جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
رابطه دین و اخلاق
876
 
 

Tahoor_invitation

اخلاق (Ethics) دانشى است كه از مهم ترین ابعاد زندگى آدمى سخن به میان مى آورد. همه ى ما آدمیان، با این پرسش ها مواجه ایم كه چه باید بكنیم و چه كارى را نباید انجام بدهیم. آیا باید در دادگاه، به حقیقت شهادت داد؟ آیا آزار رساندن بد است؟ آیا فرار از زندان قبیح است؟ آیا نباید سخن دروغ بر زبان جارى كرد؟ این پرسش ها كه به رفتار و عملكرد انسان ها ارتباط دارد، منشأ پیدایش پرسش هاى نوینى شده است؛ از جمله این كه ملاك خوبى و بدى چیست؟ آیا گزاره هاى اخلاقى، ارزش صدق دارند؟ آیا اخلاق با علوم دیگرى هم چون هنر، تربیت، دین و... ارتباط دارد؟ از آن دم كه آدمی قدم به عرصه زندگی گذاشت خود را با دو همزاد قرین و همراه یافت و این دو همان دین و اخلاق‏اند كه در طول حیات انسان با همه فراز و نشیبهای آن در عرصه حیات عملی وفادارانه با او بوده و هستند. اما در نظر و اندیشه‏ورزی این دو گاه رفیق گرمابه و گلستان بوده‏اند و گاه رقیب هم، زمانی اخلاق از دین اثر پذیرفته و زمانی دیگر دین از اخلاق. امروز هم چنان این مباحث زنده و پویا ذهن و زبان دهها متفكر و اندیشمند را به خود مشغول داشته و دارد.


در بررسی مسئله مناسبات «دین و اخلاق» ابتدا باید این دو واژه را تعریف كرد، یا دست‏كم مراد خود را از استعمال آنها بیان نمود؛ زیرا تعریف چنین مفاهیمی، اگر محال نباشد، دشوار است. هنگامی‏كه كلمه دین را به كار می‏بریم مقصودمان «مجموعه‏ای از تعالیم (نظری و عملی) است كه حول محور قدسی شكل یافته‏اند». ویژگی اساسی این تعالیم، قدسی بودن آنهاست. گستره این تعالیم معمولاً شامل یك سلسله اعتقادات اساسی و كیهانی در باب جهان و انسان و مبدأ و معاد او، منظومه‏ای از احكام و قوانین عملی و مجموعه‏ای از ارزشهای اخلاقی است. مجموعه این تعالیم از نظر پیروان ادیان دارای اعتبارند. اعتبار این تعالیم از منبع قدسی آن سرچشمه می‏گیرد. آن منبع قدسی، همان واقعیت غایی، یا ذات الوهی است كه ممكن است در قالبهای مختلفی خود را ظاهر كرده باشد؛ گاهی در یك متن مقدس، گاهی در یك شی‏ء طبیعی، گاهی در مجموعه‏ای از حوادث تاریخی، گاهی در مشهودات باطنی و گاهی از پس حجاب و گاهی بدون حجاب. تمام مظاهر قدسی همان اعتبار و وثاقت را پیدا می‏كنند. از همین روست كه پیامبران و كتب مقدس، بر متدینان حجیت دارند و در برابر سخن آنان چون و چرا و بحث و جدل و سر برتافتن روا نمی‏دارند.

«اخلاق» و «اخلاقی» استعمالات و معانی متعددی دارد، از جمله:


1) اخلاق جمع خلق است به‏معنای صفات و ملكات نفسانی كه می‏توانند خوب یا بد باشند.
2) گاهی «اخلاقی» را به كار می‏بریم و مقصودمان افعالی هستند كه متصف به خوب و یا بد می‏شوند.
3) گاهی «اخلاقی» به‏معنای افعال صرفاً خوب است. تفاوت معنای دوم و سوم در این است كه در معنای دوم نظر به كارهایی داریم كه در حوزه اخلاق مورد ارزشگذاری، مثبت یا منفی، قرار می‏گیرند، ولی در معنای سوم تنها به كارهایی نظر داریم كه مورد ارزشگذاری مثبت قرار می‏گیرند.
4) گاهی مراد از «اخلاق» علم اخلاق است، یعنی علمی كه در آن، از صفات و ملكات نیك و بد، رفتارهای پسندیده و ناپسند و هنجارهای اخلاقی بحث می‏شود و هنگامی‏كه گفته می‏شود مباحث «اخلاقی» مقصود مباحثی است كه به این علم مربوط است.


5) گاهی مقصود از «اخلاقی» مباحث فلسفی مربوط به حوزه اخلاق است؛ مباحثی در مورد تحلیل مفاهیم اخلاقی، پیش‏فرضهای تصوری و تصدیقی اخلاق، بحث از قواعد كلی و اصلی اخلاق، بررسی نقش عقل، احساسات و عواطف و نیت در اخلاق، مسئولیت اخلاقی و مانند آن
6) معنای دیگری برای «اخلاق» وجود دارد كه در برگیرنده بخشی از معانی پیشین است، یعنی هنگامی‏كه از «نهاد اخلاقی زندگی» سخن می‏گوییم و به چیزی در عرض علم، هنر، حقوق، قراردادهای اجتماعی و سیاسی و حتی دین اشاره می‏كنیم. این معنا با معانی سه‏گانه اول نزدیكی دارد، اما از پاره‏ای جهات فراتر از آنهاست. در اینجا احكام و قواعد اخلاقی شخصی وارد نمی‏شوند. اخلاق مانند زبان، كشور، دین و مذهب، پیش از اشخاص وجود دارد، پس از آنها نیز ادامه خواهد داشت و نوعی استقلال از شخص در آنها دیده می‏شود؛ بنابراین به نوعی اجتماعی است. اما نه به این معنا كه بیانگر نظام حاكم بر ارتباطات افراد باشد، بلكه به این معنا كه ـ اصول و قواعد آن تا حدی به اجتماع تكیه دارد و در عین حال مستقل از فرد است.

 

هنگامی‏كه فرد با آن مواجه می‏شود، اخلاق به مثابه ابزاری در دست اجتماع است كه خود را بر وی تحمیل می‏كند. جوامع ارزشها و هنجارهای خود را برای راهنمایی فرد به او تعلیم می‏دهند و گاهی تلقین می‏كنند. به این معنای ششم است كه از رابطه «دین و اخلاق» سخن گفته می‏شود.هرچند، در این بحث پای معانی اول تا سوم نیز به میان می‏آید. حتی اگر اخلاق ابزار اجتماع نباشد، بلكه یك نظام ارزشگذاری شخصی باشد، در هر صورت می‏توان از رابطه آن با دین پرسش كرد.آنچه اهمیت دارد همان اصول و احكام هنجاری شخصی یا جامعه‏اند. دو موضوع وجود دارد كه علی‏رغم نزدیكی آنها به یكدیگر و داشتن مسائل مشترك فراوان، با یكدیگر اختلاف دارند. یكی موضوع ارتباط «دین و اخلاق» است و دیگری رابطه «اخلاق دینی» با «اخلاق سكولار» (یا «اخلاق لاهوتی» با «اخلاق ناسوتی» یا «اخلاق الهی» با «اخلاق انسانی»).


در بحث «دین و اخلاق» از انواع ارتباط مفهومی، حكمی، معرفتی، انگیزشی، تضمینی، ذاتی، منطقی، هستی‏شناختی، غایت‏شناختی و ... میان دین و اخلاق سخن گفته می‏شود. محصول این مباحث می‏تواند به نفی یا اثبات اخلاق سكولار بینجامد. اما ظاهراً از این بحث نتیجه‏ای دال بر نفی اخلاق دینی نمی‏تواند عاید شود. هرچند با صرف نظر از این بحث، این سؤال پیش می‏آید كه اخلاق دینی فی حد نفسه مفید است یا مضر، ممكن است یا ناممكن.تفاوت اخلاق سكولار با اخلاق دینی در این است كه در اخلاق سكولار، مرجعیت و وثاقت هیچ منبعی، جز خود انسان پذیرفته نیست. عقل خود بنیادِ بشر مرجع نهایی ارزشگذاری اخلاقی است. برای شناسایی آرمانها و غایات بشر، همچنین راه رسیدن به آنها، در اخلاق دینی به متون مقدس مراجعه می‏شود، اما در اخلاق سكولار فقط از عقل بشر استفاده می‏شود.آنچه در پهنه تاریخ رخ داده، گویای آن است كه اخلاق جوامع بشری همواره تا عصر رنسانس، اخلاقی دینی بوده است. تنها در این پنج قرن اخیر است كه عملاً اخلاق سكولار به تدریج به جوامع انسانی راه یافته، اما می‏توان گفت كه بنیانهای نظری اخلاق سكولار از یونان باستان وجود داشته است.

نسبتهای گوناگونی را می‏توان میان دین و اخلاق برقرار ساخت. یكی از این نسبتها اشتراك یا اختلاف اهداف و غایتهای دین و اخلاق است. هدف والای دین آن است كه انسان را از سطح خودِ خاكی و مادی‏اش برتر برد تا به سطح خود علوی و الهی برساند. آن خود الهی در ادیان مختلف تعابیر متفاوتی می‏یابد. در جایی به‏عنوان مبداء هستی و خالق جهان، یا خدای واحد است، در جایی روح نهانی هستی یا آتمن است كه همان جوهره اصلی انسانی است كه الوهیت نام دارد، در جایی دیگر به شكل قانونی كلی و فراگیر درمی‏آید كه از اقتضای آن گریز نتوان یافت و به شكل اصل اساسی و تزلزل‏ناپذیر هستی است (تائو)، در جایی دیگر الوهیت متجسد است كه باید در گوشت و خون او شریك شد و با رنجهای او رنج كشید و از طریق مصایب او از این زندان حیات مادی به بهشت حیات الوهی و ملكوتی خدا راه یافت (مسیح) و... .


هریك از ادیان، به تناسب آموزه‏های عقیدتی خود، از آن واقعیت غایی تعبیری خاص دارند، اما در این جهت با یكدیگر مشتركند كه واقعیت غایی خود را اصل حقیقت هستی می‏دانند. بنابراین می‏توان غایت همه ادیان را در یك جمله خلاصه كرد كه: «ادیان آمده‏اند تا انسانها را از خودمحوری به حق‏محوری برسانند». ادیان آمده‏اند تا انسانها را متحول كنند و تعالی بخشند و برای این كار، هم غایت و هدف را به آنها معرفی می‏كنند و هم طریقه رسیدن به آن را.
اما در مورد غایات و اهداف اخلاق نظرهای گوناگونی عرضه شده است. دو رویكرد اساسی در اینجا وجود دارد:


1) رویكرد محافظه‏كارانه یا ناظر به خوشایند
2) رویكرد اصلاح‏طلب یا ناظر به مصلحت


طرفداران رویكرد اول غایت اخلاق را این می‏دانند كه انسانها با وضع نفسانی و روحانی خودشان همزیستی و همراهی داشته باشند. در این فرض باید ابتدا دید كه انسانها چه هستند. چه روحیاتی دارند، تمایلات و خواسته‏ها و خوشایند و ناخوشایند آنها چیست و آنگاه متناسب با آن راهنمای عمل داد. اصول و دستورات اخلاقی برای آن وضع می‏شوند كه به انسانها بیاموزند چگونه می‏توانند بیشترین ارضا را برای بیشترین خواسته‏هایشان به دست آورند. محافظه‏كاران نمی‏خواهند تحولی اساسی در روحیات و نفسانیات انسانها پدید آید، بلكه هدف آنها در حفظ و رعایت مقتضیات همین روحیات و نفسانیاتی است كه انسانها بالفعل دارند. آرمان اخلاق ناظر به خوشایند، حصول بیشترین همراهی و همزیستی میان انسانها و تدبیر وضع آنان به‏نحوی است كه دو اصل آزادی و عدالت تأمین گردند. اهداف این اخلاق، اهدافی حداقلی هستند و به‏همین مقدار اكتفا می‏شود كه جلو تعدی و تجاوز انسانها به حقوق یكدیگر را بگیرد (البته از راههای اخلاقی، نه حقوقی).


اما اخلاق اصلاح‏طلب، هیچ‏گاه به وضع موجود رضا نمی‏دهد و همواره به‏دنبال دستیابی به آرمانهای بلند است. از نظر این اخلاق انسانها را نباید به‏نحوی اساسی به ارضای تمایلات زیستی و نفسانی‏شان دعوت كرد، بلكه اگر هم دعوتی در این زمینه وجود دارد، دعوتی فرعی و تبعی و به‏منظور دستیابی به هدفی والاتر است.این اخلاق می‏خواهد فضایل جدیدی را در انسانها به‏وجود آورد و آنها را به موجوداتی جدید و برتر تبدیل كند.در اینجا خوشایند و ناخوشایند انسانها مورد توجه نیستند، بلكه آنچه مورد توجه است، مصالح آنهاست. توصیه‏های اخلاقی و احكام ارزشی بر این اساس صورت می‏گیرند كه انسانها را تعالی بخشند. اخلاق اصلاح‏طلب، برخلاف اخلاق محافظه‏كار، ذاتاً دموكراتیك نیست.


حال با این تعریف می‏توان اختلاف و اشتراك اهداف دین و اخلاق را بررسی كرد. اهداف اخلاق محافظه‏كار، كه به‏طور قطع نوعی اخلاق سكولار است، با اهداف تعالی‏بخش دین سازگار نیست، مگر اینكه همچون پاره‏ای خداناباورانِ ظاهراً دین‏خواه كه قرائتهایی من عندی و بی‏پایه از دین عرضه می‏دارند، تا جایی‏كه از دینِ سكولار و دین لیبرال نیز سخن گفته‏اند و از این رهگذر دین را از هویت اصلی‏اش تهی كرده‏اند، ما نیز به چنان دین غیردینی نظر داشته باشیم. در این صورت می‏توان میان اهداف اخلاق ناظر به خوشایند و دینِ غیردینی سازگاری دید، وگرنه اگر دین، دین باشد، میان اخلاق نوع اول و دین سازگاری در اهداف وجود ندارد.اما اخلاق ناظر به مصلحت می‏تواند همان اهدافی را دنبال كند كه دین دنبال می‏كند. هر دو می‏خواهند انسانها را تعالی بخشند. ممكن است در بیان غایت انسان میان آنها اختلاف در تعبیر وجود داشته باشد، اما، دست‏كم بنابر برخی تقریرها، هر دو یك چیز را می‏گویند. برای هر دو وضع موجود انسان و روحیات و نفسانیات بالفعل او ارضاكننده نیست. هر دو می‏خواهند انسان از خودخواهی و خودمحوری برتر آید و حقیقت را محور رفتار و كردار خویش قرار دهد.


البته با توجه به گوناگونی و تنوع فوق‏العاده مشربهای دینی و اخلاقی، نباید انتظار داشت نظریه اسلام مخالف نداشته باشد. از باب نمونه در همین بحث می‏توان به كركگور و برخی پیروانش اشاره داشت كه هیچ پایه عقلانی را برای دین نمی‏پذیرفتند و حتی معتقد بودند كه عقل اخلاقی به چیزهایی حكم می‏كند كه خلاف مقتضای ایمان دینی است. دین و ایمان اموری غیرعقلانی، و حتی ضدعقل هستند. دین را تنها می‏توان با تصمیم ایمان برگزید نه با سنجش عقلانی و اخلاقی.تا هنگامی‏كه انسان در دایره اخلاق و الزامات آن به سر می‏برد نمی‏تواند به مرحله دینی پا بگذارد. مَثَل اعلای تعارض دین و اخلاق در نزد كركگور، حالت تردید ابراهیم در انتخاب میان اطاعت فرمان خدا مبنی بر ذبح فرزند و پیروی از حكم اخلاق مبنی بر حرمت قتل شخص بی‏گناه است. به‏نظر كركگور، ابراهیم با اطاعت محض و كوركورانه از خداوند و نپذیرفتن حكم عقل رسوخ خویش را در حوزه دین به اثبات رساند، بلكه به آن تحقق بخشید. چنین تحلیلها و توصیفهایی از دین و عمل دینی اساساً با هیچ‏گونه اخلاقی جمع نمی‏شوند و غایات مشترك ندارند. اما تبیینهای خردپسند دین همان اهداف را دارند كه اخلاق ناظر به مصلحت دنبال می‏كند.

به هر حال اخلاق به‏دو گونه می‏تواند با دین نسبت و رابطه داشته باشد:


الف ـ اخلاق بدون داشتن عقاید دینی و دست‏كم بدون اعتقاد به خدا و قیامت كه بین همه ادیان الهی مشترك است، بی‏بنیان می‏باشد. در این نگاه رابطه اخلاق و دین به‏معنای ترتب اخلاق بر مبانی عقیدتی دینی است.


ب ـ حداقل بخشی از دستورات اخلاقی را باید از دین گرفت.


و نیز به لحاظ انواع مكاتبی كه در اخلاق وجود دارد در باب نسبت دین و اخلاق به‏طور نفی و اثبات می‏توان سخن گفت. ولی آنچه در باب اخلاق مورد قبول نهایی است در باب اخلاق این است كه اصولاً باید و نبایدهای اخلاقی همان ضرورتهای بالقیاس و بالغیر فلسفی هستند. یعنی از آنجایی كه افعال آدمی علت رسیدن به نتایج مطلوب انسانی‏اند، پس برای رسیدن به اهداف مطلوب، ضرورت دارد كه افعال خاصی را انجام داد. این ضرورت بالقیاس به اهداف همان مفاد «باید» اخلاقی است و با توجه به اینكه هدف نهایی و كمال مطلوب آدمی قرب الهی می‏باشد پس اعتقاد به خداوند متعال و سیر به سمت او از لوازم لاینفك یك اخلاق مطلوب و صحیح است. بنابراین رابطه قسم اول مسلّم است.و نیز از آنجایی كه عقل بشر از همه ریزه‏كاریهای نفس و بدن انسان و نظام هستی مطلع نیست، بجز اصول كلی اخلاق، در موارد دیگر به وحی نیازمند است، لذا رابطه به‏معنای دوم نیز ضروری است.


به‏طوركلی همه عواملی كه سبب تفاوت میان نظامهای اخلاقی و تعریف اخلاق می‏گردند از قبیل: واقع‏گرایی یا غیرواقع‏گرایی، مطلق‏گرایی یا نسبیت‏گرایی، عینیت‏گرایی یا ذهنیت‏گرایی و ... در تعیین نسبت میان اخلاق و دین مؤثرند. به‏همین شكل تعاریف گوناگون دین موجب تفاوت نسبت میان دین و اخلاق می‏شود. بنابراین اگر دین را مجموعه‏ای از عقاید، احكام و دستورات بدانیم كه از سوی خالق و كارگردان همیشه فعال هستی برای هدایت و راهنمایی بشر به‏سوی منافع و سعادت واقعی و نجات و رستگاری فرستاده شده است؛ و اگر اخلاق را بیانگر فضایل و رذایل ـ واقعی، مطلق و نفسانی كه بروز و ظهور آن در رفتار فردی و اجتماعی است ـ و راه كسب فضایل و دوری از رذایل به‏منظور تحقق سعادت واقعی انسان به حساب آوریم، نسبت میان دین و اخلاق چنین می‏شود كه: اخلاق بخشی از دین است. زیرا دین شامل احكام و دستورات عبادی، حقوقی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... نیز می‏گردد. اگر سیر تكامل روحی و معنوی انسان را بی‏نهایت بدانیم، كه می‏دانیم، اخلاق مراحل ابتدایی و حداكثر مراحل متوسط این سیر را تأمین می‏كند. اما دین علاوه بر آنكه در مراحل ابتدایی و متوسط دخیل است، مراحل عالی این سیر را هم فراهم می‏سازد كه آن عبارت است از برترین و اصیل‏ترین عرفان و حالات عرفانی كه بسی فراتر از اخلاق است.


اخلاق در بحث ترابط آن با دین، به عنوان راهى براى قانون مند ساختن رفتار افراد در جوامع، پنداشته شده است. اخلاق، عكس العملى است نسبت به مشكل همكارى در میان افراد یا گروه هاى رقیب و هدف آن فرونشاندن نزاع هایى است كه ممكن است در ظروف اجتماعى رخ دهد؛ البتّه اعمال قدرت هم راهى است براى داورى در مقام تنازع؛ ولى اخلاق با اعمال قدرت فرق مى كند؛ اخلاق به اصول و قواعدى از عمل متمسك مى شود كه قانون و موجّه به شمار مى آیند؛ یعنى در نماد خود، با نوعى وجاهت و تأیید همراه اند كه بالقوه مورد قبول آحاد جامعه اند و در یك جمله ى كوتاه، اخلاق در این نوشتار، دانشى است كه به حوزه ى منش و رفتار آدمى محدود مى باشد و از احكامى هم چون باید، نباید، خوب، بد و... سخن مى گوید.

به طور کلی مفهوم رابطه ى اخلاق و دین، به دو گونه قابل تفسیر است:

الف: ارتباط محتوایى و گزاره اى:

به این معنا كه دستورات و قواعد اخلاقى، با مراجعه به متون دینى كتاب و سنّت، استنباط و استخراج مى شوند؛ بنا بر این، با صرف نظر از دین، اخلاق به عنوان مجموعه ى گفتارهاى مشتمل بر باید و نباید و خوب و بد تحقق نخواهد داشت.

ب: ارتباط مبنایى و پشتوانه اى است:

یعنى دستورات اخلاقى از دین زاییده نمى شوند؛ بلكه از ناحیه ى فطرت، وجدان، عقل عملى و یا هر ابزار دیگرى غیر از متون دینى به دست مى آیند؛ ولى نقش دین، خصوصاً اعتقادات دینى و مهم تر از همه، اعتقاد به خدا و معاد، در ضمانت اجرایى دستورات اخلاقى بسیار مهم است. بنا بر تفسیر اوّل، اخلاق جزء یا عین دین است؛ ولى بنا بر تفسیر دوم، اخلاق و دین مستقل از یك دیگرند. و دین یا اعتقادات دینى، به عنوان مبادى تصدیقى گزاره هاى اخلاقى شمرده مى شوند.

كسانى كه رابطه ى میان گزاره هاى دینى و اخلاقى و نیز استنتاج اخلاقى از دین و یا دین از اخلاق را پذیرا شده اند، در واقع استنتاج و گذار منطقى « باید از هست » و یا استنباط « هست از باید » را پذیرفته اند. به طور كلى اخلاق و دین، یا كاملا مستقل اند و هیچ رابطه اى از قبیل رابطه ى تولیدى، جزء و كلى و... بین آن ها بر قرار نیست و یا اخلاق و دین عین هم اند و یا اخلاق جزء دین و یا دین جزء اخلاق است، و در صورت نخست، آیا دین واخلاق نسبت به هم سازگارند یا تعارض اجمالى دارند؟ پذیرش استنتاج اخلاقى از دین، مستلزم استنباط باید ازهست است. وقتى گفته مى شود « خداوند عدالت را خوب مى داند پس عدالت خوب است »، در واقع از یك گزاره ى دینى ناظر به واقع و بیان گر اراده ى الهى، به گزاره ى ارزشى و اخلاقى سیر شده است؛ و یا اگر گفته شود « عدالت خوب است پس خداوند خواهان عدالت است »، در آن صورت، از گزاره ى ارزشى به گزاره دینى ناظر به واقع سلوك شده است. در پاسخ به مسئله ى ارتباط دین و اخلاق باید توجه داشت كه تعیین ملاك و معیار اخلاق، منشأ پاسخ هاى متفاوت مى گردد؛ به این معنا كه اگر اخلاق، مبتنى بر اصالت لذّت یا اصالت نفع و یا بر وجدان و عقل عملى و یا بر اصالت جامعه تكیه داشته باشد، شاید اخلاق با دین، یا هیچ رابطه اى نداشته باشد و یا فقط براى آن، رابطه ى مبنایى و پشتوانه اى مفروض گردد؛ و اگر ملاكِ گزاره هاى اخلاقى را نایل شدن به قرب الهى بدانیم، با توجه به عدم شناخت كامل انسان از قرب و منزلت الهى، ارتباط میان اخلاق و دین، ارتباط محتوایى و گزاره اى خواهد بود.

بحث رابطه ى دین و اخلاق از دو منظر درون دینى و برون دینى قابل بررسى است، از منظر برون دینى و صرف نظر از آیات و روایات، تعهدات اخلاقى در ضمانت اجرایى به سنّت هاى دینى پاى بندند؛ به عبارت دیگر، اعتقاد به خداوند و ثواب و عقاب اخروى، نقش مؤثرى در تحقق دستورات اخلاقى دارد؛ البتّه پیروان ادیان در سطح نازل، با كمك اعتقادات دینى، به ویژه وعده ى پاداش و جزا، به تعهدات اخلاقى پاى بندند و در سطح عالى تر، انگیزه ى قرب الهى و كمال نهایى و اعتقاد به رابطه ى تكوینى میان اعمال اخلاقى و كمال انسانى، در تحقق فرامین اخلاقى مؤثر است. در ضمن، اعتقادات دینى در توجیه گزاره هاى اخلاقى و فلسفه ى اطاعت از دستورات اخلاقى تأثیر به سزایى دارد؛ البتّه ما در تمام گزاره هاى اخلاقى، نظریه هاى غایت گرا را نمى پذیریم؛ زیرا الزامات نهایى اخلاق، مطلق اند و به دین و غایات دیگر وابستگى ندارند.


دین و تعلیمات دینى كه بیان گر برنامه ى كلى زندگى و ابعاد گوناگون روابط انسانى مى باشد، در تكوّن و پیدایش محتوایى اخلاق نیز نقش محورى دارد؛ زیرا با وجود این كه عقل عملى و وجدان آدمى، توان درك اصول اخلاقى را داراست، در تشخیص مصادیق و انطباق اصول بر مصادیق ناتوان است؛ به همین دلیل، بشر در حیات دنیوى خویش باید به روش آسمانى و الهى به عنوان تكمیل كننده ى عقل و وجدان مراجعه كند و سایر باید و نبایدها را كشف نماید.

حال اگر از منظر درون دینى به مسئله ى رابطه ى دین و اخلاق مراجعه كنیم و متون دینى، یعنى كتاب و سنّت را محور پاسخ دادن به این پرسش مهم قرار دهیم، بدون شك رابطه ى محتوایى عمیقى میان اخلاق و دین مشاهده مى كنیم. بخش عظیمى از آیات و روایات ما به مسائل اخلاقى اختصاص دارد و به ناچار، این دستورات اخلاقى، در آباد كردن حیات دنیوى مؤثرند و بر اساس مسئله ى تجسم اعمال، آباد كردن آخرت نیز از اعمال دنیوى زاییده مى شود. شایان ذكر است كه برخى از دستورات اخلاقى، از باب آداب موقّت و مقطعى اند و پیشوایان دین نیز به ما توصیه كرده اند كه « لاتؤدبوا اولادكم بآدابكم »؛ فرزندان خود را به آداب موقت تأدیب نكنید. ولى تا زمانى كه دلایل نقلى یا عقلى قطع آورى در میان نباشد، اصل اولى بر دوام اصولى اخلاقى دلالت دارد. دین اسلام، علاوه بر بیان مسائل اخلاقى و مصادیق عدالت و ظلم، اهداف و غایات ارزش هاى اخلاقى را نیز بیان مى كند و از آن رو كه هیچ كدام از راه هاى عادى كسب معرفت، توان تشخیص مسیر و راه رسیدن به آن اهداف متعالى را ندارند، به ناچار باید در شناخت آن ارزش ها به دین مراجعه كرد.

از نگاه قرآن و نصوص و ظواهر دینى، مباحث مختلف مربوط به اخلاق، در امور ذیل سامان داده مى شود:


الف) با استخراج و تنظیم گزاره هاى دینى، راه براى علم اخلاق هموار مى گردد و قرآن كریم در بیان عرصه هاى مختلف اخلاق، اعم از فردى و اجتماعى، ثابت ها و متغیّرها، مسائل روحى و روانى گویاست.
ب) با بهره گیرى از مباحث هستى شناختى و انسان شناختى قرآن و روایات، مباحث مربوط به اخلاق توصیفى نیز قابل استخراج است.
ج) مبانى ارزش هاى اخلاقى نیز از متون دینى قابل حصول است.

 
 
 
 
 
 
 
 

1- كتاب اخلاق قرآنى، دکتر عبد الحسین خسروپناه ، ص 15-11

2- كتاب كلام جديد، دکتر عبد الحسین خسروپناه ، ص 449 و 466

3- مجله قبسات - شماره ۱۳، مقاله اقتر

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

بررسی نیازها و وابستگی های اخلاق به دین

نیازها و وابستگیهاى دین به اخلاق

 
 
 
 

1- كتاب اخلاق قرآنى، دکتر عبد الحسین خسروپناه ، ص 15-11

2- كتاب كلام جديد، دکتر عبد الحسین خسروپناه ، ص 449 و 466

3- مجله قبسات - شماره ۱۳، مقاله اقتر

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور