جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
خصوصیات و ویژگیهای حضرت یعقوب (ع) (1)
907
 
 

Tahoor_invitation 1 - یعقوب را از شایستگان قرار دادیم
خداوند می فرماید: «و وهبناله اسحاق و یعقوب نافلة وکلا جعلنا صالحین» (انبیاء/ 72) ترجمه: و ما اسحاق و علاوه براو یعقوب را به وى بخشیدیم، و همه آنان را مردانى صالح قراردادیم. صالح در لغت به معناى نیک و اهلیت آمده است. و در آیه شریفه حضرت یعقوب را به نیک بودن و اهلیت داشتن توصیف نموده است.

2 - قدرتمندى آگاه
خداوند می فرماید: «واذکر عبدنا ابراهیم و اسحاق و یعقوب اولى الایدى والابصار» (ص / 45) ترجمه: و بخاطر بیاور بندگان ما "ابراهیم، اسحاق و یعقوب" را صاحبان دستها(ى نیرومند) و چشمها (ى بینا).
علامه طباطبایی می فرماید: این آیه شریفه انبیاى نامبرده را مدح مى کند به اینکه: داراى ایدى و ابصارند، و کلمه" ید" و نیز کلمه" بصر" وقتى قابل مدحند که دست و چشم انسان باشند (و گرنه حیوانات هم دست و چشم دارند) و در مواردى استعمالش نمایند که آفریدگار آن دو را براى همان موارد آفریده باشد، و شخص نامبرده دست و چشم خود را در راه انسانیت خود به خدمت گرفته باشد، و در نتیجه با دست خود اعمال صالح انجام داده، و خیر به سوى خلق خدا جارى ساخته باشد. و با چشم خود راه هاى عافیت و سلامت را از موارد هلاکت تمیز داده، و به حق رسیده باشد، نه اینکه حق و باطل برایش یکسان و مشتبه باشد. پس اینکه فرمود: ابراهیم و اسحاق و یعقوب داراى دست و چشم بودند، در حقیقت خواسته است به کنایه بفهماند نامبردگان در طاعت خدا و رساندن خیر به خلق، و نیز در بینایى شان در تشخیص اعتقاد و عمل حق، بسیار قوى بوده اند. آیه شریفه" و وهبنا له إسحاق و یعقوب نافلة و کلا جعلنا صالحین و جعلناهم أئمة یهدون بأمرنا و أوحینا إلیهم فعل الخیرات و إقام الصلاة و إیتاء الزکاة و کانوا لنا عابدین" ترجمه: ما به وى اسحاق و یعقوب را بخشیدم، و همه را صالح قرار دادیم، و ایشان را پیشوایانى کردیم که به امر ما هدایت مى کردند. و به ایشان فعل خیرات و اقامه نماز و دادن زکات را وحى کردیم، و ایشان عبادت گران ما بودند (سوره انبیاء، آیه 72 و 73) به آن دو معنا که در آیه مورد بحث آمده اشاره نموده و متعرض هر دو شده است، چون ائمه بودن، و به امر خدا هدایت کردن، و وحى خدا را گرفتن همه آثار" ابصار" است و زکات دادن و فعل خیرات، و اقامه نماز، آثار" ایدى" است. این معنا را قمى هم در تفسیر خود از ابى الجارود از امام ابى جعفر (ع) روایت کرده، چون در آن روایت" اولى الایدى" به نیرومندى در عبادت، و ابصار به داشتن بصیرت در عبادت تفسیر شده است.

به هر حال در خصوص معناى "ایدى و ابصار" در تفاسیر مطالبى بیان شده است:
الف) مقصود از "ایدى و ابصار" دو عضو بدن یعنى چشمها و دستها نیست بلکه این دو کلمه کنایه از "علم و قدرت" است.
ب) "ایدى" به معناى قدرت وتوانایى در اطاعت خداست و "ابصار" به معناى بصیرت و آگاهى در دین است، بعبارت دیگر: "اولى الا یدى و الابصار" بمعناى صاحب عمل و عملى بودن است براى اینکه اکثر اعمال با دست است و مهمترین مبادى معرفت و شناخت، چشم است.
ج) "ایدى" قدرت برعبادت است و "ابصار" آگاهى در دین است.
د) "ایدى" عمل است و "ابصار" علم است.
ه) صاحب "ایدى" یعنى ولى نعمت مردم است، بخاطر اینکه آنها را به نعمت دین فرا مى خواند و "ابصار" جمع بصر به معناى عقل است.
و) کلمه "ایدى و ابصار" کنایه از این است که نامبردگان در اطاعت خدا و رساندن خیر به خلق و نیز در بینایى شان در تشخیص اعتقاد و عمل به حق بسیار قوى بوده اند.
در کل، آیه شریفه انبیاء مذکور از جمله حضرت یعقوب (ع) را به صفت مذکور مدح مى نماید. نتیجه اى که از این بحث گرفته مى شود، این است که: استفاده کردن از دست و چشم هم نیاز به الگو دارد، نوعى استفاده از دست و چشم این است که انسان را قدرتمند و بصیر و آگاه مى کند که متصف شدن به این صفت انسان را لایق مدح و ستایش مى کند. اما نوعى دیگر نقطه مقابل این مدل است که انسان را مذموم مى نماید، و سبب مى شود در قیامت همین اعضاء و جوارح بر علیه انسان شکایت و شهادت بر علیه دهند. از این رو بنابر الگو و مدل اول، گفته اند از جمله آثار، صاحب "چشم" بودن (به معناى واقعى) امام و پیشوا شدن و به امر خدا هدایت کردن و دریافت وحى است و از جمله آثار صاحب "دست" بودن (بمعناى واقعى) زکات دادن و اعمال خیر انجام دادن و برپا داشتن نماز است.

3 - هدایت شده و هدایت گر
خداوند می فرماید: «و وهبناله اسحاق و یعقوب کلا هدینا» (انعام / 84) ترجمه: و ما اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) بخشیدیم و هر دو را هدایت کردیم. افتخار حضرت یعقوب و پدرش حضرت اسحاق تنها به این نبود که پیامبرزاده اند بلکه شخصا در پرتو فکر صحیح و عمل صالح نور هدایت را در قلب خود جاى داده بودند. از این رو مى فرماید: هر یک از آنها را هدایت کردیم. و تقدم "کلا" بر "هدینا" بدین سبب است که بیان کند، هدایت اسحاق و یعقوب (ع) به تبع هدایت ابراهیم (ع) نبوده، بلکه هدایت الهى براى هر یک بصورت مستقل صورت گرفته است. علامه طبرسى (ره) در تفسیر کلمه "کلا هدینا" مى گوید: مقصود از هدایت حضرت ابراهیم (ع) و فرزندانش "اسحاق و یعقوب (ع) برترى دادن آنها به نبوت است، چنانکه در آیه شریفه "و وجدک ضالا فهدى" مقصود از هدایت رسیدن به مقام نبوت است. و در مورد هدایت گری حضرت یعقوب خداوند می فرماید: «وجعلناهم ائمة یهدون بامرنا...» (انبیاء / 73) ترجمه: و آنان را پیشوایانى قراردادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت مى کردند. آیه شریفه به صراحت، هادى بودن انبیاء مذکور به امر پروردگار را بیان مى فرماید و معناى هدایت در این آیه کریمه به معناى دستگیرى کردن و به سرمنزل مقصود رساندن است بعبارت دیگر آنها با افعال و اقوالشان خلق را به راه حق و به دین مستقیم هدایت مى کنند (و خلق باید به آنها اقتدا کنند) از این رو هدایت پذیران بوسیله اقوال و افعال آنان هدایت مى گردند.

4 - مخلص
خداوند می فرماید: «انا اخلصناهم بخالصة ذکرى الدار» (ص/ 46) ترجمه: ما آنها (ابراهیم و اسحاق و یعقوب) را با خلوص ویژه اى خالص کردیم و آن یادآورى سراى آخرت بود. از جمله ویژگیها و خصوصیات نیک انسانهاى رستگار، این است که افق دیدشان به زندگى چند روزه دنیا و لذات محدود و زودگذر آن متوقف نمى گردد، بلکه در مأوراى این زندگى زودگذر، سراى جاویدان و نعمتهاى بى پایانش را مى بینند و همواره براى آن در تلاشند. علامه طباطبایى (ره) در تفسیر آیه مورد بحث مى فرماید: جمله "انا اخلصناهم" تعلیل جمله "اولى الایدى و الابصار (ص / 45)" است. به عبارت دیگر بیان آیه شریفه چنین مى شود: اینکه گفتیم اینان صاحبان علم و قدرت اند، بدین علت است که، آنان را به خصوصیتى خالص کردیم، خصلتى بس عظیم الشأن، که عبارت است از: "یاد آخرت". وقتى انسان غرق در یاد آخرت و شیفته لقاء و جوار رب العالمین شد و تمام هم و غمش متمرکز در آن گشت، قهرا معرفتش نسبت به خدا کامل گشته و دیدگانش در تشخیص عقاید حق صائب مى گردد، و نیز در سکوت و پیمودن راه عبودیت بصیرت و آگاهى پیدا مى کند. در نتیجه بر ظاهر حیات دنیا و زینت آن جمود نخواهد داشت. علامه طباطبایی همچنین در تفسیر آیه 6 سوره یوسف: «و کذلک یجتبیک ربک و یعلمک من تأویل الأحادیث و یتم نعمته علیک و على آل یعقوب کما أتمها على أبویک من قبل إبراهیم و إسحاق إن ربک علیم حکیم» ترجمه: و بدین سان پروردگارت تو را برمى گزیند و تعبیر احادیث را تعلیمت مى دهد و نعمت خویش را بر تو و بر خاندان یعقوب کامل مى کند چنانچه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق کامل کرده بود که پروردگارت دانا و حکیم است (یوسف، 6)، می فرماید: معناى آیه این است: همانطور که در خواب دیدى خداوند تو را براى خودش خالص گردانیده، از شرک پاک مى کند تا غیر خدا کسى در تو نصیب نداشته باشد، و تاویل احادیث مى آموزد تا از دیدن حوادث چه در خواب و چه در بیدارى به مال و سرانجام آن پى ببرى، و نعمت خود را که همان ولایت الهى است بر تو تمام مى کند و تو را در مصر جاى داده اهل و دودمان تو را به نزدت مى رساند و ملک و عزت را بر تو و پدر و مادر و برادرانت تمام مى کند، همه اینها را بدین جهت مى کند که او علیم به بندگان و با خبر به حال آنان است، حکیم است و هر کسى را به هر مقدار که استحقاق دارد پیش مى برد، او به حال تو آگاه است و مى داند که ستمکاران بر تو تا چه حد مستحق عذابند. علامه می گوید: یعقوب هم مانند یوسف از مخلصین بوده، و خدا وى را نیز تاویل احادیث آموخته، به دلیل اینکه در این آیه یعقوب خبر مى دهد به یوسف که سرانجام کار تو چیست، و خوابت چه تاویلى دارد، و قطعا آنچه گفته از باب گمان و تخمین نبوده بلکه به تعلیم خدایى بوده است.علاوه، در آنجا که به حکایت قرآن فرزندان خود را نصیحت کرده چنین فرموده:" یا بنی لا تدخلوا من باب واحد و ادخلوا من أبواب متفرقة ..." و دنبالش خداى تعالى در حقش فرموده:" و إنه لذو علم لما علمناه و لکن أکثر الناس لا یعلمون- و او به خاطر اینکه ما تعلیمش کرده بودیم صاحب علمى بود و لیکن بیشتر مردم نمى دانند".دلیل دیگر این مدعى این است که یوسف- به حکایت قرآن- بعد از آنکه به رفقاى زندانیش فرمود:" لا یأتیکما طعام ترزقانه إلا نبأتکما بتأویله قبل أن یأتیکما ذلکما مما علمنی ربی" این تعلیم الهى را چنین تعلیل کرده:" إنی ترکت ملة قوم لا یؤمنون بالله و هم بالآخرة هم کافرون و اتبعت ملة آبائی إبراهیم و إسحاق و یعقوب ما کان لنا أن نشرک بالله من شی ء ..." و در آن چنین فهمانید که اگر من تاویل هر چیز را مى دانم براى این است که" مخلص"- به فتح لام- براى خدایم، و اگر براى خدا مخلصم این صفت را بدان سبب دارم که پیرو پدرانى چون ابراهیم و اسحاق و یعقوبم که پیغمبرانى نقى الوجود و سلیم القلب بودند، وجودشان پاک و دلهایشان به تمام معنا سالم از شرک بود. و چون همین علت که باعث شد وى داراى علم به تاویل احادیث باشد در پدرانش نیز بوده اشتراک در علت ما را ناگزیر مى سازد که بگوییم پدران بزرگوارش، ابراهیم و اسحاق و یعقوب نیز مخلص بودند، و علم به تاویل احادیث را داشتند. آیه شریفه" و اذکر عبادنا إبراهیم و إسحاق و یعقوب أولی الأیدی و الأبصار إنا أخلصناهم بخالصة ذکرى الدار" بیاد آر بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب صاحبان قدرت و بصیرت را که ما ایشان را با خلوص در یاد آخرت خالص کردیم (سوره ص، آیه 45 و 46) نیز مؤید این مدعى است، چون این معنا را دست مى دهد که مساله علم به تاویل احادیث از نتایج و فروع اخلاص براى خداى سبحان است. با استناد به این فرمایش چنین استفاده مى شود که یکى از آثار مهم یاد آخرت رسیدن به قدرت، آگاهى و بصیرت در دین است. بنابراین یکى از راههاى منتج در قدرتمندى و کسب آگاهى و بصیرت "خلوص ذکر" است، یعنى همواره به یاد خدا، براى خدا و شیفته لقاء و استقرار در جوار رب العالمین بودن است. این مدلى است که قرآن کریم با تعیین مصادیق واقعى و عینى (یعنى انبیاء) براى نیل به کمال ارائه مى نماید، تا شاید صاحبان عقل و خرد از آن بهره گیرند و گرفتار بیراهه هاى مخوف و مهلک نگردند.

5 - برگزیده اى نیک
خداوند می فرماید: «وانهم عندنا لمن المصطفین الاخیار» (ص/ 47) ترجمه: و همانا آنها (ابراهیم، اسحاق و یعقوب) نزد ما از برگزیدگان و نیکانند. خداوند متعال در توصیف سه پیامبر بزرگش یعنى "حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب " مى فرماید: آنها نزد ما از برگزیدگان و نیکانند. البته ایمان و عمل صالح، سبب شده که خداوند آنان را از میان بندگانش برگزیند و به منصب نبوت و رسالت مفتخر سازد.

6 - لسان صدق
خداوند می فرماید: «و جعلنا لهم لسان صدق علیا» (مریم/ 50) ترجمه: و براى آنها (ابراهیم، اسحاق و یعقوب) نام نیک و مقام برجسته اى (در میان همه امتها) قرار دادیم. براساس آیه شریفه فوق خداوند به حضرت یعقوب (ع) و پدر و پدربزرگش "لسان صدق على" عنایت فرمود. جمله "لسان صدق على" بصورت مختلف معنا شده است: یعنى گفته اند، به معناى نام نیک، زبان خیر و مقام برجسته (در میان همه امتها) است و در حقیقت اعطاى این مقام بدنبال دعاى حضرت ابراهیم (ع) بود که فرمود: "واجعل لى لسان صدق فى الاخرین" یعنى، خدایا براى من نام نیک در امتهاى آینده قرار ده. و نیز گفته اند این جمله به معناى، به نیکى یاد شدن و در بین مردم بصورت بلندمرتبه درآمدن است بصورتى که تمامى ادیان متابعت مى کنند از ابراهیم (ع) و ذریه اش و مى گویند ما بر دین آنها هستیم. و نیز گفته اند (هر انسانى در میان مردم یا از او ذکر خیر مى شود یا ذکر شر) این جمله مى فرماید: از آنها ذکر خیر مى شود و اینکه کلمه "لسان" به "صدق" اضافه شد معنایش ثناى جمیل مردم است، ثنایى که در آن دروغ نباشد. اما کلمه "على" به معناى رفیع است و معنایش این است که، براى آنان ثناى جمیل و راست و رفیع القدر قرار دادیم.

7 - بهره مند از رحمت پروردگار
خداوند می فرماید: «و وهبنا لهم من رحمتنا» (مریم/ 50) ترجمه: و از رحمت خود به آنان (ابراهیم و یعقوب) عطا کردیم. در خصوص معناى رحمتى که خداوند به پیامبران بزرگوارش داده احتمالاتى داده شده:
الف) ممکن است مقصود از رحمت، امامت باشد، چنانکه در آیات 72 و 73 سوره انبیاء رحمت به معناى امامت آمده است، بنابراین احتمال خداوند به یعقوب (ع) مقام امامت عطا فرموده است.
ب) ممکن است مقصود از رحمت، تأیید آن بزرگواران به روح القدس باشد چنانکه در آیه 73 انبیاء بدان اشاره شده است، بنابراین احتمال خداوند حضرت یعقوب را بوسیله روح القدس هدایت و تأیید نموده است.
ج) و نیز احتمال داده اند معناى رحمت، مطلق ولایت الهى باشد یعنى خداوند به حضرت یعقوب (ع) ولایت خدایى داده است.

8 - با جنبه، با ظرفیت و صبور
خداوند می فرماید: «و جاء و على قمیصه بدم کذب قال بل سولت لکم انفسکم امرا فصبر جمیل والله المستعان على ماتصفون» (یوسف/ 18) ترجمه: (برادران یوسف) پیراهن او را با خونى دروغین آغشته ساخته و نزد پدر) آوردند، (پدر) گفت: هوسهاى نفسانى شما این کار را برایتان آراسته؛ من صبر جمیل (و شکیبایى خالى از ناسپاسى) خواهم داشت و در برابر آنچه مى گویید از خداوند یارى مى طلبم. انسان در برخورد با پیش آمدها بیش از همه جا خود را نشان مى دهد و شخصیت خود را عیان مى سازد، حال هر قدر پیش آمدها مهمتر باشد بیشتر بیان کننده شخصیت آدمى مى گردد.حادثه فقدان یوسف (ع) براى حضرت یعقوب (ع) بسیار تکان دهنده و طاقت فرسا بود، زیرا اولا یوسف بسیار نزد پدر محبوب و عزیز بود، دوما یعقوب (ع) با دست خود فرزندش را به مهلکه فرستاد، سوما کسانى این حادثه را پدید آورده اند که قابل مجازات و انتقام نیستند، چهارما از آنجا که فرزندانش مکر و خدعه بکار بردند دروغ گفتند نمى توانست به آنها اعتماد کند تا به کمک آنها یوسف را جستجو نماید. اما آن جناب با تمام این مشکلات اظهار عجز و درماندگى و یأس و ناامیدى نمى کند بلکه با استفاده از خصوصیت "صبر و توکل" درصدد مقابله با این رخداد برمى آید و نفس خود را تسلیم آن نمى کند.آن جناب در قدم اول به فرزندان مکارش فهماند که آنقدر ساده نیست که حرفشان را باور نماید بنابراین به آنها فرمود: "سولت لکم انفسکم امرا" یعنى هوسهاى نفسانى شما این کار را برایتان آراسته، و این نقشه هاى شیطانى را کشیده است. وى با این جمله بسیار ظریف بدون اینکه آنها را با صراحت تکذیب کند و بگوید شما دروغ مى گوئید، یوسف را گرگ نخورده است و شروع به آوردن شواهد و قرائن نماید، از این جمله استفاده کرد که در آیه دو مطلب نهفته است: اول اینکه این ادعا دروغ است و من به خوبى مى دانم فقدان یوسف مستند به این گفته هاى شما و دریدن گرگ نیست. دوم اینکه، این ادعاى شما مستند به مکر و خدعه اى است که شما به کار برده اید و مستند به وسوسه اى است که دلهاى شما آن را طراحى کرده، در عین حال این جمله به منزله مقدمه اى است براى جمله بعد که مى فرماید: "فصبر جمیل" در جمله "فصبر جمیل" صبر را مدح کرده، در واقع مى بایست بفرماید: من در آنچه برسرم آمده صبر مى کنم، به سبب اینکه صبر خوب است. و اینکه کلمه "صبر" را نکره و همراه با تنوین آورده، خواسته به عظمت قضیه و تلخى و دشوارى تحمل آن اشاره فرماید. و آمدن حرف "فا" بر سر "صبر" براى تفریع و نتیجه گیرى است یعنى در این حادثه اى که رخ داده است جز صبر هیچ چاره اى نیست زیرا:

اولا، یوسف محبوبترین مردم در دل او بود، حال خبر داده اند طعمه گرگ شده و پیراهن خونى او را آورده اند. ثانیا، یقین دارد که فرزندانش دروغ گفته و در نابود کردن یوسف دست داشته اند. ثالثا، راهى براى تحقیق مطلب و جستجو از حال یوسف برایش وجود ندارد بعلاوه براى جستجو از حال یوسف کسى جز فرزندانش کمک کار او نبودند در حالى که این پیش آمد به مکر و حیله خود آنها بوجود آمده است و نزدیکتر از آنها چه کسى را داشت که به معاونت و کمک وى از ایشان انتقام بگیرد، بر فرض هم که کسى را مى داشت چگونه مى توانست فرزندان خود را طرد نماید (پس صبر بهترین راه بود) اما معناى صبر این نیست که انسان خود را آماده هر مصیبتى نموده و همچون زمین مرده اى زیر دست و پاى دیگران بیفتد، مردم او را لگدکوب کنند. معناى صبر (که یکى از فضایل است) این نیست، زیرا خداى سبحان آدمى را طورى خلق کرده که به حکم فطرتش خود را موظف مى داند هر مکروهى را از خود دفع نماید، و خدا هم او را به وسایل و ابزار دفاع مسلح نموده تا به قدر توانائیش از آنها استفاده کند و چیزى را که این غریزه را باطل سازد نمى توان فضیلت نام نهاد.

بلکه صبر عبارت است از اینکه انسان در قلب خود استقامتى داشته باشد که بتواند کنترل نظام نفس خود را در دست گرفته و دل خود را از تفرقه و فراموشى تدبیر و نابود کردن فکر و فساد رأى بازدارد.
پس صابران آنهایى هستند که در مصائب استقامت به خرج داده و از پا در نمى آیند و هجوم رنجها و سختیها پایشان را نمى لغزاند، به خلاف غیرصابران که در اولین برخورد با ناملایمات قصد هزیمت مى کنند و فرار را برقرار ترجیح مى دهند. از همین جا معلوم مى شود که صبر چه فضیلت بزرگى است و چه راه خوبى است براى مقاومت در برابر مصائب و شکستن شدت آن، اما در حقیقت صبر به تنهایى کافى نیست، زیرا صبر مانند دژى است که انسان از ترس دشمن بدان پناهنده شود، ولى این دژ نعمت امنیت و سلامتى و حریت حیات را به انسان عودت نمى دهد، و چه بسا محتاج به سبب دیگرى شود که آن، رستگارى و پیروزى را تأمین نماید.این سبب در آیین توحید عبارت است از خدا، یک نفر موحد وقتى ناملایمى مى بیند و مصیبتى به او وارد مى شود، نخست خود را در پناه دژ محکم صبر قرار داده، تا بدین وسیله نظام عبودیت را در داخل وجود خود در دست گرفته و از اختلال و متلاشى شدن قوا جلوگیرى کند سپس بر پروردگار خود که فوق همه سبب ها است توکل جسته، و امید مى بندد که او وى را از شرى که روى آورده حفظ کند و همه اسباب را به سوى صلاح حال او متوجه سازد، که در این صورت کار او کار خود خداى تعالى شده و خدا بر همه کارهاى خود مسلط است، اسباب را هر چند سبب بیچارگى او باشد به سوى سعادت و پیروزى او جریان مى دهد به خاطر همه این جهات بود که یعقوب بعد از آنکه فرمود: "فصبر جمیل" دنبالش گفت: "والله المستعان على ما تصفون" و کلمه صبر را با کلمه توکل تمام کرد.

بنابراین، جمله فوق، بیانگر توکل یعقوب(ع) برخداى تعالى است و در کل معنا آیه این مى شود که آن جناب مى فرماید: من مى دانم که شما در این قضیه مکر و حیله اى به کار برده اید و مى دانم که یوسف را گرگ نخورده، لکن در کشف و بر ملاء شدن دروغ شما و دست یابى به یوسف به اسباب ظاهرى که بدون اذن خدا هیچ اثرى ندارد دست نمى زنم بلکه صبر مى کنم و با توکل بر خدا حقیقت مطلب را از وى مى خواهم. بعلاوه این جمله، بیانگر توحید در فعل آن جناب است یعنى ایشان خواست بگوید، تنها و یگانه مستعان خداست و مرا جز او کمک کننده اى نیست، و براى اینکه درجه و مقام توحید در فعل خود را تکمیل کند و به بالاترین حد برساند از خود نامى نبرد، نگفت "بزودى صبر خواهم کرد" و نگفت "من در آنچه شما مى گویید به خدا استعانت مى جویم، بلکه خود را بکلى کنار گذارد و فقط از خدا دم زد تا برساند که همه امور منوط به حکم خداست و تنها حکم او حق است، پس این عبارت کمال توحید او را مى رساند و مى فهماند، با آنکه وى درباره یوسف غرق اندوه و تأسف است در عین حال یوسف را نمى خواهد و به وى عشق نمى ورزد مگر بخاطر خدا و در راه خدا.علاوه بر آیه مورد بحث در خصوص صابر بودن حضرت یعقوب(ع) در آیه 83 نیز در حادثه دیگرى مجددا حضرت یعقوب (ع) صبور بودن خود را ثابت مى کند که شرح آن بدین قرار است: «قال بل سولت لکم انفسکم امرا فصبرجمیل عسى الله ان یأتینى بهم جمیعا انه هوالعلیم الحکیم» (یوسف/ 83) ترجمه: (یعقوب) گفت: (هواى) نفس شما، مسأله را چنین در نظرتان آراسته است من صبر مى کنم، صبرى زیبا (و خالى از کفران) امیدوارم خداوند همه آنها را به من بازگرداند چرا که او دانا و حکیم است. این حادثه دومین رخدادى است که از یک نوع (فقدان فرزند) در قرآن کریم در مورد حضرت یعقوب (ع) ذکر شده و هر دو حادثه بیانگر صبر و توکل آن حضرت است.
اما داستان از این قرار بود که برادران یوسف از مصر حرکت کردند در حالى که برادر بزرگ خود و نیز برادر کوچک یعنى بنیامین را در مصر گذاردند و با حال پریشان و زار به کنعان بازگشتند و به خدمت پدر شتافتند، پدر که آثار غم و اندوه را در چهره هاى آنها مشاهده کرد فهمید آنها حامل خبر ناگوارى هستند، بخصوص اینکه "فرزند بزرگش و نیز بنیامین فرزند کوچکش غایب اند. آنها بى درنگ شرح واقعه را براى پدر گفتند اما یعقوب برآشفت و به آنها گفت: هوسهاى نفسانى شما، مسأله را درنظرتان چنین منعکس ساخته و تزیین داده است "قال بل سولت لکم انفسکم امرا"، سپس به خویشتن بازگشت و گفت: من زمام صبر را از دست نمى دهم، اینک صبرى نیکو باید (بکنم) شاید خدا همه را به من باز آرد که او داناى حکیم است. حضرت یعقوب در این حادثه نیز مانند حادثه مفقود شدن یوسف به فرزندانش مسئله اغوا شدن بوسیله نفس را یادآور مى شود و دقیقا ریشه این حادث را مربوط به حادثه یوسف ذکر مى کند، آن جناب قطعا این مرتبه نمى خواست خبر دادن آنها را مبنى برگرفتار شدن برادر بزرگ و بنیامین تکذیب نماید و بگوید شما خبرتان دروغ است بلکه مى خواست بین این دو رخداد ارتباط برقرار نماید و ریشه این فتنه را در نفس آنان معرفى نماید، اما در عین حال باز یعقوب (ع) صبورى پیشه مى کند و بدون هیچ یأس و ناامیدى، امیدوار به عنایت خداوند در بازگشت فرزندانش مى باشد. بنابراین چه معنا دارد که آدمى در مواقع برخوردها با بلاها و محنت ها، مضطرب شود و به جزع و فزع درآید و یا از رحمت خدا مأیوس گردد.

(ادامه دارد...)

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

1- برگزیده تفسیر نمونه ج 1 ص 618، ج 2 ص 443 ، ج 3 ص 94، ج 4 ص 191-192

2- مجمع البیان ج 4 ص 330، ج 5 ص 256 ، ج 6 ص 517 ، ج 7 ص 56 ، ج 8 ص 480

3- ترجمه المیزان، ج 7 ص 337، ج‏17، ص: 322 - 323، ج 11، ص: 113، ص 141 وص 297 و ص301- 319 و ص 334 ، ج 14 ص 80-81

4- سیمای الگویی پیامبران در قرآن کریم، نوشته عین الله ارشادی

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

شیوه های تبلیغی حضرت یعقوب (ع)

خصوصیات و ویژگیهای حضرت یعقوب (ع) (2)

اصل و نسب و سرگذشت حضرت یعقوب (ع)

ادب یعقوب (ع) در دعای به پیشگاه خداوند

 
 
 
 

1- برگزیده تفسیر نمونه ج 1 ص 618، ج 2 ص 443 ، ج 3 ص 94، ج 4 ص 191-192

2- مجمع البیان ج 4 ص 330، ج 5 ص 256 ، ج 6 ص 517 ، ج 7 ص 56 ، ج 8 ص 480

3- ترجمه المیزان، ج 7 ص 337، ج‏17، ص: 322 - 323، ج 11، ص: 113، ص 141 وص 297 و ص301- 319 و ص 334 ، ج 14 ص 80-81

4- سیمای الگویی پیامبران در قرآن کریم، نوشته عین الله ارشادی

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور