جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
مقام امامت حضرت ابراهیم (ع) (1)
1,123
 
 

Tahoor_invitation مقام امامت حضرت ابراهیم(ع) (1)
ابراهیم عمرى را به مبارزه با بت پرستى در تمام اشکالش و مخصوصا" انسان پرستى" گذراند، و توانست دلهاى آمادگان را به نور توحید روشن سازد، و در کالبد انسانها جان تازه اى دمد و گروه هاى زیادى را از زنجیر خود کامگان رهایى بخشد. اکنون باید در آخرین مرحله عبودیت و بندگى خدا گام نهد و هر چه را دارد در طبق اخلاص بگذارد، و به پیشگاهش تقدیم کند. تا از رهگذر آزمایشهاى بزرگ الهى با یک جهش بزرگ روحانى وارد مرحله امامت و پیشوایى انسانها گردد. و مقارن همین حال پایه هاى خانه توحید، خانه کعبه را برافرازد، و آن را به صورت یک کانون بى نظیر خدا پرستى در آورد، و از همه مؤمنان آماده، به کنگره عظیمى در کنار این خانه عظیم توحید، دعوت کند. ابراهیم" کرارا" از فلسطین به قصد زیارت اسماعیل به مکه آمد، و در یکى از همین سفرها بود که مراسم حج را بجاى آورد، و به فرمان خدا اسماعیل فرزندش را که به صورت نوجوان برومند و فوق العاده پاک و با ایمان بود به قربانگاه برد، و حاضر شد این بهترین میوه شاخسار حیاتش را با دست خود در راه خدا قربانى کند. هنگامى که این مهمترین آزمایش را به عالیترین صورتى از عهده بر آمد و تا آخرین مرحله آمادگى خود را در این راه نشان داد خدا قربانیش را پذیرفت و اسماعیل را براى او حفظ کرد و گوسفندى به عنوان قربانى براى او فرستاد. سرانجام ابراهیم با ادا کردن حق همه این امتحانات، و بیرون آمدن از کوره همه این آزمایشها، به بلندترین مقامى که یک انسان ممکن است به آن برسد ارتقاء یافت و مورد لطف الهی قرار گرفت و خطاب آمد که خدا می خواهد تو را امام مردم قرار دهد. او از خدا خواست که این فیض را در ذریه او نیز قرار دهد؛ خطاب آمد که این مقام از آن ظالمان و ستمگران نیست. قرآن کریم این حقیقت را به صراحت و وضوح بیان مى کند که حضرت ابراهیم علیه السلام پس از آزمایش ها و امتحان هاى فراوان و متعدد به مقام امامت برگزیده شد:«و اذا ابتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انى جاعلک للناس اماما. قال و من ذریتى قال لا ینال عهدى الظالمین»(بقره/ 124)ترجمه: «(به خاطر آورید) هنگامى که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده این آزمایش ها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. ابراهیم عرض کرد: از دودمان من (نیز امامانى قرار بده) خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمى رسد».

این آیه شریفه از چند جهت قابل بررسى است:
1- منظور از کلمات و دستوراتى که خداوند متعال، حضرت ابراهیم را با آنها امتحان کرد، به طوری که در مجمع البیان از امام صادق - علیه السلام - روایت شده، دستور ذبح نمودن حضرت اسماعیل در خواب است. ظاهرا اسکان ذریه اش در سرزمین مکه نیز از آن باشد. مراد از (کلمات) در آیه مورد بحث، قضایایى است که ابراهیم با آنها آزمایش شد، و عهدهایى است الهى، که وفاى بدانها را از او خواسته بودند. منظور از کلماتی که حضرت ابراهیم بدانها آزموده شد، الفاظ یا مفاهیم ذهنی آنها نیست. صرف الفاظ یا مفاهیم ذهنی آنها نشانه کمال نفس در دو جناح علم و عمل نیست، زیرا ممکن است کسی الفاظ یا مفاهیم ذهنی را کاملا بداند، ولی به آنها معتقد نبوده، یا عمل نکند و در صورت فقدان اعتقاد یا عمل، هرگز روح، متعالی نخواهد شد. منظور از کلمات در این جا حقایق خارجی است و سر این که به حقیقت خارجی کلمه گفته می شود، آن است که حقیقت عینی با امر "کن"، محقق می شود و"کن"، کلمه است البته مقصود این نیست که خداوند با تلفظ به کلمه ی "کن" چیزی را ایجاد می کند، زیرا قول او همان فعل و ایجاد اوست. خداوند از عیسای مسیح به کلمه تعبیر می کند و هنگام تبشیر به مریم می فرماید: خدا به تو کلمه ای را به نام عیسی، بشارت می دهد: "ان الله یبشرک بکلمة منه اسمه المسیح" سوره ی آل عمران، آیه ی 45 و در جای دیگر از فیض خود به کلمات تعبیر می کند: "ولو أن ما فی الارض من شجرة اقلام والبحر یمده من بعده سبعة ابحر مانفدت کلمات الله ان الله عزیز حکیم" (سوره لقمان، آیه 27)؛ اگر همه دریاها مرکب و درختها قلم بشود تا کلمات الهی را بنویسند توان آن را ندارند. دریاها و درختها تمام می شود، ولی کلمات الهی تمام نمی شود، زیرا فیض الهی نامتناهی است و دریاهای محدود تاب احاطه به نامحدود را ندارد. سر این که خداوند از فیض یا از عیسای مسیح به کلمه تعبیر می کند آن است که اینها به کلمه ی وجودی مرتبطند. خدای سبحان ایجاد و آفرینش را کلمه می داند و چون آفرینش تکلم است، آفریدگان کلماتند. خدا در باره ی آفرینش می فرماید: "انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون" (سوره یس، آیه 82). کن، یعنی ایجاد. حقایق وجودی، با تکلم یافت شده اند و چیزی که با تکلم یافت شود کلمه است. توجیه دیگر برای صحت اطلاق کلمه بر آفریدگان این است که همان گونه که الفاظ حاکی از مفاهیم و مرادهای ذهنی است و اسرار نهانی و درونی را آشکار می کند،جهان ظاهر نیز غیب الهی را نشان می دهد. پس الفاظ از ضمیر انسان خبر می دهد و نشانه و آیت غیب است و اسرار، و نیتها را که غیب است بازگو می کند و موجودات جهان ظاهر نیز، حقایق غیب را نشان می دهند و چون غیب را تبیین می کنند از این جهت کلماتند. گرچه همه موجودهای عینی کلماتند ولی خدای سبحان از چیزی به عنوان کلمه یاد می کند، که شاخصه ای داشته باشد. از دیگر موجودات به صورت عام یاد می کند که اینها کلمات حقند، ولی درباره حضرت مسیح به طور خصوص می گوید او کلمه ی من است، این سخن درباره هرانسانی نیست.
2- امامت جعل خدایى و در اختیار و تحت قدرت اوست. به عبارت دیگر: همانطور که نبوت، منصب خدایى است و باید به دست او منصوب شود، امام نیز باید به فرمان خداوند منصوب شود. چرا که هیچکدام اینها در دست مردم نیست.
3- امامت حضرت ابراهیم - علیه السلام - بعد از نبوت او بوده است بنابراین، امامت مقام دیگرى است که به وى عطا شده بود. آن حضرت، مدتها پیش از آنکه ماءمور به ذبح حضرت اسماعیل باشد، به نبوت رسیده بود. لذا در کافى از حضرت باقر (ع) نقل شده است که: خداوند متعال، حضرت ابراهیم را عبد اتخاذ کرد، پیش از آنکه مبعوث گرداند. و او را نبى گردانید، پیش از آنکه رسول گرداند. و رسول گردانید پیش از آنکه خلیل گرداند. و خلیل گردانید، پیش از آنکه امام گرداند. هنگامى که همه اینها براى او جمع گردید - حضرت در اینجا مشت خود را جمع کرد - خداوند به او فرمود: انى جاعلک للناس ‍ اماما و چون حضرت ابراهیم - علیه السلام - متوجه بزرگى مقام امامت بود، گفت: «و من ذریتى قال لاینال عهدى الظالمین».
4- امامت عهد خدایى است. و این، بیان دیگرى در تاءیید « انى جاعلک... » مى باشد.
5- امامت به ظالمان نمى رسد: « لاینال عهدى الظالمین». اطلاق آیه شریفه این است که مقام ولایت عهدى، به هیچ ظالمى نمى رسد، خواه فعلا ظالم باشد و یا در گذشته ظالم بوده و اکنون توبه کرده است؛ زیرا اطلاق لفظ ظالم بر کسى که قبلا نیز ظالم بود، صحیح است. لذا از آیه شریفه استفاده مى شود که امام حتما باید معصوم باشد. علامه طباطبائى در المیزان مى فرماید: با این بیان ظاهر شد که مراد از ظالمین مطلق من صدر عنه ظلم ما است؛ از شرک یا معصیت. هر چند که این ظلم، فقط در وقتى از عمرش بوده و سپس ‍ توبه کرده باشد.

مراد از امامت
ممکن است مراد از امامت یکى از این سه معناى ذیل باشد:
اول: به معناى مقتدا بودن در افعال و اقوال.
دوم: پیشوا بودن در اداره امور مردم، پیاده کردن احکام خدا، حکومت در جامعه، اقامه حدود و جنگ با دشمن و...
معناى اول، شامل همه انبیا مى شود. و هیچ پیامبرى نیست مگر آنکه مقتدا در افعال و اقوال است. ولى راجع به معناى دوم باید گفت: ممکن است پیامبرى مأمور به تشکیل حکومت و پیاده کردن احکام الهى نشود. اما خداوند متعال: این مقام و امامت را به حضرت ابراهیم - علیه السلام - داده است.
سوم: به معناى ولایت است. امام به معناى سوم، یک انسان کامل، منحصر بفرد، یک قطب، یک حجت و یک ولى اکمل است. زنده و مرده او یکى است. همانطور که در زندگى مى شنود، بعد از مردن نیز مصداق « اشهد انک تسمع کلامى و تشهد مقامى» (بحار، ج 97، ص 376) مى باشد. چنانکه اغلب زیارتهاى معصومین - علیهم السلام - با کلمه خطاب علیک و علیکم است. از هفتاد و سه نوع اسم اعظم خداوند، هفتاد و دو نوع آن، نزد امام مى باشد؛ همان اسم اعظمى که عاصف بن برخیا؛ وزیر حضرت سلیمان بن داوود (ع) به وسیله آن، تخت ملکه سباء را در یک چشم بهم زدن نزد حضرت سلیمان، حاضر کرد. امام کسى است که اعمال بندگان، شب و روز بر او عرضه مى شود و آنها را مى داند. و در روز قیامت بر اعمال آنها گواهى خواهد داد. امام کسى است که علم غیب مى داند و خداوند مقدارى از علم غیب را به او آموخته است تا جایى که على بن ابیطالب (ع) قبل از شروع به جنگ با خوارج، فرمود: به خدا قسم! ده نفر از یاران من شهید نمى شوند، و ده نفر از آنها زنده نمى ماند. پس از تمام شدن جنگ، از یاران آن حضرت، فقط هشت نفر شهید شده بود و از خوارج - که چهار هزار نفر بودند - فقط نه نفر زنده ماندند. امام داراى روحى است که با آن همه جاى دنیا را مى بیند. و از همه جریانها باخبر است. در حالى که در خانه خود نشسته است. به احتمال نزدیک به یقین و یا به طور یقین، مراد از امامت در آیه شریفه، معناى سوم است که خداوند ابراهیم - علیه السلام - را پس از آنکه از عهده امتحانها برآمد، به چنین مقامى رفیع، رسانید. و تا آن وقت به آن مقام بزرگ نرسیده بود. از تفسیر المیزان معلوم مى شود که علامه طباطبائى (ره ) نیز این معنا را اختیار فرموده است. و این مقامى است که جا داشت حضرت ابراهیم (ع) آن را براى ذریه اش نیز بخواهد.

امامت ابراهیم علیه السلام در نگاه مفسران
مفسران در معناى امامت ابراهیم علیه السلام دیدگاه هاى متفاوت دارند:
1- امامت به معناى نبوت
بسیارى از مفسران اهل سنت امامت را در آیه، به معناى نبوت گرفته اند؛ بدین صورت که نخست امامت را به لحاظ مفهوم لغوى به مقتدا و پیشوا بودن تعریف مى کنند آنگاه در مورد ابراهیم علیه السلام به معناى پیشواى دینى یا پیشوا در دین مى گیرند و آنرا مترادف با نبوت مى شمارند. مراغى در این زمینه مى گوید: «قال انى جاعلک للناس اماما. اى انى جاعلک للناس رسولا یؤتم بک و یقتدى بهدیک الى یوم القیامة فدعا الناس الى الحنفیة السمحة و هى الایمان بالله و توحیده و البرائة من الشرک... »ترجمه:«گفت تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. یعنى ترا براى مردم پیامبر قرار دادم که به تو اقتدا کنند و از هدایتت تا روز قیامت پیروى نمایند و ابراهیم نیز مردم را به دین آسان حنیف که عبارت است از ایمان به خدا و یگانگى اش و برائت از شرک، فراخواند. »قاسمى در محاسن التأویل مى نویسد: «المراد بالعهد تلک الامامة المسئول عنها و هل کانت الا الامامة فى الدین و هى النبوة التى حرمها الظالمون من ذریتة.... فظهر ان المراد من العهد انما هو الامامة فى الدین خاصة... »ترجمه: «مقصود از عهد در آیه همان امامت مورد درخواست است و آیا این جز همان امامت در دین که نبوت است و فرزندان ظالم ابراهیم از آن محرومند مى باشد؟... پس آشکار شد که مراد از عهد همان امامت در دین است فقط. » فخر رازى مى گوید:«قال اهل التحقیق المراد من الامام ههنا النبى و یدل علیه وجوه... »همچنین آلوسى مى نویسد:«المراد به ههنا النبى المقتدى به فان من عداه لکونه مأموم النبى لیست امامته کامامته. ». این دیدگاه به رغم مقبولیتش نزد اهل سنت، بر یک پیش فرض غلط استوار است و آن اینکه ابراهیم علیه السلام قبل از اعطاى امامت، پیامبر نبوده است. در حالى که از یک سو آزمایش ها و امتحانات ابراهیم علیه السلام از دوره جوانى (در آتش افکنده شدن) تا کهنسالى (ذبح اسماعیل) ادامه داشته است. از سوى دیگر آیه به صراحت مى گوید که جعل امامت بعد از اتمام و پایان رساندن آزمایش ها صورت گرفته است. نتیجه آن مى شود که اگر امامت همان نبوت باشد باید ابراهیم در دوره کهولت و پیرى به پیامبرى رسیده باشد!!! و این چیزى است که هیچ مسلمانى نمى پذیرد. فخر رازى با توجه به همین اشکال مى گوید چون خداوند مى دانست که ابراهیم این آزمایش ها را پس از پیامبرى اش با موفقیت سپرى مى کند، از اینرو پیشاپیش به او مقام نبوت داد. معناى این سخن آن است که فعل ماضى «اتمهن» به معناى فعل مضارع «یتمهن» است. واین توجیهى است که هیچ مبناى معقولى ندارد. گذشته از این بر اساس این نظریه جاى این پرسش است که چرا خداوند به جاى نبوت، امامت تعبیر کرد؟ یعنى اگر مقصود از امامت نبوت بود باید مى فرمود « انى جاعلک نبیا». تفسیر امامت به نبوت از سوى مفسران شیعه رد شده؛ زیرا از نظر ادبى، کلمه «جاعلک» عامل در کلمه «اماما» به شمار مى رود و اسم فاعل اگر به معناى ماضى باشد، هرگز به جاى فعل عمل نمى کند؛ [مگر با شرایطى که در این جمله وجود ندارد]پس این خطاب، بازگو کننده ماجرایى در گذشته نبوده و به ناچار باید بیان کننده جعل امامت براى حضرت در همان حال یا در آینده باشد و از آن جا که ابراهیم(علیه السلام)پیش از مخاطب شدن به این خطاب، پیامبر بوده، منظور از امامت، نبوت نیست. شاهد قطعى بر پیامبرى ابراهیم(علیه السلام)قبل از این خطاب، درخواست امامت براى ذریه است که نشان مى دهد در آن حال، فرزند دار بوده و روشن است که ابراهیم(علیه السلام)در سنین پیرى فرزنددار شده است. «رازى» که خود در این آیه، امامت را به نبوت تفسیر کرده، در جاى دیگر تصریح مى کند که امامت حضرت، معلول اتمام کلمات بوده و سخن او نشان مى دهد که مقصود او از اتمام کلمات، علم حضرت به شریعت خود و عمل به آن بوده است؛ هم چنین به تصریح طبرى، درباره این که امامت ابراهیم(علیه السلام)پس از هجرت و در شام بوده، اجماع وجود دارد و بسیار روشن است که دریافت شریعت پیش از نبوت، بى معنا است؛ همان گونه که هجرت حضرت، مدت ها پس از نبوت بوده است. مفسران شیعه تأکید دارند که منصب امامت، غیر از منصب نبوت است و واپسین مرحله تکامل ابراهیم(علیه السلام)به شمار مى آید. روایتى از امام صادق(علیه السلام)بیان داشته که خداوند ابتدا ابراهیم را به بندگى برگزید؛ سپس نبوت، رسالت، خلت، و در نهایت، منصب امامت را به وى عطا فرمود. بنابر این امامت حضرت ابراهیم به معنای نبوت و رسالت و فرمانروایی نیست، چون قبلا ابراهیم خلیل همه این منصبها را داشت. امام،کسی است که مردم موظفند عقیده و خلق و اعمالشان را به استناد عقیده و خلق و اعمال او تنظیم کنند. امام گاهی به معنای بزرگراه است: "انهما لبامام مبین" (سوره حجر، آیه 79)؛ یعنی آن دو منطقه ویران شده بر اثر عذاب، نزدیک راه عمومی و معروف حجاز به شام است. امام مبین جاده ی بزرگی را گویند که رسیدن به آن عامل آشنا شدن به مقصد است و امام در جامعه بشری انسان کاملی است که اقتدای به او مایه ی رسیدن به مقصد کمال است. خدای سبحان ابراهیم خلیل را به مقام امامت رساند تا دیگران در عقیده، اخلاق و کارشان به او اقتدا کنند. امامتی که به حضرت ابراهیم داده شد امری تکوینی بود نه اعتباری.

2- امامت به معناى زعامت و رهبرى سیاسى - اجتماعى
برخى مفسران امامت ابراهیم علیه السلام را به معناى زعامت و رهبرى سیاسى - اجتماعى گرفته اند و بر این باورند که ابراهیم علیه السلام پیش از ابتلاء پیامبر بود اما تدبیر و مدیریت امور جامعه از قبیل تأدیب جنایتکاران، اقامه حدود، جمع آورى مالیات، دفاع در مقابل دشمن و... را به عهده نداشت. پس از پایان آزمایش ها خداوند این منصب را به او عطا فرمود. و به گفته اى، درخواست ابراهیم (و من ذریتى) به ضمیمه تحقق حکومت یوسف، داوود، سلیمان و طالوت(علیهم السلام)که در قرآن بیان شده، نشان مى دهد که حکومت آنان، مصداق استجابت این درخواست است؛ بنابراین، امامت ابراهیم که آن را براى ذریه خود نیز خواسته، همان حکومت و زمام دارى است که براى گسترش شریعت، امرى الزامى بوده است. این نظریه را مى توان از مجمع البیان طبرسى به دست آورد؛ زیرا مرحوم طبرسى نخست مى گوید امامت به معناى مقتدائى و پیشوائى است. آنگاه پیشوائى را به دو قسم تقسیم مى کند:
1- پیشوائى در گفتار و رفتار
2- رهبرى و تدبیر امور جامعه
سپس مى گوید معناى نخست ملازم نبوت است و هر پیامبرى، پیشوا در گفتار و رفتار نیز است.
اما معناى دوم ملازم نبوت نیست؛ ممکن است پیامبر باشد اما منصب زعامت و رهبرى سیاسى و اجتماعى را نداشته باشد. بعد مى گوید چون اسم فاعل «جاعل» متضمن زمان حال یا آینده است و نه گذشته و گرنه عمل نمى کرد و «اماما» را نصب نمى داد، پس جعل امامت در گذشته نبوده، از سوى دیگر ابراهیم علیه السلام قبل از آزمایش ها و جعل امامت، پیامبر بوده است. نتیجه این مى شود که این منصب پیشواى به معناى نخست که ملازم بانبوت و پیامبرى است، نمى باشد؛ بلکه به معناى دوم یعنى زعامت و رهبرى سیاسى است. بلاغى نیز در تفسیر آلاء الرحمن همین نظریه را پذیرفته است.
این تفسیر نیز با واقعیت سازگار نمى نماید؛ زیرا در تاریخ و نیز در قرآن هیچ نشانه اى از حکومت و زعامت ابراهیم علیه السلام مطرح نشده است. اگر چنانچه امامت ابراهیم علیه السلام به معناى رهبرى سیاسى و اجتماعى وى باشد، باید گزارشى هر چند کوتاه از این پدیده در تاریخ زندگى ابراهیم علیه السلام به چشم بخورد در حالیکه نه در تاریخ و نه در آیات قرآن چنین گزارشى نیامده است. گذشته از این که بر پایه این دیدگاه مقصود از «ناس» مردم زمان ابراهیم علیه السلام خواهد بود و این مخالف اطلاق است. امامت امری "ملکوتی" است، ولی مقام اداره ی امور مسلمین جزو عالم "ملک" است که با رسالت تأمین می شود. خدای سبحان می فرماید: "ما ارسلنا من رسول الا لیطاع" سوره نساء، آیه ی 64؛ هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که مردم باید از او اطاعت کنند. پیامبر به اذن خدا مرجع قضایی و مطاع مردم بوده است: "ما اتیکم الرسول فخذوه وما نهیکم عنه فانتهوا" سوره ی حشر، آیه ی 7. امور مسلمین را باید او تنظیم کند. خداوند درباره مسایل جنگ فرمود: "یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم" سوره ی انفال، آیه ی 24؛ جهاد و دفاع امت را احیا می کند و پیامبر که فرمانده ی جنگ است و امت را به جبهه فرا می خواند، می خواهد امت اسلامی را زنده نگه دارد. همان طور که در مسایل مربوط به حوزه اسلامی، قصاص عامل حیات است: "ولکم فی القصاص حیوة یا اولی الالباب" سوره بقره، آیه 179، در مسایل مربوط به رابطه ی اسلام و کفر نیز مبارزه علیه طاغوت و کفر و نفاق، عامل حیات است.

3- امامت به معناى پیشوائى پیامبران
بعضى از مفسران امامت ابراهیم علیه السلام را به معناى پیشوائى وى نسبت به انبیاء غیر اولواالعزم مى داند و بر این باور است که امامت پیامبران سه سطح دارد:
یکى امامت نسبت به مردم عادى که در این سطح تمام انبیاء امامند.
دوم امامت بر مردم و پیامبران غیر اولواالعزم که این سطح از امامت ویژه پیامبران اولواالعزم است و امامت ابراهیم علیه السلام ازین گونه مى باشد.
سوم امامت بر مردم و تمام انبیاء چه اولواالعزم و چه غیر اولواالعزم که این درجه امامت ویژه پیامبر اسلام است.
به دلیل اینکه تمام پیامبران وظیفه داشتند به پیامبرى و نبوت پیامبر اسلام ایمان بیاورند و تن دهند «و اذ أخذ الله میثاق النبیین لما اتیتکم من کتاب و حکمة ثم جائکم رسول مصدق لما معکم لتؤمنن به و لتنصرنه قال ءأقررتم و أخذتم على ذالکم اصرى قالوا أقررنا قال فاشهدوا و أنا معکم من الشاهدین. »ترجمه: و هنگامى که خدا از پیامبران [و امت هاى آنان ] پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمت بخشیدم، آن گاه پیامبرى سویتان آمد که گواهى دهنده بر کتاب آسمانى شما گردید، بر شماست که به او ایمان آورید و حتما یارى اش دهید آن گاه گفت: آیا گردن نهادید و پیمانم را پذیرفتید؟ گفتند: آرى، گردن نهادیم. گفت: پس گواه باشید و من نیز با شما از گواهانم(آل عمران/ 81). بنابراین با توجه به اینکه ابراهیم علیه السلام قبل از نیل به مقام امامت، پیامبر بوده است، پس مقصود از امامت، سطح نخست نیست. از سوى دیگر با توجه به آیه بالا که همه پیامبران مأمور به پذیرش پیامبرى پیامبر اسلام بوده اند، امامت ابراهیم علیه السلام از گونه سطح سوم نیز نیست پس ناگزیر باید از گونه دوم باشد. دکتر صادقى مى گوید: «فلان الامامة هناهى بعد کامل العبودیة والنبؤة و الرسالة و النبوة والخلة حیث تخطاها الى القمة مرحلیا کلا تلوا الاخرى اذا فهى الامامة بین المرسلین دون سائر الناس فحسب حیث الامامة الرسالیة على الناس کانت له سابقة فلتکن الامامة الحاصلة بعد اتمام کلماتها هى الامامة على المرسلین کماهم على سائرالناس. » ترجمه: «از آنجا که امامت در مورد ابراهیم علیه السلام بعد از مقام عبودیت، نبوت، رسالت و خلت بوده است چه اینکه آن حضرت همه این مراحل را یکى پس از دیگرى گذرانده بود، ناگزیر باید مقصود از آن امامت میان پیامبران باشد نه مردم عادى فقط. چون امامت میان مردم را قبلا داشته است. »
این نظریه نیز از جهات گوناگون خدشه پذیر است:
نخست اینکه با ظاهر آیه نمى سازد چون در آیه «ناس» آمده است و این،ظهور در همه مردم دارد ونه خصوص انبیا.
1- و ثانیا امامت بر انبیاء به ویژه با قید غیر اولواالعزم که مفسر بر آن تأکید دارد، معناى جز پیشوائى و سلطه شریعت ندارد. واین بدان معناست که امامت ابراهیم علیه السلام همان حاکمیت شریعت وى تا زمان شریعت موسى علیه السلام است. و این، از یک سو با ظاهر آیه ناسازگار است؛ چون آیه امامت را به خود ابراهیم علیه السلام نسبت مى دهد، در صورتى که بر پایه این تفسیر باید به شریعت نسبت داده شود. از سوى دیگر باعث محدودیت امامت ابراهیم علیه السلام براى یک دوره خاص یعنى تا زمان حضرت موسى علیه السلام مى گردد، امرى که هم با اطلاق واژه «ناس» نمى سازد و هم با مقام امتنان که آیه در آن قرار دارد.

 
 
 
 
 
 
 
 
 

1-ترجمه تفسیر المیزان ، ج 1 ، ص 404-415 وج 14 ، ص 304

2-نشریه پژوهش های قرآنی ، شماره چهل و نه و پنجاه ،مقاله درنگى در آیه امامت ابراهیم‏علیه السلام ، نوشته سید موسی صدر

3-تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 438 – 440، ج‏10، ص: 397

4-نگاهى به قرآن ، تألیف : حجة الاسلام و المسلمین حاج سید على اکبر قرشى ، آزمایش حضرت ابراهیم و امامت او

5-دائره امعارف قرآن کریم ،ج 1، مقاله امامت ابراهیم (ع) ، نوشته محمد صالحی منش

6-منشور جاوید ج11 ص 283

7-تفسیر موضوعی آیة الله جوادی آملی ج6 ص351

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

مقام امامت حضرت ابراهیم (ع) (2)

مقامات و منزلت های حضرت ابراهیم (ع) (1)

شبهه در مورد مقام امامت حضرت ابراهیم (ع)

 
 
 
 

1-ترجمه تفسیر المیزان ، ج 1 ، ص 404-415 وج 14 ، ص 304

2-نشریه پژوهش های قرآنی ، شماره چهل و نه و پنجاه ،مقاله درنگى در آیه امامت ابراهیم‏علیه السلام ، نوشته سید موسی صدر

3-تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 438 – 440، ج‏10، ص: 397

4-نگاهى به قرآن ، تألیف : حجة الاسلام و المسلمین حاج سید على اکبر قرشى ، آزمایش حضرت ابراهیم و امامت او

5-دائره امعارف قرآن کریم ،ج 1، مقاله امامت ابراهیم (ع) ، نوشته محمد صالحی منش

6-منشور جاوید ج11 ص 283

7-تفسیر موضوعی آیة الله جوادی آملی ج6 ص351

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور