جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
شبهه عدم بت شکنی حضرت ابراهیم (ع)
1,587
 
 

Tahoor_invitation اصل شبهه:
برخی بر اساس مبانی نقلی شبهه ای را در مورد مبارزه حضرت ابراهیم (ع) با بت پرستی ذکر نموده اند. آنها چنان پنداشته‎اند که حضرت ابراهیم به خاطر ترس از جان خویش نه تنها بت‎ها را نشکست، بلکه در مبارزه با بت‎پرستی کوتاه نیز آمده است. آنها در این باره می‎نویسند: در داستان حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ و مبارزه با بت پرستی او در سوره انعام / 83 ـ 74 چنین آمده است: حضرت ابراهیم با بت‎پرستی بحث و آنها را مذمت می‎کرد و ستاره پرستان، ماه پرستان و خورشید پرستان را با منطق محکوم ساخت و در مقابل اعتراض آنها ایستادگی کرده و گفت: از بت‎های شما نمی‎ترسم، بلکه انسان مؤمن سزاوار ترس از خدای یکتاست... و در سوره انبیاء / 59 ـ 51 نیز بت پرستان را تهدید به نابودی بت‎های‎شان می‎کند و در یک فرصتی مناسب همه بت‎ها را می‎شکند و با ایستادگی رشادت‎آمیز در دادگاه بت‎پرستان باز آنها را محکوم می‎سازد. اما در تناقضی آشکار می‎بینیم در سوره مریم / 49 ـ 41 آمده است: وقتی آزر عموی ابراهیم، مذمت وی بر بت‎پرستان را شنید، تهدید کرد که دست از این کار بردار و گرنه سنگ‎سارت می‎کنیم و حضرت ابراهیم بدون مقاومت می‎گوید: من از شما کناره‎گیری می‎کنم و امیدوارم خداوند یگانه بی‎پاسخ‎ام نگذارد. چنین شخصیتی را نشاید که از ترس جان خویش از بت پرستان فرار کند و ملایمت نشان دهد.

عناصر منطقی شبهه:
1- مسلمانان معتقدند که حضرت ابراهیم در جریان مبارزه با بت پرستی با شجاعت تمام بت ها را شکست و با بت پرستی مبارزه نمود.
2- در حالی که با توجه به تناقض بین آیات سوره های انعام و انبیاء با آیات سوره مریم فهمیده می شود که حضرت ابراهیم به خاطر ترس از جان خویش نه تنها بت‎ها را نشکست، بلکه در مبارزه با بت‎پرستی کوتاه نیز آمده است.
3- بنابر این ابراهیم در جریان مبارزه با بت پرستی دچار ترس شده است و این با عصمت ایشان ناسازگار است.

پاسخ شبهه:
ابراهیم به تنهایی یک امت بود
« إن إبراهیم کان أمة قانتا لله حنیفا و لم یک من المشرکین * شاکرا لأنعمه اجتباه و هداه إلى صراط مستقیم * و آتیناه فی الدنیا حسنة و إنه فی الآخرة لمن الصالحین (نحل، 120-122) ترجمه:ابراهیم (به تنهایى) یک امت بود مطیع فرمان خدا، و خالى از هر گونه انحراف، و هرگز از مشرکان نبود. او شکرگزار نعمتهاى پروردگار بود، خدا او را برگزید، و به راه راست هدایتش کرد. و ما در دنیا به او همت نیکو دادیم، و در آخرت از صالحان است. حضرت ابراهیم به تنهایی یک امت بود، چرا که شعاع شخصیت ایشان آن قدر والا بود که از یک فرد یا گروه فراتر رفته و معادل یک امت بزرگ شده بود، ابراهیم زمانی که هیچ خداپرستی نبود و همگی در منجلاب شرک و بت پرستی غوطه‎ور بودند، تنها موحد و یکتاپرستی بود. ابراهیم یک امت، یک پیشوای بزرگ و یک فرد امت ساز بود. دلیل تسمیه او به امت این بوده که قوام امت به شمار مى آمده یا چون او سبب شکل گیرى امت موحد بوده یا چون همه ویژگى هاى نیکى را که در امت مى تواند پراکنده باشد، در خود داشته؛ به همین دلیل، به تنهایى امت به شمار مى آمده است یا این که در زمینه عبادت خداوند، به تنهایى قائم مقام جماعتى بوده و سرانجام، همان گونه که در روایتى از امام باقر(علیه السلام) و از طریق اهل سنت از ابن عباس آمده، ابراهیم، امت نامیده شده؛ چون در برهه اى از زمان، فقط او بر دین توحید بوده است. ویژگی دیگرش این که بنده مطیع خداوند‎، حرکت کننده دائمی در خط مستقیم الله، دور از هر گونه شرک و تمام زندگی، فکر و زوایای قلبش را تنها نور «الله» پر کرده بود و بالاخره او مردی شکر گزار از نعمت های الهی بوده که خداوند وی را برای نبوت برگزید و به راه راست هدایتش کرد و از هر لغزشی حفظ نمود و عظمت و شخصیت و تفکر ابراهیم چنان والا بود که خدای متعال به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وحی فرستاد تا مکتب حضرت ابراهیم را نه تنها فقط برای عصر ابراهیم، بلکه برای همیشه و تا روز قیامت، به خصوص برای امت اسلامی یک مکتب الهام بخش اعلام نماید.

او برگزیده خداوند بود
خداوند می فرماید: «ولقد اصطفینـه فى الدنیا» در حالى که ما او را در دنیا برگزیدیم(بقره/130)، «وإنهم عندنا لمن المصطفین الأخیار» و آنها در پیشگاه ما قطعا از برگزیدگان و نیکانند. (ص/47) اصطفا، گرفتن برگزیده چیزى و جدا ساختن و معین کردن آن است. اصطفاى ابراهیم(علیه السلام)، به برگزیدن او براى رسالت، یا خلت و امامت تفسیر شده است. آیه 131 بقره«إذ قال له ربه أسلم قال أسلمت لرب العـلمین» ترجمه:آن گاه که پروردگارش به او گفت: سر به فرمان خدا نه. گفت: تسلیم پروردگار جهانیان شدم. زمان اصطفاى او را بیان داشته است. در توضیحى دیگر، مقام اصطفا دقیقا همان مقام اسلام و به تعبیرى، دین مدارى کامل در همه عرصه ها دانسته شده است؛ به این معنا که عبد، در همه شؤون خویش، به آن چه مملوکیت و عبودیت او مى طلبد، ملتزم؛ یعنى در همه ابعاد در برابر خداى متعالى تسلیم محض باشد.

او مورد توجه خاص خداوند بود
«... إنه کان بى حفیا» که او با من بسیار مهربان است(مریم / 19) این سخن ابراهیم چنین معنا دارد که خداوند به او نهایت نیکى و لطف را داشته، دقیق ترین خواسته هاى وى را مد نظر قرار مى دهد و به نیکویى آن ها را برمى آورد، برخى حفى بودن خداوند به ابراهیم(علیه السلام)را به این معنا دانسته اند که خداوند در گرامى داشت او هر آن چه سعادتش را در گرو دارد، تأمین خواهد کرد.

او با عنایت خداوند به رشد رسیده بود:
«و لقد ءاتینا إبرهیم رشده من قبل و کنا به عـلمین. » و همانا ما از پیش به ابراهیم رشد و کمالش را عطا کردیم و ما به [شایستگى ] او دانا بودیم. (انبیاء/51) رشد، رسیدن به واقعیت است. تعبیر «رشده» (رشد ویژه ابراهیم) معناى لیاقت را مى رساند ومفادآیه این است که درزمینه دست یابى به واقعیت، هرچه را ابراهیم لیاقت و آمادگى اش را داشت، به او دادیم که مقصود، حقیقت توحید و دیگر معارف الهى است که ابراهیم(علیه السلام)به فطرت خویش بدون آموزش یا تذکر دیگران به آن راه یافت. سخن امام باقر(علیه السلام)که خداوند پیش از آن که ابراهیم(علیه السلام)را به نبوت برگزیند، او را به بندگى برگزید، برداشتى از همین آیه به شمار مى آید و بدان معنا است که خداوند، خود متولى امر ابراهیم بوده است. مفسران در بیان معناى رشد، توضیحات گوناگونى داده اند که مى توان آن ها را در هدایت و نبوت خلاصه کرد.

او به مقام یقین رسیده بود و از قلبى مطمئن و سلیم برخوردار بود:
«إذ جاء ربه بقلب سلیم» آن گاه که با دلى پاک به [پیشگاه ] پروردگارش روى آورد. (صافات/ 84)، «لیکون من الموقنین» و تا از اهل یقین شود. (انعام، 75)، «لیطمئن قلبى» ولى از آن جهت که دلم مطمئن شود (بقره/260) سلامت، دور بودن از آفات آشکار و پنهان است و مقصود از سلامت قلب، دورى از هر چیزى است که به تصدیق و ایمان به خداوند متعالى زیان رسانده، توجه به او را مختل سازد. آیه 57 انعام بیان گر مقام یقین ابراهیم و آیه 260 بقره به قرینه پذیرش خواهش ابراهیم، بیان گر اطمینان قلب و سلامت حضرت، حتى از وسوسه و خواطر ناخواسته است.

اسوه بودن براى مسلمانان در زمینه تبرى از مشرکان
«قد کانت لکم أسوة حسنة فى إبرهیم و الذین معه إذ قالوا لقومهم إنابرءؤا منکم و مما تعبدون من دون الله. » قطعا براى شما در [حالات ] ابراهیم و کسانى که با او بودند سرمشق خوبى است، آن گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى پرستید بیزاریم و [آیین ] شما را منکریم (ممتحنه/60، 4) هم چنین، مجاهدت، شجاعت، تدبیر و مدیریت خارق العاده در زمینه هدایتگرى و ملموس ساختن گمراهى مشرکان در ماجراى شکستن بت ها و نیز در شیوه احتیاج، پرهیز از مراء در بحث، تحمل سخنان استهزاآمیز، تکذیب قوم و آتش نمرود، توکل و اعتماد فراوان به خداوند متعالى، عصمت از گناه، آرمان بلند و همت بى نظیر، دلواپسى و نگرانى از گمراهى انسان هاى معاصر و حتى انسان هاى پس از خود تا دوردست هاى تاریخ، آرامش خاطر در پناه ایمان، عشق به خداوند که در جریان قربانى اسماعیل جلوه اى تمام یافت، سخاوت، میهمان نوازى، دوست داشتن بندگان شایسته خداوند و بغض و کینه به دشمنان حضرت حق، تأدب به ادب الهى در برابر خداوند هنگام نیایش و ثنا و با مردم در معاشرت و تفهیم گمراهى و احتجاج براى هدایت آنان که از نمونه هاى آن، رفتار پسندیده او با آزر است، حمایت بى دریغ خداوند از او در جریان سوزاندن حضرت که معجزه بى نظیر سرد شدن آتش را باعث شد و نیز یادگارهاى خجسته و جاوید او مانند حج و... ازمواردى است که در قرآن کریم بازگو شده و هرچند بسیارى ازاین موارد، ستایش از ابراهیم نباشد، آشکار کننده گوشه هایى دیگر از عظمت شخصیت این پیامبر بزرگ است.

مبارزات عملی ابراهیم (ع) با بت پرستی
آزر با این که ابراهیم را از یکتا پرستی منع می‎کرد، ولی وقتی که چشمش به چهره ملکوتی ابراهیم می‎افتاد، محبتش نسبت به او بیشتر می‎شد، از آن جا که آزر رئیس کارخانه بت سازی بود، روزی چند بت به ابراهیم داد تا او آنها را به بازار ببرد و مانند سایر برادرانش آنها را به مردم بفروشد، ابراهیم خواسته آزر را پذیرفت، آن بت‎ها را همراه خود به طرف میدان و بازار آورد، ولی برای این که فکر خفته مردم را بیدار کند، و آنها را از پرستش بت بیزار نماید، طنابی در گردن بتها بست و آنها را در زمین می‎کشانید و فریاد می‎زد: «من یشتری من لا یضره و لاینفعه؛ چه کسی این بتها را که سود و زیان ندارند از من می‎خرد. » سپس بتها را کنار لجنزار و آبهای جمع شده در گودالها آورد و در برابر چشم مردم، آنها را در میان لجن و آب آلوده می‎انداخت و بلند می‎گفت: «آب بنوشید و سخن بگویید!!». به این ترتیب عملا به مردم می‎فهمانید که: «بتها شایسته پرستش نیستند، به هوش باشید و از خواب غفلت بیدار شوید و به خدای یکتا و بی‎همتا متوجه شوید، و در برابر این بتهای ساختگی و بی‎اراده که سود و زیانی ندارند سجده نکنید مگر عقل ندارید، مگر انسان نیستید، چرا آن همه ذلت، چرا و چرا؟!» آنها را نزد آزر آورد و به او گفت: «این بتها را کسی نمی‎خرد، در نزد من مانده‎اند و باد کرده‎اند. » فرزندان آزر توهین ابراهیم به بتها را به آزر خبر دادند، آزر ابراهیم را طلبید و او را سرزنش و تهدید کرد و از خطر سلطنت نمرود ترسانید. ولی ابراهیم به تهدیدهای آزر، اعتنا نکرد. آزر تصمیم گرفت ابراهیم را زندانی کند، تا هم ابراهیم در صحنه نباشد و هم زندان او را تنبیه کند، از این رو ابراهیم را دستگیر کرده و در خانه‎اش زندانی کرد و افرادی را بر او گماشت تا فرار نکند. ولی طولی نکشید که او از زندان گریخت و به دعوت خود ادامه داد و مردم را از بت و بت پرستی بر حذر داشته و به سوی توحید فرا می‎خواند.

مذاکرات رو در روی ابراهیم با نمرود، و محکوم شدن نمرود
آوازه مخالفت ابراهیم با طاغوت پرستی و بت پرستی در همه شکلهایش در همه جا پیچید، و به عنوان یک حادثه بزرگ در رأس اخبار قرار گرفت، نمرود که از همه بیشتر در این باره، حساس بود فرمان داد بی‎درنگ ابراهیم را به حضورش بیاورند، تا بلکه از راه تطمیع و تهدید، قفل سکوت بر دهان او بزند، ابراهیم را نزد نمرود آوردند. نمرود بر سر ابراهیم فریاد زد و پس از اعتراض به کارهای او گفت:
«خدای تو کیست؟» ابراهیم: خدای من کسی است که مرگ و زندگی در دست اوست. نمرود از راه سفسطه و غلط اندازی وارد بحث شد، و گفت: «ای بی خبر! این که در اختیار من است، من زنده می‎کنم و می‎میرانم، مگر نمی‎بینی مجرم محکوم به اعدام را آزاد می‎کنم، و زندانی غیر محکوم به اعدام را اگر بخواهم اعدام می‎نمایم. » آن گاه دستور داد یک شخص اعدامی را آزاد کردند، و یک نفر غیر محکوم به اعدام را اعدام نمودند. ابراهیم بی‎درنگ استدلال خود را عوض کرد و گفت: تنها زندگی و مرگ نیست بلکه همه جهان هستی به دست خدا است، بر همین اساس، خدای من کسی است که صبحگاهان خورشید را از افق مشرق بیرون می‎آورد و غروب، آن را در افق مغرب فرو می‎برد، اگر راست می‎گویی که تو خدای مردم هستی، خورشید را به عکس از افق مغرب بیرون آر، و در افق مشرق، فرو بر. نمرود در برابر این استدلال نتوانست غلط اندازی کند، آن چنان گیج و بهت زده شد که از سخن گفتن درمانده گردید(مضمون آیه 257 بقره). نمرود دید اگر آشکارا با ابراهیم دشمنی کند، رسوائیش بیشتر می‎شود، ناچار دست از ابراهیم کشید تا در یک فرصت مناسب از او انتقام بگیرد، اما جاسوسان خود را در همه جا گماشت تا مردم را از تماس با ابراهیم بترسانند و دور سازند.

برهانهاى ابراهیم(علیه السلام)بر نفى بت پرستى
1. بى اثربودن عبادت بت ها:
«یـأبت لم تعبد ما لایسمع و لایبصر و لایغنى عنک شیئا» هنگامى که به پدرش گفت: اى پدر! چرا چیزى را مى پرستى که نمى شنود و نمى بیند و از تو نیازى را برطرف نمى سازد؟(مریم/42)، «أفتعبدون من دون الله مالاینفعکم شیئا و لایضرکم» گفت: پس آیا سواى خدا چیزى را مى پرستید که هیچ سود و زیانى به شما نمى رساند؟ (انبیاء/66)، «قال هل یسمعونکم إذ تدعون * أو ینفعونکم أو یضرون. » گفت: آیا وقتى آنها را مى خوانید از شما مى شنوند؟یا به شما سود و زیان مى رسانند؟ (شعراء/72 ـ 73)عبادت، اظهار خضوع توأم با دعا و درخواست به انگیزه جلب نفع و دفع زیان یا سپاس در برابر نعمت هاى اعطایى از سوى معبود است؛ ولى بت ها از بارزترین صفات ربوبیت، یعنى علم و قدرت تهى بوده؛ در نتیجه نه توان رساندن خیر به عابد خویش و دفع شر از او را دارند و نه از عبادت پرستش گران خود آگاه مى شوند؛ به همین دلیل، عبادت آن ها لغو و آن گاه که به انگیزه سپاس باشد، عملى (بى معنا) و قبیح است. در بیانى دیگر، ابراهیم(علیه السلام)با استدلال بر ناتوانى بت ها از روزى رساندن به انسان و انحصار رازقیت در خداوند، لغو بودن عبادت آن ها را بیان داشته است: «إن الذین تعبدون من دون الله لایملکون لکم رزقا.... » جز این نیست که به جاى خداوند، بت هایى را مى پرستید و دروغى مى سازید. در حقیقت، آنها را که جز خدا مى پرستید، مالک روزى شما نیستند(عنکبوت/ 17) مالکیت، تابع ایجاد بوده و به اعتراف خود شما، ایجاد در انحصار خداوند است؛ پس خداوند که شما و رزق شما را پدید آورده، زمام دار و مالک رزق شما است و نه بت ها؛بنابراین، پرستش بت ها به طمع جلب رزق، عملى بى حاصل به شمار مى آید.

2. انفکاک ناپذیرى خلق از تدبیر:
«قال أفرءیتم ما کنتم تعبدون * أنتموءاباؤکم الأقدمون * فإنهم عدو لى إلا رب العـلمین * الذى خلقنى فهو یهدین *والذى هویطعمنى ویسقین*.... » گفت: آیا در آنچه مى پرستیده اید تأمل کرده اید؟ شما و نیاکان گذشته شما؟آن [معبود] ها دشمنان منند، مگر پروردگار جهانیان [که ولى من است ]. همان کسى که مرا آفریده و او هدایتم مى کند. و کسى که او مرا اطعام مى کند و آبم مى دهد. و چون بیمار شوم او مرا شفا مى دهد. (شعراء/75ـ80) حاصل این استدلال که با جمله «الذى خلقنى فهو یهدین» بیان شده، این است که بدون تردید ـ همان گونه که مشرکان نیز اعتراف داشته اند ـ خلق و ایجاد، به آفریدگار یکتا مستند است و از سویى، ممکن نیست که تدبیر، از خلق جدا باشد؛ زیرا موجودات جسمانى به تدریج کامل مى شوند؛ بنابراین هرگز معقول نیست که خلق به چیزى و تدبیر به چیزى دیگر مستند باشد و از آن جا که زمام خلق و ایجاد به دست خداوند است، تدبیر هم مستند به او است. به نظر برخى، سخن ابراهیم(علیه السلام)در آیه 95 و 96 صافات (أتعبدون ماتنحتون * والله خلقکم و ما تعملون ترجمه: [ابراهیم ] گفت: آیا آنچه را که [با دست خود] مى تراشید، مى پرستید؟حال آن که خداوند هم شما را آفریده و هم آنچه را که مى سازید. ) نیز به همین برهان اشاره دارد. خداوند، آفریدگار انسان و از مجراى اراده انسان، آفریدگار عمل (ساخته) او است و آفرینش نیز از تدبیر جدا نیست؛ پس خداوند، رب و پروردگار انسان شمرده مى شود و همو شایستگى عبودیت را دارد، نه چیزى که ساخته دست انسان است. بعضى، آیه را چنین توضیح داده اند که شما و بت هاى دست سازتان، در ویژگى مخلوق بودن شریکید؛ پس چگونه مخلوقى مى تواند خداى مخلوق دیگر قرار گیرد و اگر چنین است، چرا شما آن ها را بپرستید و آن ها شما را نپرستند؟ به گفته اى، مفاد آیه این است که چوب و سنگ، پیش از تراشیده شدن، معبود انسان نیستند و پس از تراشیده شدن، یگانه فرقشان پدیدار شدن آثار تصرف انسان در آن ها است؛ پس چگونه آثار عمل انسان چوب و سنگ را معبود انسان قرار مى دهد؟

بهره گیرى ابراهیم(علیه السلام) از موعظه و انذار:
ابراهیم(علیه السلام)افزون بر راه برهان، از موعظه و انذار نیز براى هدایت قومش بهره مى برد؛ چنان که به آزر هشدار داد، بت پرستى ریشه در وسوسه شیطان داشته، به انقطاع شخص از ولایت الهى و در نهایت، ولایت شیطان بر شخص خواهد انجامید که به معناى نابودى و خذلان است. (مریم/45) در آیه 71 عنکبوت نیز ابراهیم(علیه السلام)به مشرکان که خدایان خود را مى پرستیدند تا به خیال خود، آن ها را خشنود ساخته، از آنان رزق دریافت دارند، تذکر داده که انسان به سوى خداوند بازگشته، خداوند به حساب او رسیدگى خواهد کرد و انگیزه عبادت و شکر خداوند باید بازگشت به سوى او باشد، نه دریافت رزق؛ زیرا عبادت خداوند یا غیر خداوند، بر سعادت و شقاوت انسان در آخرت تأثیر مستقیم خواهد داشت و بت پرستان پس از حضور در پیش گاه خداوند، مجازات بت پرستى خود را خواهند دید:«واعبدوه واشکروا له إلیه ترجعون. » پس روزى را نزد خدا بجویید و او را بپرستید و وى را سپاس گزارید که به سوى او بازگردانده مى شوید. (عنکبوت/ 17) در آیه 25 تا 29 عنکبوت، ابراهیم(علیه السلام)به مشرکان هشدار داده که بت پرستى به دشمنى و بیزارى شان از یک دیگر در آخرت خواهد انجامید و آنان را در آتش دوزخ فرود خواهد برد.

3. عدم دلیل بر واگذارى ربوبیت از طرف خداوند به دیگران:
با توجه به این که مشرکان وجود آفریدگار یکتا را پذیرفته، ولى معتقد بودند خداوند، امر تدبیر را به بعضى از مخلوقات خویش سپرده است که بت ها نمایه آن ها به شمار مى آمدند، ابراهیم(علیه السلام)بارها با تعبیرهاى گوناگون گوشزد کرد که این مطلب، ادعایى بدون دلیل و ساخته و پرداخته شما بوده و دروغى بیش نیست. در آیه 17 عنکبوت (إنما تعبدون من دون الله أوثـنا و تخلقون إفکا ترجمه: جز این نیست که به جاى خداوند، بت هایى را مى پرستید و دروغى مى سازید. ) واژه أوثان به صورت نکره آورده شده تا بى ارزشى بت ها را نشان دهد و بیان کند که داستان خدایى بت ها، فقط ادعاى محض بوده، حقیقتى وراى این ادعا وجود ندارد و آن گاه با آوردن جمله «تخلقون إفکا» بیان داشته که خدا نامیدن و آن گاه عبادت بت ها دروغ پردازى است؛ هم چنین در آیه 86 صافات: (أئفکا ءالهة دون الله تریدون ترجمه: آیا غیر از خداوند خدایان دروغین را مى خواهید؟) خدا نامیدن غیر «الله» را زشت ترین دروغ نامیده است. در آیه 81 انعام نیز ابراهیم(علیه السلام)بر این مطلب تأکید کرده که اگر خدا، عبادت برخى از آفریدگان را بر ما واجب کرده بود، به طور قطع حجت و برهانى براى آن قرار مى داد و این دستور را به ما ابلاغ مى کرد؛ حال آن که چنین نیست: «أنکم أشرکتم بالله ما لم ینزل به علیکم سلطـنا... » ترجمه: و چگونه از آنچه شریک خدا کرده اید بترسم، در صورتى که شما از این کارتان نمى ترسید که براى خدا چیزى را شریک مى کنید که خدا در باره ى آن حجتى براى شما نازل نکرده است.

بت شکنى ابراهیم(علیه السلام):
قرآن کریم در آیات 57 تا 67 انبیاء و 90 تا 96 صافات ماجراى شکستن بت ها به وسیله ابراهیم را باز گفته است. آیات سوره انبیاء بیان مى کند که مشرکان، قیام او بر ضد بت پرستى را جدى نگرفته بودند: «قالوا أجئتنا بالحق أم أنت من اللـعبین»گفتند: آیا [سخن ] حق را براى ما آورده اى یا از بازیگرانى؟ (انبیاء/55) ابراهیم(علیه السلام) طبق آیه 56 جدیت خود را اعلام داشته و در آیه 57 از قول او بازگو شده که«و تالله لاکیدن أصنـمکم بعد أن تولوا مدبرین»ترجمه: و [در دل گفت:] به خدا سوگند پس از آن که پشت کردید و رفتید، قطعا براى بت هاى شما چاره اى خواهم کرد. ابراهیم تصمیم خویش را به زمانى موکول ساخت که بتواند در شهر تنها باشد: «بعد أن تولوا مدبرین. » (انبیاء/21، 57) احتمال داده شده که مقصود از این جمله، خروج بت پرستان از بتکده باشد، نه از شهر؛ ولى نظر به مجموعه ماجرا، این احتمال را منتفى مى سازد. طبیعى است که اگر بنابر تخلیه معبد بود، عذر بیمارى را براى باقى ماندن در معبد از ابراهیم نمى پذیرفتند. آیات 88 تا 90 صافات (فنظر نظرة فى النجوم... ترجمه: پس نظرى به ستارگان افکند. و گفت: من بیمارم [و با شما به مراسم عید نمى آیم ]. ) بیان مى کند که این فرصت فرا رسید و مردم آماده شده بودند تا شهر را براى شرکت در مراسم عیدترک کنند؛ اما ابراهیم عذر آورد که بیمار است؛ در نتیجه آن ها از شهر بیرون رفتند و او در آن جا ماند: «فقال إنى سقیم. » تعبیر «فنظر نظرة فى النجوم ... » مى رساند که چه بسا عید آنان در تابستان واقع مى شده و شب براى اجراى مراسم مناسب تر بوده است. پس از آن که مردم از او دور شدند، به سراغ بت ها آمده، از سر استهزاى بت هایا تقبیح بت پرستان و یا از سر خشم، از آن ها خواست تا از غذایى که مشرکان براى تبرک پیش آن ها نهاده بودند، بخورند: «فراغ إلى ءالهتهم فقال ألا تأکلون * مالکم لاتنطقون» پس مخفیانه به سوى خدایانشان رفت و [به ریشخند] گفت: چرا چیزى نمى خورید؟شما را چه شده که سخن نمى گویید؟ (صافات/91 و 92) آن گاه با تیشه نجارى یا تبر به طرف بت ها رفت: «فراغ علیهم ضربا بالیمین» پس مخفیانه با دست راست ضربتى بر سر آنها کوفت [و آنها را در هم شکست ]. (صافات/93) و با ضربه هاى خویش، آن ها را قطعه قطعه کرد: «فجعلهم جذذا» پس آنها را خرد کرد، جز بزرگشان را(انبیاء/، 58) اما از تعرض به بت بزرگ (افلون) خوددارى نمود: «إلا کبیرا لهم. » (انبیاء/21، 58) در این که بزرگ تر بودن این بت از نظر منزلت نزد بت پرستان یا از نظر جثه و حجم بوده، دو احتمال داده شده است. قرآن، انگیزه ابراهیم(علیه السلام)را در عدم تعرض به بت بزرگ، چنین بیان داشته: «لعلهم إلیه یرجعون» تا به سوى او مراجعه کنند [که حق را روشن کند] (انبیاء/58) گرچه به احتمالى، مرجع ضمیر «الیه»، بت بزرگ یا خداوند متعالى است، بیش تر مفسران، مرجع ضمیر را ابراهیم(علیه السلام)دانسته اند؛ بنابراین، انگیزه ابراهیم(علیه السلام)آن بوده که مردم [براى دست گیرى وى]به سراغ او آمده و او با آن ها محاجه کند و بطلان خدایى بت ها را آشکار سازد یا آن که به عقیده ابراهیم درآمده، از باطل دست بکشند. ابراهیم پس از شکستن بت ها، تبر خویش را به گردن بت بزرگ آویخت و از بتکده خارج شد. مشرکان پس از بازگشت و روبه رو شدن با صحنه بتکده، عامل این کار را ستم گر خوانده، به جستجوى او پرداختند: «قالوا من فعل هـذا بـالهتنا إنه لمن الظـلمین. » گفتند: چه کسى با خدایان ما چنین کرده است؟ او واقعا از ستمکاران است (انبیاء/59) در پى معرفى ابراهیم، تصمیم بر آن شد تا او را در اجتماع مشرکان حاضر کنند: «قالوا فأتوا به على أعین الناس» گفتند: پس او را در برابر چشم مردم حاضر کنید تا آنها [به جرم او] گواهى دهند(انبیاء/61) و به این منظور، به سرعت به سوى او شتافتند: «فأقبلوا إلیه یزفون. » (صافات/94) از کلمه «هـذا» در آیه 63(بل فعله کبیرهم هـذا) به دست مى آید که این اجتماع در همان محل بتکده بوده است. انگیزه مشرکان از احضار ابراهیم در برابر اجتماع مردم، آن بوده که اگر کسى او را در حال شکستن بت ها دیده، گواهى دهد یا آنان که سخنان او را بر ضد بت ها شنیده اند، گواهى داده، ازاین راه از ابراهیم اقرار بگیرند یا نظر بر آن بوده که مردم مجازات او را ببینند تا درس عبرتى براى همگان باشد:«لعلهم یشهدون. » (انبیاء/61) سرانجام ابراهیم(علیه السلام)دست گیر شد و به نقلى، او را نزد نمرود آورده، از وى پرسیدند آیا تو با خدایان ما چنین کرده اى؟ «قالوا ءأنت فعلت هـذا بـالهتنا یإبرهیم» گفتند: اى ابراهیم! آیا تو با خدایان ما چنین کرده اى؟ (انبیاء/62) ابراهیم پاسخ داد: بلکه بت بزرگ [که تبر را نیز به گردن دارد]با دیگر بت ها چنین کرده است: «بل فعله کبیرهم هـذا» گفت: نه، بلکه این کار را بزرگ آنها کرده است.. (انبیاء/63) و سپس ادامه داد: اگربت ها به سخن گفتن توانا هستند، از خود آنان بپرسید: «فســلوهم إن کانوا ینطقون» اگر حرف مى زنند از خودشان بپرسید (انبیاء/63) آیات بعدى نشان مى دهد که پاسخ ابراهیم(علیه السلام)حقیقت را براى مشرکان روشن و حجت را بر آن ها تمام کرد و کسانى که لحظاتى پیش، ابراهیم را ستم گر مى دانستند، به خود آمده، به عقل و فطرت خویش بازگشتند و به ستم کارى خویش به دلیل عبادت بت ها اعتراف کردند: «فرجعوا إلى أنفسهم فقالوا إنکم أنتم الظـلمون. » پس به خویشتن بازگشتند و [به یکدیگر] گفتند: در حقیقت شما خودتان ستمکارید. (انبیاء/64) و این پیروزى بزرگى بود. قرآن، واکنش مشرکان پس از رسیدن به این حالت درونى را چنین توضیح داده است: «ثم نکسوا على رءوسهم لقد علمت ما هـؤلاء ینطقون» سپس سر افکنده شدند [و گفتند:] تو خوب مى دانى که اینها سخن نمى گویند. (انبیاء/65) آن گاه آنان بر سرهاى خود واژگون شدند که البته مقصود نه واژگونى خود آنان، بلکه منکوس شدن احتجاج آنان است و احتجاج منکوس، دلیلى است که به جاى اثبات مدعاى مستدل، مدعاى طرف مقابل را اثبات مى کند که مشرکان به آن دچار شده، در برابر ابراهیم(علیه السلام)گفتند: «لقد علمت ما هـؤلاء ینطقون» و این گونه، به ناتوانى بت ها اقرار کردند. بعضى دیگر، آیه را چنین توضیح داده اند که مشرکان در برابر ابراهیم متحیر ماندند؛ در نتیجه سرها را از خجالت به زیر انداخته، بر ضد خویش اعتراف کردند: «لقد علمت ما هـؤلاء ینطقون. » بنا به قولى، منظور آن است که مشرکان با وجود درک حقیقت، در برابر ابراهیم(علیه السلام)به مجادله باطل و مخاصمه پرداخته، با توجه به ناتوانى بت ها از تکلم، سخن ابراهیم را اعتراف به شکستن بت ها به شمار آورده، اثبات جرم ابراهیم را اعلام داشتند؛ اما برخى، این جمله مشرکان را چنین معنا کرده اند که: تو مى دانى بت ها همیشه خاموشند و ابهت سکوت را نمى شکنند بنابراین معنا، سخن آنان کوششى براى عذر آوردن از سوى بت ها بوده است تا بدین وسیله، ضعف و زبونى آن ها را کتمان کنند. ابراهیم(علیه السلام)با استناد به اعتراف آنان، به بیان بطلان بت پرستى پرداخت که سخن نگفتن بت ها به این معنا است که آن ها چیزى نمى دانند و بر کارى قادر نیستند و تدبیر سود و زیان شما به دست بت ها نیست؛ پس عبادت آن ها بیهوده است: «أفتعبدون من دون الله مالا ینفعکم شیئا و لا یضرکم» گفت: پس آیا سواى خدا چیزى را مى پرستید که هیچ سود و زیانى به شما نمى رساند؟ (انبیاء/66) و آن گاه بى زارى خود را از بت پرستان و بت هاى آنان اعلان و آنان را سرزنش کرد:«أف لکم و لما تعبدون من دون الله أفلا تعقلون. » اف بر شما و بر آنچه غیر از خدا مى پرستید، پس چرا نمى اندیشید؟ (انبیاء/67)

بت‎شکنی ابراهیم نمادی از قاطعیت
بنابر این چنین شخصیتی را نشاید که از ترس جان خویش از بت پرستان فرار کند و ملایمت نشان دهد، بلکه با نگاهی ژرف به زندگانی آن حضرت مشخص می‎شود که آیات 49 ـ 41 سوره مریم بیان‎گر این واقعیت است که در آن زمان حضرت به رسالت الهی مبعوث نشده بود و فقط به عنوان یک مؤمن یکتاپرست در صدد ارشاد و راهنمایی مردم و آزر بود و از بت پرستی بیزاری می‎جست و وقتی هم دید که خطر در کمین است از آنها دوری گزید تا در وقت مناسب و مسلح به وحی الهی به سراغ‎شان بیاید. بنابراین حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ نه از ترس جان، بلکه چون از طرف خداوند مأموریتی نداشت از آنها دور شده و فقط نهی از منکر زبانی کرد و عظمت آن حضرت چنین بود که قبل از نبوتش به مقام صدیقی رسید و خدای متعال از وی به عنوان راست‎گو و پیامبر نام برده است: «در این کتاب، ابراهیم را یاد کن که او بسیار راست‎گو و پیامبر خدا بود. هنگامی که به (آزر) گفت: چرا چیزی را می‎پرستید که نه می‎شنود و نه می‎بیند و نه هیچ مشکلی را حل می‎کند؟! ای پدر! من دانشی دارم که تو نداری، لذا به حرفم گوش کن تا تو را هدایت کنم، می‎ترسم از سوی خدا عذابی به تو رسد و از دوستان شیطان باشی. آزر گفت: اگر از این حرف‎ها دست برنداری تو را سنگ‎سار می‎کنم و برای مدتی طولانی از من دور شو... سپس حضرت ابراهیم از آنجا دور شد..... » (مریم / 49 ـ 41). بالاخره روزی که حضرت ابراهیم باید پیام الهی را به مردم ابلاغ کند، فرا رسید و او طبق دستور خداوند دعوت خویش را آشکار کرد: «و ما وسیله رشد ابراهیم را به او دادیم، آن هنگام به آزر گفت: این مجسمه‎های بی‎روح را چرا پرستش می‎کنید؟! گفتند: پدران ما چنین می‎کردند! گفت: هم شما و هم پدران‎تان گمراهید... به خدا قسم در غیاب شما، نقشه‎ای برای نابودی بت‎ها می‎کشم و سرانجام در فرصتی مناسب همه بت‎ها را قطعه قطعه کرد جز بت بزرگ را برای محاجه، و از محاکمه آنها سرفراز بیرون آمد و نمرود و اطرافیانش را شکست داد و دشمن دستور قتل وی را صادر کرد، ولی خدا با او بود و آتش را گلستان کرد و پس از آن حضرت ابراهیم با لوط روانه شام شدند. »( سوره انبیا / 71 ـ 51). در راه سفر دور و درازی که حضرت ابراهیم طی می‎کرد به قومی رسیدند که ستاره، ماه و خورشید را می‎پرستیدند، ابراهیم خود را موظف به مبارزه با شرک دانست، ولی ارشاد و هدایت جامعه، نیاز به بردباری، تحمل و انتخاب شیوه‎های درست را دارد، لذا حضرت در برابر آنها از روش خودشان استفاده کرد تا بهتر بتواند استدلال کند و در هنگام دیدن ستاره گفت: چه زیبا و نورانی، این ستاره خدای من است، ولی وقتی ماه را دید، گفت: این زیباتر و نورانی‎تر و با عظمت‎تر از ستاره است پس این خدای من است. ابراهیم با این کار ستاره پرستی را محکوم ساخت، اما روز که رسید، گفت: خورشید خدای من است چرا که همه جا را روشن می‎کند و گرماده بوده و عظمت و زیبایی‎اش بیشتر است یعنی ماه پرستی نیز باید به اشتباه خود پی برد و زمانی که خورشید غروب کرد، گفت: من غروب کننده‎ها را دوست ندارم، خدای من کسی است که خالق زمین و آسمان و تمام مخلوقات است، او مدیر، مدبر، روزی رسان و قدرت مطلق است و وقتی آن قوم اعتراض کرده و تهدید نمودند، گفت: من چرا از بت‎های بی‎جان شما بترسم، من فقط از خدای خالق هستی می‎ترسم و اینجا بود که آخرین ضربه را بر آنان وارد ساخت(سوره انعام / 83 ـ 74 ). بنابراین بین آیات تضادی وجود ندارد و ابراهیم بت شکن است و فقط در موقعی که به نبوت نرسیده بود، فقط زبانی از بت پرستی نکوهش کرد و چون مأموریتی غیر این نداشت از آنها دور شد تا موعد فرا رسید و بت‎ها و بت‎پرستان را منکوب ساخت.

 
 
 
 
 
 
 
 
 

1- تفسیر جامع، ج 2، ص 224

2- تاریخ الانبیاء، هاشم رسولی محلاتی

3- تفسیرنمونه، امام، ج 11، ص 447 ، ج 13، ص 76

4- ترجمه ‌المیزان، ج 7، ص 22

5- سایت اندیشه قم ، مقاله بت‎شکنی ابراهیم نمادی از قاطعیت ، نوشته فرج الله

6- دائره المعارف قرآن کریم ، ج1 ، مقاله فضایل حضرت ابراهیم (ع) و مقاله ابراهیم (ع) و بت پرستی، نوشته محمد صالحی منش

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

شیوه های تبلیغ و دعوت حضرت ابراهیم (ع) (1)

مبارزات عملی ابراهیم (ع) با بت پرستی و ماجرای بت پرستی آن حضرت

احتجاجات ابراهیم (ع) با قوم خویش در رد بت پرستی (1)

 
 
 
 

1- تفسیر جامع، ج 2، ص 224

2- تاریخ الانبیاء، هاشم رسولی محلاتی

3- تفسیرنمونه، امام، ج 11، ص 447 ، ج 13، ص 76

4- ترجمه ‌المیزان، ج 7، ص 22

5- سایت اندیشه قم ، مقاله بت‎شکنی ابراهیم نمادی از قاطعیت ، نوشته فرج الله

6- دائره المعارف قرآن کریم ، ج1 ، مقاله فضایل حضرت ابراهیم (ع) و مقاله ابراهیم (ع) و بت پرستی، نوشته محمد صالحی منش

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور