چاپ
   
 
خلقت و آفرینش حضرت آدم (ع)
 
 

آدم کلمه اى است غیرعربى که 25 مرتبه در قرآن کریم به کار رفته است، 17 بار «آدم» و 8 مرتبه دیگر «بنى آدم» مى باشد. و در مورد معناى آن اکثریت نزدیک به تمام اهل لغت و مفسرین «آدم» را اسم شخص «ابوالبشر» دانسته اند، نه این که مثل «انسان و بشر» اسم براى نوعى موجود «متفکر و ناطق» باشد.
خداوند در آیات مختلف قرآن به نحوه آفرینش آدم (ع) اشاره نموده است:

1- « إن مثل عیسى عند الله کمثل ءادم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون » ترجمه: حکایت عیسى نزد خدا چون حکایت آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او گفت: باش، پس وجود یافت. ( آل عمران، 59).
2- « و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملئکة اسجدوا لادم فسجدوا إلا إبلیس لم یکن من الساجدین » ترجمه: و همانا ما شما را خلق کردیم، سپس صورتتان بخشیدیم، آن گاه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید پس سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نشد. ( اعراف، 11).
3- « و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حمإ مسنون » ترجمه: همانا انسان را از گلى خشکیده، از لجن مانده ى بدبوى آفریدیم( حجر، 26).
4- « و إذ قال ربک للملئکة إنى خلق بشرا من صلصال من حمإ مسنون * فإذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین» ترجمه: و [یاد کن ] هنگامى را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من آفریننده بشرى از گل خشکیده، از لجن مانده ى بدبوى خواهم بود.پس وقتى آن را پرداختم و از روح خود در آن دمیدم براى او به سجده در افتید ( حجر، 28-29).
5- « و لقد خلقنا الانسن من سلالة من طین » ترجمه: و همانا انسان را از عصاره اى از گل آفریدیم ( مومنون، 12).
6- « الذى أحسن کل شى ء خلقه و بدأ خلق الانسان من طین * ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین*ثم سوئه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الأبصر و الأفدة قلیلا ما تشکرون » ترجمه: همان کسى که همه چیز را نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد. سپس [تداوم ] نسل او را از چکیده ى آبى حقیر مقرر کرد.آن گاه [ساختار] او را تنظیم کرد، و از روح خویش در او دمید، و براى شما شنوایى و چشم ها و دل ها قرار داد، [ولى ] اندکى سپاس مى گزارید. ( سجده، 7-9).
7- « إذ قال ربک للملئکة إنى خالق بشرا من طین * فإذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین » ترجمه: آن گاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: من آفریننده ى بشرى از گل خواهم بود.پس چون او را [کاملا] نظام بخشیدم و از روح خویش در وى دمیدم براى او به سجده افتید(ص، 71-72).
8- « إنا خلقناهم من طین لازب » ترجمه: آنها را از گلى چسبنده پدید آوردیم [که ضعیفند]( صافات، 11).
9- « خلق الانسان من صلصل کالفخار» ترجمه: انسان را از گل خشکیده اى سفال مانند آفرید(الرحمن، 14).

مراحل آفرینش آدم با توجه به آیات
از مجموع این آیات استفاده می شود که آفرینش آدم، در سه مرحله انجام گرفته است:
مرحله نخست: خاک متحول
این مرحله شامل موارد زیر است:
1 - آفرینش از خاک
خداوند می فرماید: « إن مثل عیسى عند الله کمثل ءادم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون » ترجمه: حکایت عیسى نزد خدا چون حکایت آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او گفت: باش، پس وجود یافت. ( آل عمران، 59).اگرچه هدف اول آیه این است که، توهم در مورد خلقت حضرت عیسى(ع) را برطرف نماید اما در ضمن این هدف تصریح مى نماید که خلقت آدم(ع) از خاک و به اراده پروردگار است چنان که خلقت عیسى(ع) هم مانند آدم(ع) به امر خدا مى باشد.کیفیت خلقت آدم این بوده که اجزایى از خاک را خداوند جمع کرد سپس به آن فرمان داد، باش آن خاک به صورت و سیرت یک بشر تمام عیار تکون یافت، بدون این که از پدر و مادرى متولد شده باشد.جمله آیه «کن فیکون» برفوریت و عدم تدریج دلالت دارد و نیز استفاده مى شود که خداى تعالى در خلقت هیچ موجودى احتیاج به اسباب ندارد.

2 - آفرینش از گل
خداوند می فرماید: « الذى أحسن کل شى ء خلقه و بدأ خلق الانسان من طین » ترجمه: همان کسى که همه چیز را نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد ( سجده، 7). و در سوره ص می فرماید: «اذقال ربک للملائکة انى خالق بشرا من طین فاذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعواله ساجدین» (سوره ص 71-72) ترجمه: (به یادآور) زمانى را که پروردگارت به ملائکه گفت من بشرى از گل پس زمانى که او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم (همه به امر من) براو بسجده درافتید.بشر اصطلاحا همان انسان است، اما در لغت «بشره» به معناى ظاهر پوست و «أدمه، به معناى باطن آن است که به گوشت چسبیده، و اگر از انسان به کلمه «بشر» تعبیر کرده به این اعتبار است که در بین همه جانداران تنها آدمى است که پر، کرک، مو و پشم ظاهر بدنش را نپوشانده به خلاف سایر حیوانات و در قرآن هرجا از انسان به بشر تعبیر شده منظور همان جثه و هیکل و ظاهر بدن اوست.

اینکه در آیه مورد بحث مبدأ خلقت آدمى گل و در سوره روم خاک «خلقکم من تراب...»... خلق لکم من انفسکم ازواجا...»ترجمه: و از نشانه هاى او این است که شما را از خاک آفرید، سپس به ناگاه شما [به صورت ] بشرى پراکنده مى شوید(روم / 20 ) و در سوره حجرگل و لاى سالخورده [کلوخ ] « «ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون » ترجمه: همانا انسان را از گلى خشکیده، از لجن مانده ى بدبوى آفریدیم(حجر / 26). و در سوره رحمان گلى مانند کوزه گران (سفالین، زیبا)«خلق الانسان من صلصال کالفجار»ترجمه: انسان را از گل خشکیده اى سفال مانند آفرید. (الرحمن / 14). معرفى مى کند، این تعبیرات بایکدیگر سازگارند.اینها تنها اختلاف در تعبیر است و اشکالى در حقیقت امر به وجود نمى آید، زیرا همان مبدأ واحد حالات مختلفى به خود گرفته است و آیات مورد استناد هرکدام به یکى از حالات آفرینش اشاره مى نماید و در جمع استفاده مى شود که ابتداء خاک به گل سپس به کلوخ و سپس به حالت سفالین سیقل خورده و زیبا تبدیل شده. بنابراین در آیات نه تنها تناقضى نیست بلکه قابل جمع اند و در صدد بیان حالات آفرینش از خاک است. مقصود از «تسویه انسان» چیست؟ [فاذا سویته ]
به معناى تعدیل اعضاى انسان است؛ یعنى اعضاى بدن او را با یکدیگر ترکیب و تکمیل کنند تا به صورت انسانى تمام عیار درآید.و مقصود از دمیدن روح عبارت از این است که او را موجودى زنده قرار دهند، و این که روح و دمیدن آن را خداوند به خودش نسبت داده به منظور شرافت دادن به انسان بدین وسیله است.

3 - آفرینش از گل خشک یا گل تیره رنگ
خداوند در این مورد می فرماید: « و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون* و اذقال ربک للملائکة إنى خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون. فاذا سویته و نفخت فیه من روحى فعقوا له ساجدین» (حجر / 29، 28، 26) ترجمه: و همانا انسان را از گل و لاى خشکیده تغییر یافته بیافریدیم. و آنگاه که پروردگار به فرشتگان فرمود: من بشرى از ماده گل و لاى کهنه متغیر خلق خواهم کرد. پس چون آن عنصر را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم همه (از جهت روح الهى) براو سجده کنید.اصل معناى «صلصال» عبارت است از صدایى که ازچیز خشکى به گوش برسد. و این که مى فرماید انسان از گل خشکیده اى که از لایه اى متعفن است خلق شده بدین جهت است که وقتى روى این نوع گل خشکیده راه مى روند صداى به گوش مى رسد بنابراین، مى فرماید «صلصال» تا مشخص شود آن گلى که انسان از آن آفریده شد چه کیفیتى داشته و با اضافه کردن «حمأمسنون» کیفیت را بیشتر توضیح مى دهد که آن گل خشک شده از لایه اى سیاه و متعفن مى باشد و نیز گفته شده صلصال به معناى گل متعفنى است که از گوشت گندیده گرفته شده است و حمأ گلى است سیاه و متعفن. اصل آدم از خاک بوده «خلقه من تراب» سپس تبدیل به گل شده «خلقته من طین» آنگاه گل متعفن شد «من حمأمسنون» سپس آن گل متعفن خشک شد «من صلصال» و بعد اعضاء و اندام انسان معتدل و متناسب گشت «فاذا سویته» و در پایان خداوند از روح خودش در او دمید و حیات یافت «نفخت فیه من روحى». چنان که در آیه 59 سوره آل عمران آمده، خداوند اجزایى از خاک را جمع کرد سپس به آن فرمان داد «باش» آن خاک به صورت و سیرت یک بشر تمام عیار تکون یافت. «ثم قال له کن فیکون» و این جمله برفوریت و عدم تدریج دلالت دارد.

4 - آفرینش از آب بى ارزش (نطفه بى حس)
خداوند می فرماید: «و بدأ خلق الإنسان من طین. ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین. ثم سوله و نفخ فیه من روحى و جعل لکم السمع و الابصار و الأفئدة...» ( سجده / 9، 8، 7) ترجمه: ... (خداوند) نخست آدمیان را از خاک بیافرید. آنگاه حقیقت نژاد بشر را از آب بى قدر (نطفه) مقرر گردانید. سپس آن (نطفه) را نیکو بیاراست و از روح خود در آن بدمید و شما را داراى چشم و گوش و قلب با حس و هوش گردانید. این آیه شریفه ضمن این که به نخستین مرحله آفرینش انسان اشاره دارد، به یکى از مراحل تکثیر نسل حضرت آدم(ع) نیز تصریح مى کند.

5- آفرینش از گل چسبنده
خداوند می فرماید: « « إنا خلقناهم من طین لازب » ترجمه: آنها را از گلى چسبنده پدید آوردیم [که ضعیفند]( صافات، 11). قرآن مى گوید: آفرینش انسانها در مقابل آفرینش زمین و آسمان پهناور و فرشتگانى که در این عوالم هستند چیز مهمى نیست، چرا که مبدء آفرینش انسان یک مشت خاک چسبنده بیش نبوده است. واژه" لازب" به گفته بعضى در اصل" لازم" بوده که" میم" آن تبدیل به" ب" شده است و اکنون به همین صورت استعمال مى شود، و در هر حال به معنى گل هایى است که ملازم یکدیگر یعنى چسبنده اند زیرا مبدأ آفرینش انسان نخست " خاک" بود سپس با" آب" آمیخته شد، کم کم به" صورت لجن بدبویى" درآمد، و بعد به صورت" گل چسبنده اى" شد (و با این بیان جمع میان تعبیرات گوناگون در آیات قرآن مجید مى شود).

6- چکیده گل
خداوند می فرماید: « « و لقد خلقنا الانسن من سلالة من طین » ترجمه: و همانا انسان را از عصاره اى از گل آفریدیم ( مومنون، 12). در آیات سوره مومنون خداوند، نخست دست انسان را گرفته و به کاوش در اسرار درون و" سیر در عالم انفس" وا مى دارد، و در آیات بعد او را به جهان برون و موجودات شگرف عالم هستى توجه مى دهد و به" سیر آفاقى" مى پردازد.نخست مى گوید: " ما انسان را از چکیده و خلاصه اى از گل آفریدیم" (و لقد خلقنا الإنسان من سلالة من طین) "سلالة" (بر وزن عصاره) به معنى چیزى است که از دیگرى گرفته مى شود و در واقع خلاصه و عصاره و برگزیده اى از آن استآرى این گام نخست است که انسان با آن عظمت، با آن همه استعداد و شایستگى ها این افضل مخلوقات و برترین موجودات جهان از خاکى بى ارزش است همان خاکى که در کم ارزش بودن ضرب المثل است، و این نهایت قدرت نمایى او است که از چنین مواد ساده اى چنان موجود بدیعى آفرید.در آیه بعد اضافه مى کند: " سپس او را نطفه اى قرار دادیم در قرارگاه امن و امانى" (ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین).در حقیقت نخستین آیه به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره مى کند که همه به خاک باز مى گردند و از گل برخاسته اند، اما در دومین آیه به تداوم نسل آدم از طریق ترکیب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن در قرارگاه رحم توجه مى دهد. در حقیقت این بحث شبیه تعبیرى است که در آیات 7 و 8 سوره سجده آمده است: و بدأ خلق الإنسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین" آغاز آفرینش انسان را از گل قرار داد و نسل او را از چکیده اى از آب بى ارزش".تعبیر از رحم به" قرار مکین" (قرارگاه امن و امان) اشاره به موقعیت خاص رحم در بدن انسان است، در واقع در محفوظترین نقطه بدن که از هر طرف کاملا تحت حفاظت است قرار گرفته، ستون فقرات و دنده ها از یک سو، استخوان نیرومند لگن خاصره از سوى دیگر، پوششهاى متعدد شکم از سوى سوم حفاظتى که از ناحیه دستها به عمل مى آید از سوى چهارم، همگى شواهد این قرارگاه امن و امان است. بعد به مراحل شگفت آور و بهت آور سیر نطفه در رحم مادر و چهره هاى گوناگون خلقت که یکى بعد از دیگرى در آن قرارگاه امن و دور از دست بشر ظاهر مى شود اشاره کرده مى فرماید: " سپس ما نطفه را به صورت خون بسته اى درآوردیم و بعد این خون بسته را به" مضغه" که شبیه گوشت جویده است تبدیل کردیم و بعدا آن را به صورت استخوان در آوردیم، و از آن پس بر استخوانها گوشت پوشاندیم" (ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما).این چهار مرحله متفاوت که به اضافه مرحله نطفه بودن، مراحل پنجگانه اى را تشکیل مى دهد هر کدام براى خود عالم عجیبى دارد مملو از شگفتیها که در علم جنین شناسى امروز دقیقا مورد بررسى قرار گرفته و پیرامون آن کتابها نوشته اند، ولى روزى که قرآن از این مراحل مختلف خلقت جنینى انسان و شگفتیهاى آن سخن مى گفت، اثرى از این علم و دانش نبود.و در پایان آیه به آخرین مرحله که در واقع مهمترین مرحله آفرینش بشر است با یک تعبیر سر بسته و پر معنى اشاره کرده مى فرماید: " سپس ما او را آفرینش تازه اى بخشیدیم" (ثم أنشأناه خلقا آخر).

7- از گل خشکیده مانند سفال
خداوند می فرماید: « خلق الانسان من صلصل کالفخار» ترجمه: انسان را از گل خشکیده اى سفال مانند آفرید(الرحمن، 14). خداوند بعد از ذکر نعمتهاى گذشته از جمله آفرینش انسان به صورت سربسته، در آیه مورد بحث نخست به شرحى پیرامون آفرینش انس و جن مى پردازد و مى فرماید: " او انسان را از گل خشکیده اى که همچون سفال بود آفرید"." صلصال" در اصل به معنى" رفت و آمد صدا در اجسام خشک" است، سپس به خاکهاى خشکیده که وقتى اشاره به آن مى کنند صدا مى کند" صلصال" گفته شده است، باقیمانده آب در ظرف را نیز" صلصه" مى نامند چرا که به هنگام حرکت به این طرف و آن طرف صدا مى کند.بعضى نیز گفته اند" صلصال" به معنى" گل بدبو" (لجن) است ولى معنى اول مشهورتر و معروفتر است." فخار" از ماده" فخر" گرفته شده و به معنى کسى است که بسیار فخر مى کند، و از آنجا که اینگونه اشخاص آدمهایى تو خالى و پر سر و صدا هستند این کلمه به کوزه و هر گونه" سفال" به خاطر سر و صداى زیادى که دارد اطلاق شده!.

از آیات مختلف قرآن و تعبیرات گوناگونى که در باره مبدأ آفرینش انسان آمده به خوبى استفاده مى شود که انسان در آغاز خاک بوده (سوره حج آیه 5) سپس با آب آمیخته شده، و به صورت گل در آمده (انعام- 2) و بعد به صورت" گل بدبو" (لجن) درآمد (حجر- 28) سپس حالت" چسبندگى" پیدا کرد (صافات- 11) و بعدا به صورت" خشکیده" درآمد، و حالت" صلصال کالفخار" به خود گرفت(آیه مورد بحث).
این مراحل از نظر بعد زمانى چه اندازه طول کشید؟ و انسان در هر مرحله اى چقدر توقف کرد؟ و این حالتهاى انتقالى تحت چه عواملى به وجود آمد؟ اینها مسائلى است که از علم و دانش ما مخفى است، و تنها خدا مى داند و بس، آنچه مسلم است اینکه تعبیرات مزبور بیانگر یک واقعیت است که با مسائل تربیتى انسان پیوند مهمى دارد، و آن اینکه ماده اولیه انسان بسیار بى ارزش و بى مقدار، و از حقیرترین مواد روى زمین بوده، اما خداوند بزرگ از چنین ماده بى ارزشى چنان مخلوق پر ارزشى ساخت که گل سرسبد جهان آفرینش شد.و در ضمن اشاره اى است به این معنى که ارزش واقعى انسان را همان" روح الهى" و نفخه ربانى که در آیات دیگر قرآن (مانند آیه 25 سوره حجر) آمده تشکیل مى دهد، تا با شناخت این حقیقت راه تکامل خود را به خوبى دریابد، و بداند از کدامین مسیر باید برود تا ارزش واقعى خویشتن را در عالم هستى باز یابد.

مرحله دوم: مرحله تصویر
قرآن تصویرپردازی آدم را دومین مرحله آفرینش انسان می داند، چنان که می فرماید: « و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملئکة اسجدوا لادم فسجدوا إلا إبلیس لم یکن من الساجدین » ترجمه: و همانا ما شما را خلق کردیم، سپس صورتتان بخشیدیم، آن گاه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید پس سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نشد. ( اعراف، 11). اینکه در آیه فوق،" خلقت" قبل از" صورت بندى" بیان شده، ممکن است اشاره به این باشد که نخست ماده اصلى انسان را آفریدیم و بعد، به آن صورت انسانى بخشیدیم. باید دید مقصود از تصویر پردازی پس از خلقت چیست؟ توضیح مطلب بستگی دارد به اینکه مقصود از خلقت در این آیه بیان و روشن شود که: لفظ «خلق» گاهی در ایجاد آفرینش بکار می رور و گاهی در تقدیر و اندازه گیری، چنان که عرب می گوید: « خلق الخیاط الثوب» یعنی خیاط پارچه را اندازه گرفت.معنای دوم اگر در جای خود صحیح باشد، در مورد این آیه صحیح نیست، زیرا مقصود از آن، ایجاد و آفریدن است، به گواه اینکه پس از جمله « خلقناکم» جمله « ثم صورناکم » را می آوردو ناگفته پیداست، تصویر با آفرینش ماده نخستین، مناسب است، نه با اندازه گیری علمی که با فقدان ماده نیز صدق می کند.مفهوم تصویر همان تسویه است که در آیه دیگری وارد شده چنان که می فرماید: « « و إذ قال ربک للملئکة إنى خلق بشرا من صلصال من حمإ مسنون * فإذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین» ترجمه: و [یاد کن ] هنگامى را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من آفریننده بشرى از گل خشکیده، از لجن مانده ى بدبوى خواهم بود.پس وقتى آن را پرداختم و از روح خود در آن دمیدم براى او به سجده در افتید ( حجر، 28-29).
با مقایسه این دو آیه، مفهوم خلقت و تصویر روشن می شود، زیرا: جمله « خلق بشرا من صلصال» تفسیر و بیان « انا خلقناکم» در آیمه مورد بحث است، چنان که جمله « فإذا سویته» بیان دیگری از « ثم صورناکم » است.تنها یک تفاوت میان دو آیه است و آن اینکه: محور بحث، در آیات سوره حجر، خلقت آدم است و در آیه مورد بحث (اعراف، 11) آفرینش تمام انسانهاست.از آنجا که قرآن خلقت آدم را خلقت تمام انسانها تلقی می کند، مراحل خلقت او را به تمام انسانها نسبت می دهد. مراجعه به آیات مربوط به آفرینش انسان، این مطلب روشن می شود.بنابر این پس از آفرینش انسان از گل خشکیده که مرحله نخست حساب می شود، مرحله تصویر و تسویه آغاز می شود.که همان مرحله صورتگری و تصویرپردازی ظاهری انسان، پیش از دمیدن روح در کالبد آدمی است، زیرا آن مرحله سوم آفرینش است.نکته قابل توجه اینجاست که قرآن در سوره اعراف در بیان مرحله دوم، از لفظ ثم استفاده کرده و فرموده است: « و لقد خلقناکم ثم صورناکم» ولی در سوره حجر از حرف فا (ف) بهره گرفته، چنان که فرموده است: « ...من حمإ مسنون فاذا سویته». از اختلاف در تعبیر می توان استفاده کرد که فاصله این دو مرحله، چندان زیاد نبوده، به گونه ای که می توان درباره آن از هر نوع عطف بهره گرفت. ولی از اینکه «واو» را به کار نبرده و از حروفی بهره گرفته است که نشانه ترتیب است، می توان استفاده کرد که آفرینش دفعی نبوده، بلکه ترتیب بر آن حاکم بوده است.البته این مطلب نه به آن معناست که میلیونها سال، میان دو نوع آفرینش، فاصله بوده است، زیرا این، یک نوع تحمیل اندیشه، بر قرآن است. همن قدر می توان گفت که میان دو خلقت، ترتیب و فاصله ای به صورت مجمل وجود داشته است.

دیدگاه علامه طباطبایی
علامه طباطبایی در تفسیر آیه مورد بحث می فرماید: خلقت آدم در حقیقت خلقت جمیع بنى نوع بشر بوده است. آیه" و بدأ خلق الإنسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین" ترجمه: آفرینش انسان راى از گل آغاز کرد، پس آن گاه نسل او راى در چکیده اى از مایعى بى مقدار قرار داد (سوره سجده آیه 8) و آیه" هو الذی خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة" ترجمه: او همان کسى است که شما راى از خاکى سپس از نطفه اى و آن گاه از لخته خونى آفرید(سوره مؤمن آیه 67) نیز دلالت بر این حقیقت دارند، چون از ظاهر آن دو استفاده مى شود که منظور از خلق کردن از خاک همان جریان خلقت آدم (ع) است. گفتار ابلیس هم که در ضمن داستان گفت: " لئن أخرتن إلى یوم القیامة لأحتنکن ذریته إلا قلیلا ..." ترجمه: اگر مرا تا روز قیامت مهلت دهى به یقین فرزندان وى مگر اندکى راى لگام خواهم کرد(سوره اسراء، آیه 62) و همچنین آیه" و إذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و أشهدهم على أنفسهم ..." ترجمه: و چون پروردگار تو از پسران آدم از پشت هایشان نژادشان راى گرفت و آنان راى علیه خودشان گواه گرفت که مگر من پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا، گواهى مى دهیم ... (سوره اعراف آیه 172) به بیانى که خواهد آمد اشعار به این معنا دارد.اقوال مفسرین در تفسیر این آیه مختلف است، مثلا مؤلف مجمع البیان گفته است: خداى تعالى نعمتى را که در ابتداى خلقت بشر به وى ارزانى داشته ذکر نموده و فرموده: " و لقد خلقناکم ثم صورناکم ..." اخفش گفته است: کلمه" ثم" در اینجا به معناى" و" است. زجاج بر او حمله کرده که این اشتباه است، زیرا خلیل و سیبویه و جمیع اساتید عربیت گفته اند کلمه" ثم" با واو فرق دارد و" ثم" همیشه براى چیزى است که نسبت به ما قبل خود بعدیت و تاخر داشته باشد، آن گاه گفته: معناى این آیه این است که ما اول آدم را آفریدیم و بعدا او را صورت گرى نمودیم، و پس از فراغت از خلقت آدم و صورت گرى وى به ملائکه گفتیم تا او را سجده کنند. بنا بر این مراد از آفرینش مردم آفرینش آدم است و این معنا مطابق با روایتى است که از حسن رسیده، و در کلام عرب اینگونه تعبیرات زیاد است، مثلا وقتى مى خواهند بگویند ما به پدران شما چنین و چنان کردیم، مى گویند: " ما به شما چنین و چنان کردیم"، در قرآن کریم هم از این گونه تعبیرات زیاد دیده مى شود، از آن جمله است آیه " و إذ أخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور" ترجمه: به یاد آرید آن زمانى را که ما از شما میثاق گرفتیم و کوه را بالاى سر شما بلند کردیم(سوره بقره آیه 60) و مقصود این است که به یاد آرید آن زمانى را که ما از پدران شما میثاق گرفتیم. بعضى دیگر حرف هاى دیگرى زده اند، از آن جمله گفته اند: معناى آیه این است که ما آدم را خلق کردیم و سپس شما را در پشت او صورت گرى نمودیم، و پس از آن به ملائکه گفتیم تا او را سجده کنند، و این معنا با روایت ابن عباس، مجاهد، ربیع، قتاده و سدى مطابق است.و نیز گفته اند: ترتیبى که در آیه است ترتیب در اخبار است، نه در جریان خارجى داستان، گویا فرموده: " ما شما را خلق کردیم، و پس از آن صورتگرى نمودیم، پس از آن اکنون به شما خبر مى دهیم که ما به ملائکه گفتیم تا آدم را سجده کنند" و از این قبیل تعبیرات در کلام عرب زیاد دیده مى شود، مثلا مى گویند: " من پیاده راه مى روم و سپس تند مى روم یعنى سپس تو را خبر مى دهم به اینکه تندرو هم هستم"، و این معنا مطابق با قول جماعتى از علماى نحو مانند على بن عیسى و قاضى ابو سعید سیرافى و غیر آن دو مى باشد، و لذا بعضى ها از قبیل عکرمه در آیه شریفه گفته اند که معنایش این است که: " ما شما را نخست در پشت پدران تان خلق کرده و سپس در رحم مادران تان صورتگرى تان نمودیم". و بعضى دیگر گفته اند معنایش این است که: " ما شما را نخست در رحم آفریدیم و پس از آن چشم و گوش و سایر اعضا برایتان درست کردیم". اما آن معنایى که از زجاج نقل کرد این اشکال را دارد که اولا اگر در کلام عرب گفته مى شود ما به شما چنین و چنان کردیم و مقصودشان این است که ما به پدران شما چنین و چنان کردیم، در جایى است که اسلاف و اخلاف هر دو در جهت مورد نظر شریک باشند، مانند مثالى که وى زده است، نه نظیر بحث ما که به صرف اینکه ما فرزندان آدمیم خلقت آدم را خلقت ما دانسته و بفرماید: " ما شما را آفریدیم و سپس صورتگرى نموده آن گاه به ملائکه گفتیم تا آدم را سجده کنند". و ثانیا اگر خلقت آدم و تصویر او، خلقت بنى نوع بشر و تصویر آنان باشد باید سجده بر آدم هم سجده بر ابناى او بوده باشد، و باید فرموده باشد: " ثم قلنا للملائکةاسجدوا للانسان".

مرحله سوم: مرحله دمیدن روح
مرحله سوم آفرینش آدم، نفخ روح و یا دمیدن روان، درکالبد اوست. اگر انسان موجود برتری به شمار می رود، به خاطر همین مرحله است که او را به صورت معجونی چند بعدی درآورد: از یک نظر دارای عقل، فکر و اندیشه است که وی را به پایه ی فرشتگان می رساند و از نظر دیگر،مجهز به غرایز نفسانی است که اگردرتعدیل آنها نکوشد، از اوج کمال به حضیض ذلت سقوط می کند. قرآن این مرحله از خلقت را چنین بیان می کند: " فإذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین؛ پس وقتى آن را پرداختم و از روح خود در آن دمیدم براى او به سجده در افتید." (سوره حجر آیه 29) و به همین مضمن آیه 72 سوره ص، است. البته همگی می دانیم خدا نه جسم است و نه روح، ولی خدا روح انسان را به خاطر عظمت آن، به خود اضافه می کند؛ چنان که کعبه را به خاطر عظمتش، به خود نسبت می دهد و می گوید: " أن طهرا بیتی للطائفین و العاکفین و الرکع السجود؛که خانه مرا براى کسانى که براى طواف و اعتکاف و نماز مى آیند پاکیزه کنید." (سوره بقره،آیه 125).در احادیث اسلامی نیز ماه مبارک رمضان، به «شهر الله» توصیف شده است و این یک نوع اضافه تشریفی است که درهر زبان و ملتی رایج است چنان که در کشور ما مجلس شورای اسلامی را، «خانه ملت» می خوانند. قرآن در این مرحله، خلقت آدم ابو البشر را، پایان یافته تلقی می کند و به خاطر این روح الهی و استعداد های گوناگون که در او نهفته است، دستور می دهد که همگی بر این اعجوبه ی خلقت، سجده کنند و او را تعظیم نمایند. قرآن درباره ی تغیرات و تبدلاتی که ممکن است، دراثنا ی این مراتب سه گانه رخ داده باشد، ساکت است و هرگز نمی توان چیزی را برقرآن تحمیل کرد. دقت در آیات یا دشده، نظریه ی طرح مستقل آفرینش انسان ـ موجودی نشأت یافته از دو مرحله ی پیشین که برای خود از روز نخست، طرح مستقلی داشته است ـ را تأیید می کند. دراین مورد طرح دیگری نیز وجود دارد و آن طرح مشترک آفرینش انسان، با دیگر جانداران است که همگی به یک اصل باز گشته و به مرور زمان تکامل یافته اند. این همان طرح مشترک است که در علوم طبیعی یونان، به آن به صورت یک احتمال اشاره شده و بعدا به وسیله ی گیاه شناسا ن و جانور شناسان غربی مانند «لامارک » و «داروین»، تأیید شده است. هر چند دراین مدت فرضیه های گوناگون مطرح گردیده و باطل شده است، اما اصل طرح مشترک و به اصطلاح تکامل انواع، محفوظ مانده است.

 
 
 
شبهه وجود انسان های قبل از آدم (ع)
شبهه تطور انواع در مورد نسل انسان های حاضر
چگونگی پیدایش نخستین انسان از دیدگاه فلاسفه، متون مذاهب و ادیان (1)
 
 
 
1- تفسیر نمونه، ج‏14، ص: 207 - 208، ج‏19، ص: 24، ج‏23، ص: 118- 119
2- ترجمه المیزان، ج‏8، ص: 25- 26
3- مجمع البیان ج 4 ص 400 – 401
4- سیمای الگویی پیامبران در قرآن کریم، نوشته عین الله ارشادی
5- منشور جاوید ج11 ص21-22
 
 
 
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور