جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
گناهان کبیره از دیدگاه روایات
1,403
 
 

Tahoor_invitation

هر چند که هر گناهی از این جهت که مخالفت با خداوند است، بسیار بزرگ می باشد؛ اما آیات قرآن و روایات معصومین (علیهم السلام)، در یک جمع بندى کلى، گناهان را به دو دسته تقسیم نموده و براى این تقسیم بندى معیارهایى کلى ذکر کرده اند، یعنى در یک تقسیم بندى کلى گناهان به دو گروه کوچک و بزرگ تقسیم شده و هر گروه در جایگاه خاصى قرار گرفته است و از این نظر هیچ یک از گناهان کوچک در ردیف گناهان بزرگ و هیچ یک از گناهان بزرگ در ردیف گناهان کوچک قرار نمى گیرد.
بعضی روایات تعداد گناهان کبیره را پنج، برخی هفت، برخی نه و بعضی بیست و یک و پاره ای سی و یکی ذکر کرده اند تا اینکه در روایتی از ابن عباس آمده است که، کبائر به هفتصد نزدیکترند تا به هفت. اما این اخبار در مقام بیان کامل این گناهان نیستند و هیچیک بیان نمی کند که گناهان کبیره در موارد ذکر شده محدود می باشند و هیچ گناه دیگری کبیره نمی باشد.

اکنون به برخی از روایاتی که در مورد گناهان کبیره وارد شده است، اشاره می کنیم:
امام صادق (علیه السلام) در باره این آیه قرآن: «إن تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم و ندخلکم مدخلا کریما»: اگر از گناهان کبیره اى که از آنها نهى شده اید اجتناب کنید، ما از بدیهاى شما صرف نظر مى کنیم و به منزلگاهى گرامى داخلتان مى سازیم (نساء،31)، فرمودند: گناهان کبیره آنهائیست که خداى عز و جل آتش(دوزخ) را براى آنها واجب ساخته.

محمد بن مسلم گوید: شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود: «الکبائر سبع قتل المؤمن متعمدا و قذف المحصنة و الفرار من الزحف و التعرب بعد الهجرة و أکل مال الیتیم ظلما و أکل الربا بعد البینة و کل ما أوجب الله علیه النار»: کبائر هفت گناه است: 1- کشتن مؤمن بعمد 2- متهم ساختن زن پاکدامن. 3- فرار از جهاد. 4- تعرب بعد از هجرت 5- خوردن مال یتیم بناحق. 6- خوردن ربا بعد از دانستن (حرمت آن) 7- هر چه خدا بر آن دوزخ را واجب کرده.
تعرب بعد از هجرت در صدر اسلام نسبت به کسانى بوده که از مکه و آبادیهاى دیگر کفرنشین بمدینه و مرکز اسلام هجرت نموده بودند، برگشتن آنها یا مسلمین دیگر را به بلاد کفر تعرب بعد از هجرت می گفتند و یکى از گناهان کبیره و بمنزله ارتداد بوده، ولى در اعصار ائمه (علیهم السلام) و دوران غیبت تعرب این است که: مسلمانى در سرزمینی زندگی کند که در آنجا اظهار اسلام و تعلم احکام ممنوع باشد. و برخى از علماء تعرب را تعمیم داده و حتى شامل کسى دانسته اند که مشغول تحصیل علمى شود و سپس ترک آن کند.

عبد الله بن سنان گوید: شنیدم که امام صادق (علیه السلام) می فرمود: از جمله گناهان کبیره نافرمانى پدر و مادر است و نومیدى از رحمت خدا و ایمنى از مکر خدا (یعنى عذاب و مهلت دادن خدا). و روایت شده که بزرگترین کبائر، شرک به خداست.
عبید بن زراره می گوید: از امام صادق (علیه السلام) راجع به کبائر پرسیدم، فرمود: «هن فی کتاب علی (علیه السلام) سبع الکفر بالله و قتل النفس و عقوق الوالدین و أکل الربا بعد البینة و أکل مال الیتیم ظلما و الفرار من الزحف و التعرب بعد الهجرة قال فقلت فهذا أکبر المعاصی قال نعم قلت فأکل درهم من مال الیتیم ظلما أکبر أم ترک الصلاة قال ترک الصلاة قلت فما عددت ترک الصلاة فی الکبائر فقال أی شی ء أول ما قلت لک قال قلت الکفر قال فإن تارک الصلاة کافر یعنی من غیر علة»
آنها در کتاب على (علیه السلام) هفت است: 1- کفر بخدا. 2- آدم کشى. 3- نافرمانى پدر و مادر. 4- خوردن ربا بعد از دانستن. 5- خوردن مال یتیم به ناحق. 6- فرار از جهاد. 7- تعرب بعد از هجرت، عرض کردم: اینها بزرگترین گناهانند؟ فرمود: آرى، عرض کردم: گناه خوردن یک درهم از مال یتیم بناحق بزرگتر است یا ترک نماز؟ فرمود: ترک نماز، عرض کردم: شما که ترک نماز را از کبائر نشمردى؟
فرمود: نخستین چیزى که به تو گفتم چه بود؟ عرض کردم: کفر، فرمود: ترک کننده نماز کافر است، یعنى بدون علت و عذر.

ممکن است جمله «یعنی من غیر علة» (یعنى بدون علت و عذر) ادامه کلام امام(علیه السلام) باشد و یا کلام مرحوم کلینی - که این روایت را در کتابشان نقل کرده اند- باشد که در توضیح حدیث آنرا بیان کرده است. پس اگر کسى نماز را از روى علم و عمد ترک کند کافر است چنان که ترک زکاة و حج و هر واجبى نیز در آن صورت چنین است و این یکى از معانى کفر است.

روایت شده که شخصی بر امام صادق (علیه السلام) وارد شد. وقتى سلام کرد و نشست این آیه را تلاوت کرد: «الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش: و آنان که از گناهان بزرگ و زشتکاری خودداری می کنند» (شوری،37) و ساکت شد.
حضرت فرمود: چرا ساکت شدى؟ عرض کرد: مى خواهم کبائر را از کتاب خدا بشناسم.
حضرت فرمود: بله اى عمرو،
1- بزرگترین کبائر شرک به خداست. قرآن مى فرماید: «من یشرک بالله فقد حرم الله علیه الجنة: هر کس به خدا شرک بورزد خدا بهشت را بر او حرام مى کند. (مائده، 72)»
2- و بعد از شرک یأس از رحمت خداست. زیرا خداى تعالى مى فرماید: «انه لا ییأس من روح الله الا القوم الکافرون: همانا از رحمت خدا نا امید نمى شوند مگر گروه کافران (یوسف، 12)».
3- بعد از آن امن از مکر (غفلت از عذاب) الهى است. زیرا خداى تعالى مى فرماید: «فلا یأمن مکر الله الا القوم الخاسرون: از عذاب الهى غافل نمى شوند مگر زیانکاران. (اعراف، 99)».
4- و دیگر عقوق والدین است. زیرا خداى تعالى عاق والدین را ستمکار معرفى کرده (چنانکه قرآن از زبان عیسى علیه السلام مى فرماید: «و برا بوالدتى و لم یجعلنى جباراشقیا: خدا دستور داده آه به مادرم نیکى آنم و مرا زورگوى تیره بخت قرار نداده است» (مریم، ٣٢).
5- و از آن جمله کشتن بى دلیل نفسى که خداى تعالى قتل او را حرام کرده است. زیرا خداى تعالى مى فرماید: «جزاءه جهنم خالدا فیها: (هر کس مؤمنى را به عمد بکشد) پاداش او جهنم است براى همیشه. (نساء، 93)».
6- و تهمت زدن به زنان پاکدامن. زیرا خداى تعالى مى فرماید: لعنوا فى الدنیا و الاخرة و لهم عذاب عظیم: (آنانکه به زنان مؤمن پاکدامن و بى خبر تهمت مى زنند) در دنیا و آخرت لعنت شده و براى آنان عذاب بزرگى هست. (نور، 23)».
7- و خوردن مال یتیم. زیرا خداى تعالى مى فرماید: «إنما یأکلون فى بطونهم نارا و سیصلون سعیرا: (آنانکه اموال یتیمان را مى خورند) در حقیقت آتش در شکم خود مى ریزند، و بزودى به آتش فروزان جهنم وارد مى شوند. (نساء،10)».
8- و فرار از جنگ. زیرا قرآن مى فرماید: و من یولهم یومئذ دبره إلا متحرفا لقتال أو متحیزا إلى فئة فقد باء بغضب من الله و مأواه جهنم و بئس المصیر: هر کس در روز جنگ به دشمن پشت کند اگر قصدش این نباشد که جنگ را از ناحیه اى به ناحیه دیگر بکشد یا به گروهى از همرزمان بپیوندد به سوى خشم و غضب خدا روى کرده و جایگاهش جهنم است که بد جایگاهى است. (انفال، 16).
9- و رباخوارى. زیرا قرآن مى فرماید:«الذین یأکلون الربا لا یقومون إلا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس: آنانکه ربا مى خورند نمى ایستند مگر مانند کسانى که شیطان آنها را لمس کرده و دیوانه شده اند. (بقره، 275)».
10- و سحر (جادوگرى). زیرا قرآن کریم مى فرماید: «و لقد علموا لمن اشتراه ما له یوم القیامة من خلاق: و آنان مى دانستند که هر کس جادو کند در روز قیامت بهره اى نخواهد داشت. (بقره، 102)».
11- و زنا. زیرا خداى تعالى مى فرماید: «و من یفعل ذلک یلق اثاما یضاعف له العذاب یوم القیامة و یخلد فیها مهانا: و کسى که زنا کند عقوبت آن را خواهد دید و عذابش در قیامت مضاعف مى شود و با خوارى براى همیشه در آن عذاب خواهد ماند. (فرقان، 68 و 69)».
12- و سوگند دروغ. زیرا خداى تعالى مى فرماید:«الذین یشترون بعهد الله و أیمانهم ثمنا قلیلا أولئک لا خلاق لهم فی الاخرة: آنان که عهد خدا و سوگند خویش را به بهایى ناچیز مى فروشند در آخرت بهره اى ندارند (آل عمران، 77)».
13- و خیانت. زیرا قرآن کریم مى فرماید: «و من یغلل یأتی بما غل به یوم القیامة: و هر کس خیانت کند در قیامت به کیفر خیانت خویش خواهد رسید (آل عمران، 161)».
14- و منع زکات واجب. زیرا قرآن کریم مى فرماید: فتکوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم: «(کسانى که طلا و نقره را ذخیره مى کنند)... پس بوسیله آنها پیشانى و پشت و پهلویشان را داغ مى کنند. (توبه، 35)».
15- و شهادت ناحق، و کتمان شهادت. زیرا قرآن کریم مى فرماید: «فمن یکتمها فإنه آثم قلبه: هر کس شهادت را کتمان کند البته قلبش گناهکار است. (بقره، 283)».
16- و شرابخوارى. زیرا خداى تعالى از آن نهى کرده همانطور که از عبادت بت ها نهى کرده است (اشاره به آیه 90 از سوره آل عمران است که مى فرماید: یا أیها الذین آمنوا إنما الخمر و المیسر و الأنصاب و الأزلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون: اى اهل ایمان شراب و قمار و بت پرستى و تیرهاى شرط بندى همه پلید و از عمل شیطان است از آنها بپرهیزید، باشد که رستگار شوید (مائده،90)).
17- و ترک عمدى نماز یا هر واجب دیگر. زیرا نبى اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: «من ترک الصلاة متعمدا فقد برئ من ذمة الله و ذمة رسوله: هر کسى نماز را عمدا ترک کند از کنف حمایت خدا و رسول خارج شده است».
18 و 19 - و عهدشکنى زیرا خداى تعالى مى فرماید: «لهم اللعنة و لهم سوء الدار: (آنانکه پس از پیمان بستن با خدا عهد شکنى کردند)... نصیبشان لعنت خدا و جایگاه جهنم است (رعد، 25)».
حضرت فرمود: عمرو در حالى از آنجا خارج شد که با صداى بلند گریه مى کرد، و مى گفت کسى که با رأى خود سخن گفت و در فضل و علم، خود را مقابل شما قرار داد هلاک شد.

قریب به مضمون این روایت، از طرق اهل سنت از ابن عباس روایت شده است. و با این روایت دو مطلب روشن مى شود:
1- گناه کبیره عبارت است از آن گناهى که با لحنى شدید از آن نهى شده باشد، و یا در نهى از آن اصرار و یا تهدید به آتش شده باشد، حال چه این که آن نهى در کتاب خداى تعالى باشد یا در سنت.
و از این حدیث همان معنایى استفاده مى شود که در حدیثی که قبلا ذکر شد، آمده بود: که گناه کبیره آن گناهى است که خداى تعالى عذاب آتش را بر آن واجب کرده باشد، و نیز حدیث فقیه و تفسیر عیاشى که داشت کبیره آن گناهى است که خداى تعالى مرتکب آن را تهدید به آتش کرده باشد، پس مراد از واجب کردن و تهدید نمودن اعم است از اینکه تصریح به آن کرده باشد، و یا این وجوب و تهدید را به اشاره فهمانده باشد، چنانچه اعم است از اینکه در کلام خداى عز و جل آمده باشد و یا در کلام و حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله).
و من گمان مى کنم حدیثى هم که در این باره از ابن عباس روایت شده همین طور است، یعنى مراد ابن عباس از تهدید به آتش اعم از تصریح و تلویح و از قرآن و حدیث است، شاهد این معنا عبارتى است که در تفسیر طبرى از ابن عباس روایت شده، و آن عبارت این است که مى گوید: کبایر عبارتند از هر گناهى که خداى تعالى بیان حرمت آن را با مساله آتش و غضب یا لعنت و یا عذاب ختم کرده باشد.
باز از اینجا روشن مى شود آن روایتى که در تفسیر طبرى و غیر آن نقل شده که: هر چه خداى تعالى از آن نهى کرده کبیره است، مخالف با این روایات در معناى کبیره نیست، بلکه خواسته است بگوید: همه گناهان در مقایسه با حقارت انسان و عظمت پروردگارش کبیره است.

2- مطلب دومى که با این روایت روشن مى شود، این است که اگر در بعضى از روایات، گناهان کبیره منحصر در هشت و یا نه کبیره شده، نظیر بعضى از روایات نبوی که از طرق اهل سنت نقل شده، و یا منحصر در بیست کبیره شده، نظیر این روایات و یا هفتاد نظیر روایاتى دیگر، همه به اعتبار اختلافى است که در بزرگى گناه است، هم چنان که در روایت مورد بحث در باره شرک به خداى تعالى تعبیر کرده بود به بزرگترین کبایر، و در الدر المنثور است که بخارى و مسلم و ابو داود و نسایى و ابن ابى حاتم از ابى هریره روایت کرده اند که گفت: رسول خدا (ص) فرمود: از هفت گناه کشنده اجتناب کنید، اصحاب پرسیدند: آن هفت گناه کدام است، یا رسول الله فرمود: شرک به خدا و کشتن بناحق انسانى که خونش محترم است، و سحر و ربا خوارى، و خوردن مال یتیم، و پشت کردن به لشگر دشمن در روز جنگ، و تهمت زنا به زنان مؤمن (بى گناه و از همه جا بى خبر) زدن «1».

محمد بن حکیم می گوید: به حضرت ابو الحسن (علیه السلام) عرض کردم: آیا گناهان کبیره شخص را از ایمان خارج می کند؟ فرمود: «آرى پائین تر از گناهان کبیره هم شخص را از ایمان خارج می کند. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرموده است: زنا کار زنا نکند و مؤمن باشد، و سارق سرقت نکند و مؤمن باشد (یعنى در حال زنا و سرقت ایمان از او کناره گیرد)».

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «الکبائر القنوط من رحمة الله و الیأس من روح الله و الأمن من مکر الله و قتل النفس التی حرم الله و عقوق الوالدین و أکل مال الیتیم ظلما و أکل الربا بعد البینة و التعرب بعد الهجرة و قذف المحصنة و الفرار من الزحف فقیل له أ رأیت المرتکب للکبیرة یموت علیها أ تخرجه من الإیمان و إن عذب بها فیکون عذابه کعذاب المشرکین أو له انقطاع قال یخرج من الإسلام إذا زعم أنها حلال و لذلک یعذب أشد العذاب و إن کان معترفا بأنها کبیرة و هی علیه حرام و أنه یعذب علیها و أنها غیر حلال فإنه معذب علیها و هو أهون عذابا من الأول و یخرجه من الإیمان و لا یخرجه من الإسلام»: گناهان کبیره عبارتند از نومیدى از رحمت خداست (در دنیا) و یأس از مرحمت او (در آخرت) و ایمنى از مکر خدا (یعنى از عذاب او) و قتل نفسى که خدا حرام کرده و نافرمانى پدر و مادر و خوردن مال یتیم بنا حق و خوردن ربا بعد از دانستن و تعرب بعد از هجرت و متهم ساختن زن پاکدامن و فرار از جهاد.
به امام (علیه السلام) عرض شد: آیا کسى که مرتکب کبیره شده و بى توجه بمیرد از ایمان خارجست؟ و عذاب او مانند عذاب مشرکین است (که دائمی و جاودانست) یا پایان می پذیرد؟ فرمود: اگر معتقد شود که آن گناه حلالست از اسلام بیرون می رود، و به عذاب سخت گرفتار می شود، ولى اگر اعتراف کند که گناه کبیره کرده و به او حرامست و در ارتکابش عذاب مى شود و حلال نیست، عذاب مى شود، ولى عذابش از اولى سبکتر است و آن گناه از ایمان بیرونش می برد، ولى از اسلام خارجش نمی کند.

سلیمان بن خالد می گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ان الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء» :همانا خدا نیامرزد که باو شرک آورند.ولى کمتر از شرک را براى هر که خواهد بیامرزد (مائده، 48) یعنى گناهان کبیره و غیر آنها را (براى هر که خواهد بیامرزد) عرض کردم: گناهان کبیره هم داخل استثناست(یعنی قابل آمرزش است)؟ فرمود: آرى.

طبق این روایت؛ سلیمان تعجب می کند از اینکه گناهان کبیره هم قابل آمرزش باشد، ولى امام (علیه السلام) طبق عمومیتی که از آیه شریفه استفاده مى شود، در پاسخ او می فرماید: آرى گناهان کبیره هم قابل آمرزشند، نهایت اینکه بدون شرط و قید نیست که بندگان در ارتکاب کبائر جرى و بى باک شوند، بلکه به خواست خدا وابسته است. از این رو گفته اند: با وجود آنکه این آیه شریفه از تمام آیات قرآنى بندگان را بیشتر امیدوار می کند، زیرا غیر از شرک هر گناهى را قابل آمرزش میداند، جانب خوف را هم ملاحظه کرده و شرط آمرزش را خواست خدا قرار داده است، پس صفت خوف و رجا را با هم به میزان لازم مراعات کرده است.

امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه شریفه: «و من یؤت الحکمة- فقد أوتی خیرا کثیرا»: بهر که حکمت داده شد خیر بسیار داده شد (بقره، 269)، فرمودند: «معرفة الإمام و اجتناب الکبائر التی أوجب الله علیها النار»: مقصود (از حکمت) معرفت امام و دورى از گناهان کبیره ایست که خدا براى آنها دوزخ را واجب فرموده است.

مفضل بن عمر، نقل کرده است که به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: از مغیره روایت مى کنند که گفته است: اگر بنده اى پروردگار خویش را بشناسد، (همین او را) کفایت مى کند و دیگر انجام تکالیف الهى بر او واجب نیست! حضرت فرمود: او را چه شده است؟! لعنت خدا بر او باد! مگر نه این است که هر قدر معرفت و شناخت بنده نسبت به خداوند بیشتر شود، فرمانبردارتر مى گردد؟! کسى که خدا را نمى شناسد، چگونه از اوامر او اطاعت مى کند؟! خداى عزوجل، به محمد (پیامبر خود) فرمان مى دهد و (او بر اساس رسالتى که دارد) مؤمنان را به انجام فرمان الهى ملزم مى سازد، و همه به آنچه که از جانب خدا به انجام آن فرمان رسیده است (گردن مى نهند و آن را) عمل مى کنند تا زمانى که نهى خداوند (در مورد فرامین صادره) فرا رسد و امر و نهى در نظر مؤمن یکسان و برابر است (و ملزم به اجراى آن است).
سپس فرمود: خداوند به بنده اى که واجبى از واجبات الهى را ترک کند و یا گناه کبیره اى از او سر بزند، نظر مرحمت نمى افکند و او را پاک و پاکیزه نمى گرداند. راوى مى گوید: عرض کردم: خداوند به او نظر نمى کند؟! حضرت فرمود: آرى! زیرا براى خداوند شریکى قائل شده است. راوى مى گوید از روى شگفتى پرسیدم: دچار شرک شده است؟! حضرت فرمود: آرى! زیرا خداوند عزوجل او را به کارى فرمان مى دهد و ابلیس به کارى دیگر، و او دستور خدا را نادیده گرفته و به آنچه که ابلیس فرمان داده است عمل مى کند، بنا بر این با ابلیس در- هفتمین درک در آتش دوزخ- همدم و همنشین خواهد بود.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

اصول کافى، ترجمه مصطفوى، ج 3، ص 378-389

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق، ص248

گناهان کبیره، شهید دستغیب، ج1، ص 30-35

ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج 4، ص529- 530

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

شناخت گناهان صغیره و کبیره

نظرات مختلف در معنای گناهان صغیره و کبیره

فلسفه مبهم بودن گناهان کبیره

گناه و گناهکار از دیدگاه روایات

 
 
 
 

اصول کافى، ترجمه مصطفوى، ج 3، ص 378-389

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق، ص248

گناهان کبیره، شهید دستغیب، ج1، ص 30-35

ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج 4، ص529- 530

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور