جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
ابوتمام طائی؛ زندگینامه شاعر
1,066
 
 

Tahoor_invitation ابو تمام؛ حبیب پسر اوس بن حارث بن قیس بن اشجع بن یحیى بن مزینا بن سهم بن ملحان بن مروان بن رفافة بن مر بن سعد بن کاهل بن عمرو بن عدى بن عمرو بن حارث بن طى جلهم بن ادربن زید بن یشحب بن عریب بن کهن بن سبان بن یشجب بن یعرب بن قحطان است، به گفته جاحظ وى یکى از رؤساى طایفه امامیه و از بزرگان بى مانند ادب شیعه در روزگار گذشته و از پیشوایان لغت و فیض بخشان فضیلت و کمال است. شعر و روشهاى گوناگون آن از او آغاز و به او انجام مى پذیرد و کار شاعرى به او واگذار است و همگان به پیشگامیش در مسابقه شعر و شیفتگیش به ولاى دودمان بزرگوار پیغمبر صلى الله علیه و آله همآهنگ اند. وى در هوش و حافظه چنان آیتى بود که درباره اش گفته اند: غیر از هزار ارجوزه، چهار هزار دیوان شعر را از حفظ داشت و این غیر از قطعات و قصائد بود. و در «معاهد التنصیص» است که غیر از قطعات و قصائد، چهار هزار ارجوزه را از برداشت و در «تکمله» است که وى 500 شاعر ماهر روزگار خود را به گمنامى سپرد. این شاعر، اصلا شامى و زاده قریه «جاسم است که از روستاهاى «جیدور» و از اعمال دمشق بود به پدرش «ندوس عطار» مى گفتند که بعدا آن را «اوس» کرده اند و در دائرة المعارف اسلامى است که خود شاعر اسم پدر را تغییر داده است و او نصرانى بود. این شاعر در مصر پرورش یافت و در اغاز جوانى در مسجد جامع سقائى مى کرد. سپس به انجمن ادبا راه یافت و از آنها بهره برد و علم آموخت. وى مردى هوشیار و دانا بود و به شعر مهر مى ورزید و از آن دست برنداشت تا گاهى که به شاعرى پرداخت و به خوبى از عهده آن بر آمد و بنام شد و شعرش دست بدست گردید و خبر به معتصم رسید او را به نزد خود در «سر من راى» خواند و ابو تمام چکامه اى چند درباره اش سرود و معتصم صله اش داد و بر شعراء روزگارش مقدم داشت، ابو تمام به بغداد آمد و در عراق و ایران به گشت و گذار پرداخت «محمد بن قدامه» وى را در قزوین دیده که در آنجا با ادیبان و عالمان همنشینى و همگروهى داشته است. او به بزم آرائى و خوشخوئى و بزرگ منشى موصوف بود.

«حسین بن اسحاق» گفت به «بحترى» گفتم: مردم مى پندارند که تو از «ابو تمام» شاعرترى. گفت بخدا که این سخن براى من سودى و براى او زیانى ندارد. بخدا که من نانى جز به برکت او نخورده ام. البته دوست میداشتم که حقیقت همین باشد که گفته اند ولى بخدا سوگند که من پیرو و پناهنده و ریزه خوار خوان اویم، نسیم من در هواى او باز ایستد و زمین من در برابر آسمانش، پست نماید. این «بحترى» در سر آغاز شاعرى و شکوفائى شعرش به نزد «ابى تمام» که در «حمص» بود، آمد و شعر خود را هنگامى که دیگر شعراء به قصد عرضه شعر به نزدش آمده بودند بر او خواند ابو تمام چون شعرش را شنید روى به او آورد و دیگران را وا گذاشت و چون همه رفتند، گفت. از میان شاعرانى که برایم شعر خواندند، تو از همه شاعرترى اینک حالت چگونه است؟ «بحترى» از نادارى شکایت کرد و «ابو تمام» نامه اى براى مردم «معره نعمان» نوشت و به استادى بحترى گواهى داد و پایمردى کرد و به شاعر نیز گفت: آنان را بستاى. وى به نزد مردم معره آمد و آنها به سبب نامه ابى تمام مقدمش را گرامى داشتند و چهار هزار درهم برایش مقرر کردند. و این نخستین ثروتى بود که به وى مى رسید. از آن پس «ابو تمام» «بحترى» و شعرش را مى ستود و وى نیز از ملازمان «ابو تمام» شد، به بحترى گفتند. تو شاعرترى یا ابو تمام گفت: اشعار خوب او از سروده هاى نیکوى من و گفته هاى بد من از ابیات ضعیف او بهتر است و گفته اند که از «ابو العلاء معرى» پرسیدند. از این سه تن کدام شاعرترند: «ابو تمام» یا «بحترى» یا «متنبى» گفت: «متبنى» و «ابو تمام» دانشمندند و تنها «بحترى» شاعر است و گفته اند: «بحترى» یکى از اشعار خود را براى ابى تمام خواند وى گفت: تو پس از من امیر شعرائى. «شاعر» گفت: این سخن را از تمام چیزهائى که به آن دست یافته ام، بیشتر دوست دارم. «ابن معتز» گفته است: تمام اشعار ابو تمام نیکو است و نیز آورده است که شاعر توجهى تمام به شعر «صریع الغوانى مسلم بن ولید» و «ابو نواس» داشته است. و در گفتارى که «ابن عساکر» در ص 24 ج 4 تاریخش از «عمارة بن عقیل» بازگو کرده، چنین آمده که چون «عماره» این سروده شاعر را شنید:
و طول مقام المرء بالحى مخلق *** لدیبا جتیه فاغترب تتجدد
فانى رایت الشمس زیدت محبة *** الى الناس ان لیست علیهم بسرمد
گفت: اگر شعر به خوبى لفظ و نیکوئى معنى و پاکیزگى مضمون و استوارى کلام است، شعرابى تمام است و وى از همه شاعرتر. و اگر به غیر اینها است پس من نمى دانم.

در زبان ابى تمام توعى گرفتگى و لکنت بود که «ابن معدل» یا «ابو العمیثل» در این باره شعرى این چنین سروده اند:
یا نبی الله فی الشعر و یا عیسى بن مریم *** أنت من أشعر خلق الله ما لم تتکلم
«ابى تمام» خلفا و امراء را ستایش کرده و به خوبى از عهده این کار بر آمده است و از قول «صهیب ابن ابى صحباء» شاعر و «عطاف بن هارون» و «کرامة بن ابان عدوى» و «ابى عبد الرحمن اموى» و «سلامة بن جابر نهدى» و «محمد بن خالد شیبانى» به نقل شعر پرداخته و راویان او عبارتند از «خالد بن شرید شاعر» و «ولید بن عباده بحترى» و «محمد بن ابراهیم بن عتاب» و «عبدوى بغدادى». آورده اند که چون ابو تمام «محمد بن عبد الملک زیات را به قصیده اى که در آن می گوید:
دیمة سمحة القیاد سکوب *** مستغیث بها الثرى المکروب
لوسعت بقعة لا عظام اخرى *** لسعى نحوها المکان الجدیب
ستود «ابن زیات» وى را گفت: اى ابا تمام، تو شعرت را چنان با جواهر لفظ و معنى مى آرائى که از گوهرهاى تابان گردن بند گردن دوشیزگان زیباتر است. آنچه به پاداش نیک این اشعار مى اندوزى، با خود شعر همسنگ نخواهد بود «کندى» فیلسوف در محضر «ابن زیات» بود به وى گفت، این جوان، جوانمرگ مى شود. گفتند: از کجا این چنین داورى مى کنى؟ گفت در او چنان فرزانگى و هوشیارى و زیرکى توأم با خوش ذوقى و نیک طبعى دیدم که دانستم همچون شمشیر هندى که نیامش را مى خورد جان روحانى او جسمش را خواهد خورد. «صولى» آورده است که ابى تمام، «احمد بن معتصم» یا «پسر مأمون» را به قصیده سینیه اى ستود و چون به این سروده خود رسید که:
اقدام عمرو فی سماحة حاتم *** فی حلم احنف فی ذکاء ایاس
«کندى» فیلسوف که حاضر بود گفت: امیر بالاتر از ستوده تست. وى لختى درنگ کرد و سپس سر بر آورد و گفت:
لا تنکروا ضربی له من دونه *** مثلا شرودا فی الندى و الباس
قالله قد ضرب الاقل لنوره *** مثلا من المشکاة و النبراس
همگان از تیز هوشى وى شگفتیها کردند.

ولادت و وفات ابى تمام
بر هیچ یک از اقوالى که درباره ولادت و درگذشت ابى تمام، در کتابها آمده است، از جهت کثرت اختلافى که دارد، یقین پیدا نکردیم شایسته مى نمود که گفته منقول از فرزندش (تمام) را برمى گزیدیم زیرا اهل البیت ادرى بما فیه. لیکن اختلافى که در سخن منقول از او نیز در کتابها هست، اعتماد انسان را از آن هم سلب مى کند. بنابر این مجموع اقوالى که در این باره یاد کرده اند این است که وى در یکى از سالهاى 172، 188، 190، 192، به دنیا آمده و در سنه 228، 231، 232 در موصل در گذشته و همانجا به خاک سپرده شده است «ابو نهشل بن حمید طوسى» در بیرون «باب المیدان» و بر کنار خندق بر گور او گنبدى ساخت و «على بن جهم» در سوک او چنین سرود:
غاضت بدائع فطنة الأوهام و غدت علیها نکبة الأیام
و غدا القریض ضئیل شخص باکیا یشکو رزیته إلى الأقلام
و تأوهت غرر القوافی بعده و رمى الزمان صحیحها بسقام
أودى مثقفها و رائد صعبها و غدیر روضتها أبا تمام
ترجمه: «نوآورى اندیشه هاى شیرین به ماتم نشست و نکبت ایام بر آن سایه انداخت شعر به گونه پیکرى نزار و گریان درآمد و شکایت مصیت خویش را به زبان قلم راند دل شعر پس از وى به درد آمد و زمانه، درست قوافی را به نادرست آن سپرد و ابر مرد و رهنورد نیرومند و جوى روان بوستان شعر یعنى ابى تمام را کشت». و «حسن بن وهب» در مرثیه او چنین گفت:
فجع القریض بخاتم الشعراء *** و غدیر روضتها حبیب الطائی
ماتا معا فتجاورا فی حفرة *** و کذاک کانا قبل فی الأحیاء
ترجمه: «شعر به سوک خاتم شاعران و برکه خسروانه بوستان آن یعنى حبیب طائى سوگوار شد این دو با هم مردند و در یک گور خفتند. همانطور که پیش از این در زمان زندگى نیز با هم بودند». این دو بیت را به «دیک الجن» نیز نسبت داده اند و نیز «حسن بن وهب» در قصیده دیگرى، او را چنین رثا گفت:
سقى بالموصل القبر الغریبا *** سحائب ینتحبن له نحیبا
إذا أظللنه أظللن فیه *** شعیب المزن یتبعها شعیبا
و لطمن البروق به خدودا *** و أشققن الرعود به جیوبا
فإن تراب ذاک القبر یحوی *** حبیبا کان یدعى لی حبیبا
ترجمه: «در موصل گور او را ابرهائى که بر او گریانند سیراب کنند. و به وقت سایه گسترى پارهاى پیاپى آنها بر آن گور سایه افکنند. برقها نیز به یاد او لطمه بصورت زنند و تندرها گریبان درند. چه خاک این گور «حبیبى» را در بر گرفته است که «حبیب» و دوست من بود».

و «محمد بن عبد الملک زیات» وزیر معتصم در مرثیه او چنین سرود:
نبأ أتى من أعظم الأنباء *** لما ألم مقلقل الأحشاء
قالوا حبیب قد ثوى فأجبتهم *** ناشدتکم لا تجعلوه الطائی
ترجمه: «خبرى بس بزرگ بمن رسید و دلم را سخت بدرد آورد. گفتند «حبیب» مرد و من پاسخ دادم شما را بخدا «طائى» را مگوئید». و گفته اند که این شعر از «ابى زبرقان عبد الله بن زبرقان کاتب» مولاى بنى- امیه است. از «شرف الدین ابو المحاسن محمد بن عنین» معنى این شعرش را پرسیدند:
«سقى الله روح الغوطتین و لا ارتوت *** من الموصل الجد باء الا قبورها»
که چرا سیرابى را بر همه «موصل» حرام کردى و به گورهاى آن اختصاص دادى؟ گفت به احترام ابى تمام. ابو تمام فرزند شاعرى بنام (تمام) از خود به جا گذاشت که پس از مرگ پدر به نزد «عبد الله بن طاهر» آمد و او از (تمام) خواست که شعر بخواند و وى چنین خواند:
حیاک رب الناس حیاکا *** إذ بجمال الوجه رواکا
بغداد من نورک قد أشرقت *** و أورق العود بجدواکا
ترجمه: «پروردگار زنده ات بدارد چه اوست که ترا به روى خوب آراست. بغداد از نورت پر فروغ شد و چوب خشک به بخششت سر سبز گردید». عبد الله لختى درنگ کرد و سپس چنین سرود:
حیاک رب الناس حیاکا *** إن الذی أملت أخطاکا
أتیت شخصا قد خلا کیسه *** و لو حوى شیئا لأعطاکا ترجمه: «پروردگار زنده ات دارد، براستى که آرزویت به اشتباهت انداخت. به نزد کسى آمده اى که کیسه اش تهى است و اگر چیزى داشت، به تو مى داد». تمام گفت، داد و ستد شعر به شعر نوعى ربا است، سرانه اى از مال بر آن بگذار. عبد الله خندید و گفت اگر نیروى شاعرى پدر ندارى ظرافت و نکته سنجى وى دارى و به صله اى براى او فرمان داد.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

الغدیر، ج‏2، ص: 485

ترجمه الغدیر، ج‏4، ص: 224، 236؛

فهرست النجاشی: ص 102[ ص 141 رقم 367].

مرآة الجنان: 2/ 102[ وفیات سنة 231 ه‏]

دائرة المعارف الإسلامیة: 1/ 320

تاریخ مدینة دمشق: 4/152، 157

وفیات الأعیان: 2/ 16 رقم 147

معاهد التنصیص: 1/ 38 رقم 6

دیوان علی بن الجهم: ص 181

غرر الخصائص: ص 262

طبقات الشعراء: ص 284

أخبار أبی تمّام: ص 231

تاریخ الخطیب (8/248)

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

وامق مسیحی؛ پیرامون شعر و شاعر

دعبل خزاعی؛ سخنان دانشمندان عامه درباره قصیده تائیه دعبل (2)

ابوتمام طائی؛ دیوان شعر

ابوتمام طائی؛ نقدی بر ابوتمام

ابوتمام طائی؛ چکامه ابوتمام

 
 
 
 

الغدیر، ج‏2، ص: 485

ترجمه الغدیر، ج‏4، ص: 224، 236؛

فهرست النجاشی: ص 102[ ص 141 رقم 367].

مرآة الجنان: 2/ 102[ وفیات سنة 231 ه‏]

دائرة المعارف الإسلامیة: 1/ 320

تاریخ مدینة دمشق: 4/152، 157

وفیات الأعیان: 2/ 16 رقم 147

معاهد التنصیص: 1/ 38 رقم 6

دیوان علی بن الجهم: ص 181

غرر الخصائص: ص 262

طبقات الشعراء: ص 284

أخبار أبی تمّام: ص 231

تاریخ الخطیب (8/248)

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور