جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
پایان عمر و محل دفن حضرت یوسف (ع)
2,423
 
 

Tahoor_invitation درباره مدت عمر یوسف نیز اختلافى در روایت ها و تاریخ دیده مى شود برخى 110 سال ذکر کرده اند و از امام صادق نیز روایتى طبق این قول هست و جمعى نیز عمر حضرت را 120 سال نوشته اند.

محبوبیت یوسف (ع) و آرامگاه او
حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا کرده و عزت فوق العاده‎ای نزد مردم مصر داشت که پس از فوتش بر سر محل به خاک سپاریش نزاع شد. هر طایفه‎ای می‎خواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه برکت در زندگی‎شان باشد. بالاخره رأی بر این شد که جنازه یوسف را در رود نیل دفن کنند، زیرا آب رود که از روی قبر رد می‎شد مورد استفاده همه قرار می‎گرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و برکت وجود پاک حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ می‎رسیدند.
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را *** تا دگر مادر گیتی چون تو فرزند بزاید
جنازه حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن کردند تا زمانی که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ می‎خواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود. در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده و دفن کردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد. طبرسى در تفسیر خود نقل کرده چون یوسف از دنیا رفت، او را در تابوتى از سنگ مرمر نهاده و میان رود نیل دفن کردند و علتش این بودد که چون یوسف از دنیا رفت، مردم مصر به نزاع برخاسته و هر دسته اى مى خواستند تا جنازه آن حضرت را در محله خود دفن کنند و از برکت آن پیکر مطهر بهره مند گردند و سرانجام مصلحت دیدند جنازه را در رود نیل دفن کنند با آب از دوى آن بگذرد و به همه شهر برسد تا مردم در این بهره یکسان باشند و برکت آن جنازه به طور مساوى به همه مردم برسد و این قبر تا زمان حضرت موسى هم چنان در رود نیل بود تا وقتى که آن حضرت بیامد و او را از نیل بیرون آورد و به فلسطین برد.خداوند به پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ خطاب نموده و می‎فرماید: «ذلک من أنباء الغیب نوحیه إلیک و ما کنت لدیهم إذ أجمعوا أمرهم و هم یمکرون؛ اینها از اخبار غیبی است که به تو وحی کردیم، تو نزد برادران یوسف نبودی در آن موقعی که مکر کردند (تا یوسف را به چاه بیفکنند)» (یوسف، 103) «لقد کان فی قصصهم عبره لأولی الأبصار...؛ در داستان‎های ایشان (یوسف و یعقوب و برادران یوسف و داستان‎های پیامبران دیگر)، درسهای آموزنده‎ای برای صاحبان بصیرت است» (یوسف، 111) این داستان‎ها حاکی از واقعیتهای حقیقی است، نه آن که آنها را ساخته باشند.
جالب توجه این که: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد (هرگاه می‎خواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم می‎کردند) به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد که استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد. موسی ـ علیه السلام ـ پرسید که چه کسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد که آن پیرزن را که از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: «آیا قبر یوسف را می‎شناسی؟» پیرزن عرض کرد: آری.
حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را به آن اطلاع بده.
او گفت: اطلاع نمی‎دهم مگر آن که چهار حاجتم را بر آوری:
اول: این که پاهایم را درست کنی.
دوم: اینکه از پیری برگردم و جوان شوم.
سوم: آن که چشمم را بینا کنی.
چهارم: آن که مرا با خود به بهشت ببری.
این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد. آن گاه او مکان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد. موسی ـ علیه السلام ـ در میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را که در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آن گاه ماه طلوع کرد. از این رو، اهل کتاب، مرده‎های خود را به شام حمل کرده و در آن جا دفن می‎کنند. مسعودى مى گوید: سبب این که موسى جنازه یوسف را از مصر حمل کرد، آن بود که باران بر بنى اسرائیل نیامد. پس ‍ خداى عزوجل به موسى وحى فرمود جنازه یوسف را بیرون آورد. موسى از محل دفن یوسف پرسید و کسى از جاى آن مطلع نبود تا این که پیرزنى نابینا و زمین گیر از بنى اسرائیل را آوردند و او گفت: من جاى دفن یوسف را مى دانم ولى سه حاجت دارم که باید از خدا بخواهى آن ها را برآورد تا آن جا را به تو نشان دهم: یکى آن که از این بیمارى نجات یافته و بتوانم راه بروم، دیگر آن که بینا شده و جوانى ام باز گردد، سوم آن که خداوند جایم را در بهشت پیش تو قرار دهد.
به هر حال جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) کنار قبر پدران خود دفن کردند. اینک در شش فرسخی بیت المقدس، مکانی به نام قدس خلیل معروف است که قبر یوسف ـ علیه السلام ـ در آن جا است. حسن عمل و نیکوکاری این نتایج را دارد که خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی که خاطر نشان شد، طوری حوادث را ردیف کرد، تا وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به دست پیامبر بزرگ و اولوا العزمی چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ انجام شود، و به برکت معرفی قبر یوسف ـ علیه السلام ـ به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گردد. در بعضی از روایات نقل شده که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادرنشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی کرد. هنگام خداحافظی، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا می‎خواهیم که به تو عنایت کند؛ او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد که موقع حرکت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا کند که در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده کنم. حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو کرد و فرمود: ای کاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما می‎خواست تا آن را از خدا می‎خواستم، و خدا به او می‎داد، اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند. در این روایت است که آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان شود 2. همسر موسی گردد 3. در بهشت هم همسر موسی باشد.

کیفر و پاداش عمل
طبق روایاتی که از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است، حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ با گروهی از ارتشیان خود با اسکورت منظم و با شکوه خاصی به استقبال یعقوب ـ علیه السلام ـ آمدند. وقتی که نزدیک هم رسیدند، یوسف بر پدر سلام کرد و کاملا احترام نمود، ولی همین که خواست از مرکب پیاده شود، شکوه و عظمت خود را که دید، مناسب ندید که از مرکب پیاده شود (یک لحظه ترک اولی کرد!) جبرئیل بر او نازل شد، به یوسف گفت: دست خود را باز کن، چون یوسف دست خود را باز کرد، نوری از کف دست او به طرف آسمان ساطع گشت. یوسف گفت: این نور چیست؟
جبرئیل گفت: این نور نبوت است که از صلب تو خارج شد، به خاطر آن که لحظه‎ای پیش پدر تواضع نکردی و در برابر او پیاده نشدی(اصول کافی، ج 2، ص 311 و 312). این روایت را صاحب مجمع البیان از کتاب «النبوه» نقل می‎کند. و در صافی مرحوم فیض از کافی و علل الشرائع نقل می‎نماید. سپس به نقل از تفسیر علی بن ابراهیم می‎گوید: امام هادی ـ علیه السلام ـ فرمود: وقتی جبرئیل به امر خداوند، نور نبوت را از صلب یوسف ـ علیه السلام ـ خارج کرد، آن را در صلب «لاوی» یکی از برادران یوسف قرار داد، زیرا لاوی برادران را از کشتن یوسف ـ علیه السلام ـ نهی کرده بود. «قال قائل منهم لا تقتلوا یوسف» (سوره یوسف، آیه 10).
خداوند او را به این ترتیب به پاداشش رسانید. او به این افتخار رسید که پیامبران بنی اسرائیل از ناحیه فرزندان او به وجود آیند؛ حضرت موسی ـ علیه السلام ـ پسر عمران بن یصهر بن واهث بن لاوی بن یعقوب می‎باشد. طبق این حدیث؛ این شخصی که برادران را از قتل یوسف منع کرده، یهودا یا شمعون یا روبین نبوده است که در سابق گفته شد و طبق روایاتی یکی از آنها بوده‎اند. آری، یوسف ـ علیه السلام ـ بر اثر پرهیزکاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در پیشگاه خدا پیدا کرد که در روایت آمده: هنگامی که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف ـ علیه السلام ـ را در آن جا به گونه‎ای دید که: «کان فضل حسنه علی سایر الخلق کفضل القمر لیله البدر علی سایر النجوم؛ زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به ستارگان بود.»( بحار، ج 18، ص 325). نوشته‎اند: زلیخا پیر فرتوت و تهیدست شده بود به طوری که گدایی می‎کرد، روزی دید موکب شکوهمند یوسف ـ علیه السلام ـ در حال عبور است، خود را به یوسف رساند و گفت: «سبحان الذی جعل الملوک عبیدا بمعصیتهم و العبید ملوکا بطاعتهم؛ پاک و منزه است خداوندی که پادشاهان را به خاطر معصیت و گناه برده کرد، و بردگان را به خاطر اطاعت، پادشاه نمود». حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ وقتی که او را شناخت به او لطف و احسان کرد. به دعای یوسف ـ علیه السلام ـ او جوان شد، و یوسف با او ازدواج نمود و از او دارای فرزندانی گردید.
در بعضی از روایات علت این ازدواج چنین بیان شده: زلیخا از زیبایی یوسف ـ علیه السلام ـ یاد کرد، یوسف ـ علیه السلام ـ به او فرمود: «چگونه خواهی کرد که اگر چهره پیامبر آخر الزمان حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ را بنگری که در جمال و کمال از من زیباتر است.» محبت پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ در دل زلیخا جا گرفت، یوسف از طریق وحی الهی، این را دریافت، از این رو طبق دستور خدا، با او ازدواج کرد (بحار، ج 16، ص 193).

 
 
 
 
 
 
 
 
 

1- مجمع البیان، ج 5، ص 262ـ266

2- تفسیر صافی، ص 253 ذیل آیه 99 یوسف

3- سایت اندیشه قم، مقاله پایان عمر یوسف (ع)

4- تاریخ انبیاء، نوشته رسولی محلاتی

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

نکته ها و عبرت هایی از داستان یوسف (ع)

داستان یوسف (ع) در روایات (1)

آباء و اجداد حضرت یوسف (ع)

 
 
 
 

1- مجمع البیان، ج 5، ص 262ـ266

2- تفسیر صافی، ص 253 ذیل آیه 99 یوسف

3- سایت اندیشه قم، مقاله پایان عمر یوسف (ع)

4- تاریخ انبیاء، نوشته رسولی محلاتی

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور