جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
سرگذشت قوم یهود در زمان حضرت موسی (ع)
1,928
 
 

Tahoor_invitation سرگذشت یهود از زمان یوسف(ع) تا موسى(ع)
یعقوب، دوازده پسر داشت که ایشان را اسباط (جمع سبط) مى خوانده اند. یوسف یکى از این اسباط دوازده گانه بود، که از کنعان به مصر برده شد؛ و طبق داستان پر ماجرایى که هم در تورات آمده و هم در قرآن کریم، سرانجام عزیز مصرگردید. پس از مدتى پدرش یعقوب و فرزندانش به مصر، مهاجرت کرده اند؛ و از این زمان بود که فرزندان یعقوب در مصر به «بنى اسرائیل» یعنى پسران اسرائیل (یعقوب) ملقب شده اند؛ و دوازده پسر یعقوب، هسته مرکزى این قوم را به وجودآورده اند. علت مهاجرت یعقوب و فرزندانش به مصر که در واقع دومین سفر و هجرت یهودیان به آن دیار محسوب مى شود، قحطى وخشک سالى سختى بود که بر سرزمین کنعان، مستولى شده بود. براى همین، علاوه بر فرزندان و قبیله یعقوب، دیگر طوایف و قبایل سامى نژاد نیز از کنعان و فلسطین به سرزمین مصر - که مردم آن به آبادانى و رفاه رسیده بودند - عزیمت کردند. بنى اسرائیل با طوایف مختلف مهاجر که به تدریج به آن ها ملحق شده بودند، متحد شده، و به صورت دسته جمعى در آمده، ورفته رفته در سراسر مصر و اراضى حاصلخیز دره نیل، پراکنده شدند، و بخش هایى از آن نواحى را هم به تملک خود درآورده و بر آن حاکم شدند. آن ها علاوه بر زراعت به کار شبانى و دامدارى که پیشه اصلى آن ها بوده است مى پرداخته اند. براین اساس، این طوایف سامى نژاد را «هیکسوس» مى نامند که به معناى«شبانان» است.
در دوران وزارت یوسف و حکومت هیکسوس ها بر مصر به اقوام سامى نژاد به ویژه بنى اسرائیل بسیار خوش گذشته و آن هانزد اهالى بومى مصر از عزت و احترام شایانى برخوردار بوده اند. پس از وفات حضرت یوسف و سپرى شدن دوران حکومت او، دیر زمانى نیز حال به این منوال بود، و نسل بعد از نسل بنى اسرائیل در مصر به تنعم و رفاه مى زیسته اند، و مال ومنال و جمعیت آنان فزونى یافته بود. حدود سال هاى 1560 - 1580 پیش از میلاد مسیح، مردم مصر قیام کرده، و هیکسوس هاى بیگانه را منکوب، و مقهورخویش ساخته، و سلطنت و حکومتى بزرگ تشکیل داده اند؛ و تا نواحى شرقى دریاى مدیترانه را تحت قیمومت و حکومت خویش در آورده اند. با این حال، بنى اسرائیل تا مدت یک قرن و نیم دیگر همچنان در مصر باقى مانده اند، و سلاطین مصر (فراعنه) با آن ها به خوبى رفتار مى کردند؛ و با دیگر مصریان، تفاوتى قائل نمى شدند. تا این که سرانجام نوبت به یکى از فراعنه مصر به نام«رعمسیس» یا «رامسیس دوم» رسیده بود. او مردى دیوانه مزاج، هوس باز و ستمگر بوده، و به مال و ثروت، حشمت و جاه ونیز کاخ ها و بناهاى مجلل، توجه خاص داشت، و پیوسته براى گسترش قدرت و شوکت خویش، تلاش مى کرد. از این رو،براى تأمین خواسته هایش نیازمند انبوه کارگران و بردگانى بوده، که بدون چون و چرا از فرامین او اطاعت کرده، و به کارهاى سخت ساختن بناها و گسترش شهرها تن دهند. از این رو بنى اسرائیل را براى این کارها مناسب دیده؛ و با دامن زدن حس قومیت گرایى و ایجاد شکاف و اختلاف میان مصریان اصیل و اسرائیلیان مهاجر، اقوام عبرى را از چشم مردم مصر انداخته، وبا فراهم کردن زمینه لازم، آنان را به بردگى گرفته، و به کارهاى سخت و طاقت فرسا گماشته بود. این قوم بى پناه را به ضرب شلاق و شکنجه به ساختن بناهاى شگرف و اعجاب انگیزى نظیر اهرام مصر و مانند آن واداشته بود.

پیدایش حضرت موسی
در چنین وضعیتى، اقوام عبرانى و بنى اسرائیل براى رهایى از این وضعیت رقت بار و کشنده،دو راه در پیش داشته اند، یا مى بایستى انقلابى در درون جامعه مصر، علیه بیدادگرى هاى فرعون ستمگر به وقوع مى پیوست، و آن ها هم در پرتو قیام همگانى توده ستمدیده مردم از یوغ ستم و استثمار طاغوت مصر، رهایى یابند، و یا این که پیشوایى از میان خود بنى اسرائیل برخیزد، و اسباب آزادى آنان را فراهم کند. از قرار معلوم بار دیگر دست غیبى از آستین، بیرون آمده، و لطف خاص الهى راشامل آن ها کرده است؛ زیرا خداوند مهربان، رهبرى بزرگ و پیشوایى رهایى بخش (موسى(ع))را براى نجات آن ها به رسالت، مبعوث کرده بود. در آغاز سفر خروج تورات مى خوانیم که دوازده پسر حضرت یعقوب (ع) در مصر زندگانى خوبى داشتند و نسل ایشان در آن سرزمین منتشر شد. مدت توقف آنان در مصر چهارصد و سى سال بود (خروج 12: 40). دوازده قبیله بنى اسرائیل که در اصطلاح بسیط نامیده مى شوند، در علوم و فنون پیشرفت کردند و همین امر موجب حسادت مصریان شد. علاوه بر این، مصریان مى ترسیدند بنى اسرائیل با نیروى خود زمام امور را به دست گیرند؛ از این رو، به استضعاف آنان اقدام کردند و کارهایى دشوار و جانکاه به عهده ایشان گذاشتند. فراعنه وپادشاهان مصر از هیچ گونه اذیت و آزار نسبت به بنى اسرائیل کوتاهى نکردند و به ویژه وقتى رامسس دوم به سلطنت فرعونى رسید، بنى اسرائیل را به بردگى و ذلت کشاند وچون به او خبر دادند فرزند پسرى از بین اینها متولد خواهد شد که حکومت و سلطنت تو را نابود مى کند، فرعون دستور داد نوزادان پسرشان را کشتند، بین زنان و مردها فاصله ایجاد کرد و شکم زنان باردار را پاره کرد و فرزندانشان را بیرون آورد. اما اراده خدا چیزدیگرى بود. در همین شرایط یکى از بنى اسرائیل به نام عمران که با دختر عموى خود ازدواج کرده بود صاحب فرزند پسرى شد. مادرش براى مدتى او را از دید جاسوسان و مأموران فرعون مخفى کرد و سرانجام با الهام الهى فرزندش را در صندوقچه اى گذاشت و او را به امواج رود نیل سپرد. صندوقچه به نزدیکى قصر فرعون رسید. او را گرفته به خانه فرعون آوردند و با اصرار بانوى مصر کودک از مرگ نجات یافت و نام موسى (از آب گرفته شده) بر او نهادند. به این وسیله موسى در خانه دشمن آینده خود به رشد و نموادامه داد. و باعث شکل گیری دین یهود گردید.

زندگی حضرت موسی (ع) و سرنوشت دین یهود از دیدگاه تاریخ و قرآن
بعثت حضرت موسی (ع) نقطه ی عطفی در تاریخ قوم بنی اسرائیل به شمار می آید. از زمان رحلت حضرت ابراهیم (ع) پیامبران متعددی در میان این قوم مبعوث شدند، اما هیچ کدام صاحب کتاب نبودند. حضرت موسی (ع) یکی از پیامبران اولوالعزم و دارای کتاب الهی است. سرگذشت حیات حضرت موسی (ع) در تورات، کتاب مقدس یهودیان بیان شده، اما همان طور که محققان غیرمسلمان خارجی نیز اعتقاد دارند سرگذشت موجود در دو کتاب از اسفار پنجگانه تورات یعنی سفر خروج و سفر اعداد مبتنی بر روایاتی است که 300 یا 400 سال بعد از زمان حیات او به رشته تحریر درآمده و به صورت حکایاتی ماندگار شده است. در قرآن مجید زندگی حضرت موسی (ع) تقریبا بطور مفصل بیان شده است. در سوره ی قصص، آیات 7 الی 14 جریان پس از تولد حضرت موسی (ع) چنین بیان شده است: به مادر موسی الهام کردیم که طفلت را شیر ده و وقتی از آسیب فرعونیان ترسیدی او را به دریا افکن و هرگز بر او مترس و ناراحت مباش، ما او را به تو باز می گردانیم و از پیامبران مرسل قرارش می دهیم. در ادامه همین آیات جریان کمک موسی (ع) به یکی از افراد بنی اسرائیل، کشته شدن یکی از فرعونیان به دست او، فرار موسی به مدین و ازدواج وی با یکی از دختران شعیب (ع) نیز اشاره شده است. در آیات دیگری از قرآن (سوره طه، آیات 9 الی 36) نحوه ی بعثت حضرت موسی (ع) به دقت بیان می شود. نحوه مراجعه آن حضرت به دربار فرعون، برخورد او با ساحران و سئوال و جوابهای وی با آنان و نیز خروج بنی اسرائیل به رهبری موسی (ع) از مصر در آیات مختلفی از قرآن مجید آمده است. با خروج بنی اسرائیل از مصر و غرق شدن لشکریان فرعون در رود نیل، موسی (ع)، فرصت یافت تا آیین خود را استحکام بیشتری بخشد، اما قوم خود خواه، لجوج و ناسپاس بنی اسرائیل هیچگاه از اعتقادات محکمی خوردار نشدند. داستان عزیمت موسی (ع) به کوه طور برای عبادت و رجوع بنی اسرائیل به گوساله پرستی که در قرآن نیز آمده، نمونه ای از این امر است. همین ناسپاسی و لجاجت دربرخورد این قوم با پیامبر اسلام (ص) نیز دیده می شود.

دوران خروج از مصر در تورات
تورات، سفر خروج، دوران خروج را با بیان جریان تولد موسى(ع) چنین آغاز مى کند: »پادشاه مصر گفت: قوم بنى اسرائیل ازما مصریان، زیادتر و زور آور ترند؛ بیایید با تدبیر، با ایشان رفتار کنیم، و هر پسرى را که زاده شود به رود خانه اندازید و هلاک کنید، و دختران را بگذارید، زیرا از ایشان خطرى متصور نیست. پس مردى از خاندان «لاوى» رفته و یکى از دختران لاویان را به زنى گرفته بود. از او پسرى پیدا کرد، مادرش سه ماه او را از چشمان دیگران پنهان داشت. پس تابوتى از »نى« براى کودک آماده ساخت، و آن را به قیر و زفت بیاندود، و طفل را در آن نهاده و در رود نیل انداخت، تا او را از کشتن نجات دهد. آب او راهمى برد، تا دختر (زن) فرعون آن کودک را بدید، چون او را زیبا و گریان یافت دلش براى او سوخت، و گفت: »این کودک ازعبرانیان است«، پس او را به دایه اى سپرد، که بر حسب اتفاق، مادرش بود، و او را »موسى« نام نهاد، که به زبان مصرى به معناى »برگرفته از آب« است. موسى در دربار فرعون، رشد کرده، و برومند شد؛ و به اصل و نژاد سامى و اسرائیلى خود، پى برد. روزى، مردى قبطى ازمصریان را دید که مردى عبرانى را که از قوم او بود مى زد. به خشم آمد و آن مرد قبطى را چنان بزد که در دم هلاک شد. روزبعد، خبر یافت که فرعون از این حادثه آگاه گردیده، و دستور قتل اورا داد. به این خاطر از مصر گریخت و به شبه جزیره«سینا» رفت، سپس به شهر «مدین» در آمده، و در یکى از روزها که به کمک دختران شعیب پیامبر(ع) شتافته، و در آب دادن گوسفندان کمک شان کرده بود، دختران شعیب خوبى هاى موسى(ع) در حق خود را نزد پدر، باز گفتند. شعیب(ع) او را نزدخود خوانده، و دخترش صفوره (صفورا) را به عقد او در آورد، و وى را به شبانى گوسفندانش گمارد.

نبوت حضرت موسی (ع)
موسى(ع) پس از اتمام مدت قرار داد با زن و فرزند و گوسفندان خود به سوى مصر، روانه گشت، و چون به کوه «حوریب»، در صحراى «سینا» رسید- که به آن «جبل الله» گویند - فرشته خداوند در شعله آتش، از میان بوته اى، بروى آشکار شد. موسى نگریست که آن بوته به آتش شعله ور است، اما نمى سوزد. ناگاه ندایى از میان بوته برخاست، و گفت: «اى موسى! پیش نیا، و نعلین خویش را ازپاى بیرون آور، زیرا مکانى که در آن ایستاده اى زمین مقدس است، و من یهوه هستم، خداى پدرانت، خداى ابراهیم، اسحاق و یعقوب. آن گاه دستور داد تا موسى(ع) به مصر برود، و بنى اسرائیل را از دست فرعون و کارگزاران ستمگرش نجات دهد. سپس خداوند، خطاب به موسى گفت: آن چیست که در دست توست؟ گفت: عصاست. گفت: آن را بر زمین بینداز؛ و چون به زمین انداخت مارى شد، و موسى از نزدش گریخت. خدا فرمود: (نترس) دستت را دراز کن و آنرا بگیر، پس دست خود رادراز کرد وآن را گرفت، و دوباره به شکل عصا در آمد!خداوند، بار دیگر به موسى(ع) گفت: دست خود را در گریبان خویش بگذارد، چون او چنین کرد مانند برف سفید و نورانى شد. گفت اگر مردم، این آیت را دیدند و باورت نکردند، از نهر، آبى بگیر و بریز، تبدیل به خون خواهد شد. سپس موسى(ع) عرض کرد: خدایا! من فصیح نیستم. هارون - برادرم - را که از من فصیح تر است به جانشینى ام، برگزین تا یار ومددکارم باشد، واز جانب من سخن گوید. پس خداوند »یهوه« هارون را جانشین موساى پیامبر گردانید؛ و به او دستور داد تابه کمک برادرش موسى بشتابد، ودر امر رسالت و دعوت خلق، یاور اوباشد. آن گاه موسى و هارون، نزد مشایخ بنى اسرائیل رفتند، و هارون، همه فرامین خداوند به موسى را براى مشایخ و بزرگان قوم بنى اسرائیل بیان کرد؛ و بعد، این دو، آیات و معجزات الهى را بر بنى اسرائیل و مشایخ آن ها آشکار کردند، و آنان نیز به خداى موسى و هارون و رسالت و آیین این دو (پیامبر) ایمان آوردند. پس از آن موسى و هارون نزد فرعون رفته، به او گفتند »یهوه« دستور داد تا از تو بخواهیم اجازه دهى بنى اسرائیل از مصر،خارج شوند. فرعون گفت: یهوه کیست که سخن او را بشنوم و بنى اسرائیل را رهایى دهم؟! من یهوه نمى شناسم، و بنى اسرائیل را نیز رها نخواهم کرد.

معجزات حضرت موسی (ع)
از موسى و هارون، معجزه و برهان خواست. موسى عصاى خویش را انداخت، اژدها گردید،و دست به گریبان برد و بیرون آورد، نورانى شد، و به اطراف، پرتو افکند. فرعون به موسى گفت: شما جادوگرى بیش نیستید، دستور داد تا ساحران، جادوگران و کاهنان مصر را جمع کنند تا - به گمان خود - سحر و جادوى موسى را باطل سازند! ساحران و جادوگران نزد فرعون، حاضر شدند. فرعون از آن ها خواست تا باجادوى خود، موسى را مسحور و مغلوب گردانند. آنان هنر جادوگرى خویش را آشکار کرده، و مارواژدهاى بسیارى درمیدان مبارزه ظاهر ساختند. موسى(ع) عصاى خویش را انداخت، مار (و اژدها) شد و همه (اژدها و) مارهاى سحرآمیز جادوگران را بلعید! ساحران وکاهنان، به حقیقت رسالت و اعجاز موسى(ع) پى بردند، در دم به او ایمان آوردند، و به خداى یکتا، شهادت دادند. فرعون که خود را ناتوان و مغلوب یافت به آزار و اذیت بنى اسرائیل شدت بیشترى بخشید، تا این که خداوند بلیاتى بر فرعون ومصریان، نازل کرد. از جمله این که از آسمان، ملخ فراوان فرو ریخت به حدى که از ملخ ها ابرها پدید آمد، آب ها خون شد،طاعون افتاد، طوفان سیل آسا، همه جا را فرا گرفت و تاریکى هاى ترسناک همه جا را پوشاند و نیز خشک سالى سختى رخ داد.

خروج از مصر
فرعون پس از این وقایع، سخت به وحشت افتاد، و به خاطر همین، بنى اسرائیل را آزاد گذاشت تا از مصر، خارج شوند. اماپس از اندکى دوباره پشیمان شد، و با لشکرى گران به دنبال آن ها که در حال خروج بودند راه افتاد و به تعقیب شان پرداخت. حضرت موسى(ع) طوایف دوازده گانه بنى اسرائیل را با شتاب و سرعت هر چه تمامتر به کنار رود نیل آورد،از خدا خواست آب رود، برایشان شکافته شود تا آن ها بتوانند از آن بگذرند. به فرمان الهى آب هاى خروشان نیل به تعداد دوازده طایفه بنى اسرائیل، دوازده شعبه شکافته شد. در نتیجه، راه خروج بنى اسرائیل، هموار گردید! و آن ها از کوچه هاى خشک قعر رودخانه گذشتند. و پس از خروج آن ها بلافاصله آب ها به هم متصل شدو فرعون و لشکریانش که همگى به درون رودخانه رسیده بودند، غرق شدند.

ورود بنی اسرائیل به صحرای سینا
موسى و هارون، قوم یهود را به سوى صحراى سینا، روانه کرده، و در بیابان »تیه« مستقر ساختند. در حالى که آنان از بیداد وستم دستگاه جبار فرعونى از همه امکانات زندگى و رفاهى، محروم بودند، و حتى آب براى آشامیدن و نانى براى خوردن جهت ادامه حیات نداشتند. از این رو، بهانه هاى بنى اسرائیلى آغاز شد، و اسرائیلیانى که به خاطر سال هاى طولانى رنج وبدبختى و زندگى خفت بار در مصر، عاجزانه از خداوند خواهان آزادى و رهایى بوده اند، اکنون که خداوند از سر لطف وعنایت توسط پیامبرانش موسى و هارون (ع) آن ها را رهانید، چنین شدند که تورات، نقل مى کند:«تمامى جماعت بنى اسرائیل در آن صحرا، بر موسى و هارون، شکایت کردند و بنى اسرائیل به آنان گفتند کاش که در زمین مصر به دست خداوند مرده بودیم وقتى که نزد دیک هاى گوشت مى نشستیم و نان را سیر مى خوردیم؛ زیرا ما را بر این صحرا بیرون آوردید تا تمامى این جماعت را به گرسنگى بکشید! آن گاه خداوند به موسى گفت: من نان از آسمان براى شما فرو فرستم؛ و قوم، رفته کفایت هر روز را در روزش گیرند تا ایشان را امتحان کنم که بر شریعت من رفتار مى کنند یا نه! «آنان این گونه زبان به شکوه و اعتراض گشودند.

مائده های آسمانی برای بنی اسرائیل
با این که به گواهى تورات و قرآن کریم خداوندبه درخواست حضرت موسى و هارون(ع) »مائده هاى« آسمانى مانند «من» و «سلوا» و غیر آن براى شان فرو فرستاد، و چشمه سارها در زیر پاى آن ها جارى ساخت، ابرها بر آسمان ظاهر، باران بر آن ها بارانید و نیز بنا به تصریح قرآن، خداوند مهربان حتى ابرها را پیوسته بر آسمان بالاى سرشان مستقر مى کرد تا از سایه آن، استفاده کرده، از آفتاب سوزان و گرماى بیابان، مصون بمانند؛ و ده ها عنایات خاص دیگر، به حدى که اوضاع، بر وفق مراد بنى اسرائیل گردید. اما نه اشتهاى این قوم سرکش و بهانه جو، سیرى بردار بود، ونه در خواست ها و خواهش هاى آن ها پایان پذیر و محدودشدنى! از این رو، تقاضاها و در خواست هاى بى جاى آنان از موسى و هارون(ع) ادامه یافت، که به جا آوردن همه آن ها نه به مصلحت شان بود و نه امکان تحقق عقلى و منطقى داشت. یکى از این خواهش ها، تقاضاى رؤیت خدا با چشم بود که با توجه به این که خداوند، جسم نیست تا با چشم، دیده شود، هر چه موسى و هارون (ع) گفتند که تحقق چنین در خواستى عملى نبوده و محال است، به گوش آن ها فرو نرفت. تا سرانجام این تقاضا موجب غضب الهى، و سبب نزول عذاب آسمانى شده بود.

ماجرای گوساله پرستی قوم بنی اسرائیل
از وقایع مهم، و یا این که مهم ترین واقعه و رخداد دوران رسالت حضرت موسى(ع) این بود که آن حضرت پس از سر و سامان دادن اوضاع آشفته و زندگى از هم پاشیده بنى اسرائیل، فراغتى یافت تا به دعوت محبوبش خداى یکتا به کوه طور رود، ودستورها و برنامه هاى دینى اش را از سرا پرده غیب، دریافت کند. به این منظور به الهام الهى به بالاى کوه رفت؛ و فرامین الهى را که بر (دو طرف) دو لوح منقوش بود، برگرفت و به میان قوم خود جهت ابلاغ پیام و حیانى رسالت خویش بازگشت، ولى مردم را دید که در میان خود گوساله زرینى را قرار دادند و به رقص و پایکوبى مشغولند. خشمناک شد و لوح ها را به زمین انداخت، لوح ها شکست و خورد گردید. موسى(ع) گوساله زرین را گرفت و خورد کرد و در آتش انداخت. بار دیگر به کوه طور رفت.

دریافت احکام ودستورهاى دینى دین یهود
«یهوه» خداى اسرائیل او را مخاطب ساخت که برو دو لوح سنگى بتراش و بامدادان به بالاى کوه باز آى، و هیچ کس با تو نیاید. موسى(ع) به فرمان خدایش عمل کرد، و دو لوح سنگى بتراشید و بامدادان با خود به بالاى کوه برد. (خداوند «یهوه») ندا در داد: یهوه، یهوه، خداى رحیم، رئوف و دیر خشم و کثیر احسان و وفا و نگاهدارنده رحمت براى هزاران (نسل) و آمرزنده خطاو عصیان... ». احکام و فرامین الهى را که در آن دو لوح سنگى مندرج گردیده بود بر گرفته و به سوى قومش بازگشت. (درباره این احکام ودستورهاى دینى دین یهود در جاى خود، سخن خواهیم گفت) پس موسى آمد و همه سخنان و فرامین الهى را به قوم بنى اسرائیل بازگفت.

انجام عمل قربانی
سپس برخاسته، مذبحى در پاى کوه با دوازده ستون به تعداد دوازده سبط بنى اسرائیل، بنا نهاد؛ و عمل قربانى، شروع شد. موسى(ع) نصف خون حیوانات قربانى شده را گرفته در لگن ها ریخت، و نصف خون دیگر را، بر مذبح پاشید. آن گاه خونى که در لگن ها ریخته بود بر قوم پاشید، و گفت اینک خون آن »میثاق« و پیمانى است که خداوند از طریق این احکام و فرامین فرو فرستاده شده با شما بسته، و از شما پیمان گرفته تا به آن ها عمل کرده، و براى همیشه به آن پایبند باشید.

خیمه عهد
پس از آن موسى(ع) دستور داد خیمه اى مخصوص عبادت ساختند که آن را «خیمه عهد» - پرستشگاه خداوند - مى گفتند؛و آن را بایستى طاهر و مقدس بشمارند؛ و هرگاه که قوم بنى اسرائیل در مکانى فرود مى آمد خادمان مخصوص، آن خیمه یا معبد را با رعایت آداب و احترام در پیشاپیش اردوگاه، برپا مى ساختند. حضرت موسى به درون آن مى رفت و به سکوت ومراقبه، مشغول مى شده و به مکاشفه و استماع وحى الهى و کلام او مى پرداخت. همچنین در اندرون چنین خیمه و معبدى بود که صندوق عهد- در بردارنده دو لوح سنگى - را که بر روى آن نص میثاق الهى باقوم بنى اسرائیل نقش بسته بود قرار مى دادند؛ و این صندوق همان »تابوت عهد« یا صندوق تورات بود که در طول تاریخ قوم بنى اسرائیل، نقش مهم و تعیین کننده اى داشته است و در واقع سند حقانیت دین یهود به شمار مى رفت. از این رو، قوم یهود، هر وقت به هر جا روانه مى شدند آن صندوق را با احترام تمام در ارابه نهاده و پیشاپیش خود حرکت مى دادند. حتى در میادین جنگ آن را با خود حمل مى کردند، و به آن تبرک جسته، و کسب روحیه مى کردند. هیچ کس جزطبقه کهنه و ربانیون، مجاز به مس و لمس آن نبوده اند. از رخدادهاى ناگوار دوران حضرت موسى(ع) این بود که چون آن حضرت، چهل شبانه روز بر روى کوه طور بماند، اعتماد واعتقاد بنى اسرائیل نسبت به او سست و بلکه سلب شده بود. از این رو نزد هارون آمده، و به او گفتند: برخیز و براى ما،خدایان بساز که پیش ما بخرامند! آن گاه زر و زیور آلات زنان را جمع آورى کردند. و به نزد او آورده و خرد کردند و او بتى به شکل گوساله زرین ساخته، بنى اسرائیل پایکوبان، به تماشا و تقدیس آن پرداختند!حضرت موسى(ع) پس از بازگشت از کوه طور، چون به چادرها نزدیک شد گوساله زرین و بنى اسرائیل را پایکوبان برگرد آن،مشاهده کرد، به خشم آمد و الواح تورات را بر زمین انداخت، گوساله زرین را در آتش افکند و خرد و خاکستر گردانید. سپس جلوى چادرها و خیمه هاى بنى اسرائیل ایستاد و گفت: هر کس که خود را از خدا مى داند نزد من آید. پس از آن به خدا پرستان دستور داد تا با شمشیر، گوساله پرستان را از میان بردارند. بنیان گذار شریعت یهود، حضرت موسى کلیم الرحمن(ع)، پس از عمرى تلاش و مبارزه خستگى ناپذیر و از جان گذشتگى درراه توحید و یکتاپرستى، سرانجام دعوت حق را لبیک گفته، و همچون برادر بزرگ تر و یار و مددکار صدیق خویش، حضرت هارون (ع) که پیش از او به دیار باقى شتافته بود، به لقاى محبوب حقیقى و هم سخن و رازگوى دوران هجران و حرمان خود، خداى یکتاى مهربان پیوست.

 
 
 
 
 
 
 
 
 

1- سیماى یهود در قرآن، مرکز تحقیقات سپاه

2- آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، بخش یهودیت

3- تاریخ ادیان و مذاهب جهان، عبدالله مبلغی آبادانی، ج 2

4- مرکز تحقیقات سپاه، آشنایی با ادیان الهی

5- ویل دورانت، تاریخ تمدن، صارمی، پاینده و طاهری، انتشارات آموزشی انقلاب اسلامی، 1371

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

پیشینه تاریخی قوم یهود قبل از حضرت موسی (ع)

سرگذشت قوم یهود پس از سلیمان (ع) تا اسارت بابلی

سرگذشت قوم یهود پس از مرگ موسی تا زمان حضرت سلیمان (ع)

 
 
 
 

1- سیماى یهود در قرآن، مرکز تحقیقات سپاه

2- آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، بخش یهودیت

3- تاریخ ادیان و مذاهب جهان، عبدالله مبلغی آبادانی، ج 2

4- مرکز تحقیقات سپاه، آشنایی با ادیان الهی

5- ویل دورانت، تاریخ تمدن، صارمی، پاینده و طاهری، انتشارات آموزشی انقلاب اسلامی، 1371

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور