «پسر» است. پس اسلام و قرآن این اندیشه ى رسمى مسیحى رایج را رد مى كند. آیه ى دوم نیز (مائده: 73 ـ 75) الوهیت مسیح را نفى مى كند و مى فرماید: «مسیح جز پیامبرى نبود كه قبل از او هم پیامبرانى آمده بودند». پس، از نظر قرآن، مسیح انسانى صرف است و این با تثلیث رایج مسیحى سازگارى ندارد. از نگاه قرآن حضرت عیسى(علیه السلام) شخصیتى است كه دو امتیاز مهم دارد: یكى مقام رسالت، و دیگرى تولّد معجزه آساى او با كلمه ى تكوینى خداوند. كلمة الله» بودن عیسى(ع) به این معناست كه با اراده خاص خداوند، و از راهى غیرطبیعى ایجاد شده است. در امتیاز اول تمام رسولان خداوند با وى شریك اند و در امتیاز دوم به آدم ابوالبشر شباهت دارد: مَثل عیسى نزد خدا هم چون مَثل آدم است كه او را از خاك آفرید، پس بدو گفت: «باش. » پس وجود یافت(سوره آل عمران، آیه 59).

اشكال
«هَرى اوسترین ولفسن» در كتاب فلسفه علم كلام مى نویسد: قرآن تثلیثى را رد مى كند كه مشتمل بر خدا و مسیح و مریم باشد، در حالى كه آموزه هاى رسمى، تثلیثى مشتمل بر خدا و مسیحِ از پیش موجود (كلمه) و روح القدس است. آن گاه وى در مقام جواب به اشكال فوق مى گوید: جانشین كردن عیسى، یعنى مسیح تولد یافته، به جاى مسیح از پیش موجود، سابقه در طرز تفكّر تثلیث دارد; اما درباره ى جانشین شدن مریم به جاى روح القدس باید گفت كه ممكن است سابقه اى در چنین طرز تصوّر تثلیث، بدان گونه كه اوریجن از انجیل عبرانیان نقل كرده، وجود داشته باشد. توضیح این نكته درباره كلام ولفسن، ضرورى است كه: در هیچ جاى قرآن به صراحت سه شخصیت تثلیث در كنار هم معرفى نشده اند; آن چه در قرآن مى توان یافت، نفى صریح تثلیث(سوره نساء، آیه 171 و سوره مائده، آیه 73 ـ 75)، نفى الوهیت عیسى(سوره مائده، آیه 17 و 72، سوره زخرف، آیه 59)، نفى الوهیت مریم(سوره مائده، آیه 116)، و نفى الوهیت فرشتگان(سوره نساء، آیه 172، سوره آل عمران، آیه 79) است. نفى الوهیت مریم بدان معنا نیست كه ضرورتاً قرآن، مریم را یكى از شخصیت هاى تثلیث مى داند; چون قراین نشان مى دهد كه پرستش عملى مریم در بسیارى كلیساهاى مشرق زمین رواج داشته است. حاصل آن كه، قرآن نمى گوید كه این ها افراد تثلیث هستند، بلكه مى گوید مسیحیان براى عیسى و مادرش الوهیت قایل شدند(سوره توبه، آیه 31)، چنان كه در جاى دیگر مى گوید: براى احبار و رهبانشان الوهیت قائل شدند و منظور این نیست كه صریحاً خدا خوانده شده اند، بلكه اطاعت محض از آنها داشته اند.
با دقت در آیات قرآن واضح مى گردد كه مسیح شناسى قرآن با مسیح شناسى تثلیثى مسیحى سازگار نیست و بر اساس آن حتى به صورت تشریفى نیز نباید حضرت عیسى(ع) را پسر خدا نامید.

5- مخالفت علماى مسیحى با آموزه تثلیث
هر از چند گاهى برخى افراد و گروه هاى مسیحى به آموزه ى تثلیث اعتراض مى كنند و یا تفسیرهاى متفاوت با آن چه دیدگاه رسمى مسیحیت است ابراز مى دارند: از جمله ى این جماعات معترض، فرقه اى به نام «اونیتاریانیزم» بود. پیشواى این جماعت شخصى اسپانیایى به نام «میكائیل سروتوس» بود كه او را در شهر ژنو، كه مركز فرقه ى كالونى بود به جزاى كفر و الحاد، زنده سوزاندند. وى ملاحظه كرد كه پس از مطالعه ى دقیق صحف عهد جدید، مسئله ى تثلیث، كه برحسب اعتقادنامه ى نیقیه، براى عموم مردم مسیحى امرى مسجّل شده بود، در آن صحف وجود ندارد و معتقد شد كه این عقیده، كفر محض و باطل است. پس رساله اى به نام «درباره خطاهاى تثلیث» در سال 1531 م منتشر ساخت.

 
 
 
 
 
 
 
 

1- مسيحيت، مؤلف: سيد محمد اديب آل على، ناشر: انتشارات مركز مديريت حوزه علميه قم

2- درآمدى بر الهيات تطبيقى اسلام و مسيحيت، عبدالرحيم سليمانى اردستانى، ص 124، ص 136 ـ 137، ص 230

3- كلام مسيحى، توماس ميشل، ترجمه حسین توفیقی، ص 79

4- مسيحيت شناسى مقايسه اى، محمد رضا زيبايى نژاد، ص 361، ص 138، ص 347

5- ادیان و مذاهب جهان، عبدالله مبلغى آبادانى، ج 2، ص 698

6- عقل و اعتقاد دينى، مايكل پترسون و ديگران، ترجمه احمد نراقى و ابراهيم سلطانى، ص 464، ص 468

7- فلسفه دين، جان هيك، ترجمه بهزاد سالگى، ص 285

8- اسلام آئين برگزيده، محمدجواد بلاغى،ترجمه سيد احمد صفايى، نشر آفاق، صص 281ـ280.

9- تفسیر المیزان، علامه طباطبايى، ج 2، صص 144ـ138، ج 1، ص 137، ج 2، صص 290ـ287

10- سایت باشگاه اندیشه، مقاله پدر، پسر و روح القدس، نوشته علی گلایری

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

دیدگاه قرآن کریم در مورد نحوه پیدایش نظریه تثلیت در مسیحیت

احتجاجات قرآن بر ضد تثلیت مسیحیت

نقد نظریه تثلیث مسیحیان از دیدگاه علامه طباطبایی

 
 
 
 

1- مسيحيت، مؤلف: سيد محمد اديب آل على، ناشر: انتشارات مركز مديريت حوزه علميه قم

2- درآمدى بر الهيات تطبيقى اسلام و مسيحيت، عبدالرحيم سليمانى اردستانى، ص 124، ص 136 ـ 137، ص 230

3- كلام مسيحى، توماس ميشل، ترجمه حسین توفیقی، ص 79

4- مسيحيت شناسى مقايسه اى، محمد رضا زيبايى نژاد، ص 361، ص 138، ص 347

5- ادیان و مذاهب جهان، عبدالله مبلغى آبادانى، ج 2، ص 698

6- عقل و اعتقاد دينى، مايكل پترسون و ديگران، ترجمه احمد نراقى و ابراهيم سلطانى، ص 464، ص 468

7- فلسفه دين، جان هيك، ترجمه بهزاد سالگى، ص 285

8- اسلام آئين برگزيده، محمدجواد بلاغى،ترجمه سيد احمد صفايى، نشر آفاق، صص 281ـ280.

9- تفسیر المیزان، علامه طباطبايى، ج 2، صص 144ـ138، ج 1، ص 137، ج 2، صص 290ـ287

10- سایت باشگاه اندیشه، مقاله پدر، پسر و روح القدس، نوشته علی گلایری

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور